AHOM ارسال شده در 12 بهمن، 2022 ارسال شده در 12 بهمن، 2022 داد معشوقه به عاشق پیغام كه كند مادر تو با من جنگ هركجا بیندم از دور كند چهره پرچین و جبین پر آژنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازك من تیر خدنگ مادر سنگدلت تا زنده است شهد در كام من و تست شرنگ نشوم یكدل و یكرنگ ترا تا نسازی دل او از خون رنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ گرم و خونین به منش باز آری تا برد زاینه قلبم زنگ عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه زبنگ رفت و مادر را افكند به خاك سینه بدرید و دل آورد به چنگ قصد سرمنزل معشوق نمود دل مادر به كفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمین و اندكی سوده شد او را آرنگ وان دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بی فرهنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ دید كز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ: آه دست پسرم یافت خراش آه پای پسرم خورد به سنگ از ایرج میرزا نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .