رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ШHłTΞ ШФŁŦ

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    3040
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

تمامی مطالب نوشته شده توسط ШHłTΞ ШФŁŦ

  1. کشف گنج شگفت انگیز از یک مقبره ۱۳۰۰ ساله! بقایای مقبره باستانی پرو، در میان انبوهی از جواهرات طلا و نقره، ابزار برنزی، چاقو، تبر، سبد، منسوجات بافته شده، مواد خام برای سبدفروشی و اقلام چوبی و چرمی مدفون شده است. باستان‌شناسان در حین حفاری گورستانی واقع در شمال لیما، پایتخت پرو، یک مقبره باستانی به قدمت ۱۳۰۰ سال که به دوره واری تعلق دارد را کشف کردند. این مقبره حاوی بقایای مردی با مقام بالا است که «ارباب هورمی» نامیده می‌شود. بقایای شش نفر دیگر نیز در این مقبره باستانی پیدا شده که برخی از آن‌ها احتمالا پس از اولین دفن، مجدد در جای دیگر خاک شده‌اند. بقایای مقبره باستانی پرو، در میان انبوهی از جواهرات طلا و نقره، ابزار برنزی، چاقو، تبر، سبد، منسوجات بافته شده، مواد خام برای سبدفروشی و اقلام چوبی و چرمی مدفون شده است. باستان‌شناسان معتقد هستند که با توجه به وجود این نوع اشیاء، افرادی نظیر صنعتگران ماهر و هم‌چنین اعضای نخبه واری در این مقبره دفن شده‌اند. میلوش گیرز، باستان‌شناس دانشگاه ورشو که رهبری این پروژه را برعهده دارد، در گفتگو با لایو ساینس گفت:ما می‌توانیم این بخش از گورستان سلطنتی را «گالری صنعتگران نخبه» بنامیم. ما برای اولین بار، محل دفن نخبگان واری را پیدا کرده‌ایم که صنعتگران و هنرمندان خوبی نیز بوده‌اند. تیم گیرز، پیش‌تر آخرین مقبره را طی ماه فوریه، در گورستان واری در نزدیکی شهر ساحلی مدرن هورمی، واقع در منطقه آنکش در حدود ۲۵۰ کیلومتری شمال لیما کشف کردند. این مقبره باستانی واقع در پرو، در فاصله کوتاهی از یک مقبره بزرگ‌تر قرار دارد که در سال ۲۰۱۲ توسط گیرز و همسرش، کشف شده بود. به گزارش لایو ساینس، مقبره بزرگ‌تر حاوی بقایای سه زن متمول بوده که ظاهرا، ملکه‌های واری بوده‌اند. ملکه‌ها در کنار بقایای ۵۸ نفر دیگر به خاک سپرده شده‌اند. بیش‌تر افراد، زنان نجیب‌زاده بوده‌اند که احتمالا در مقاطع بعدی دفن شده‌اند. در این میان، برخی نیز از طبقات پایین اجتماعی بوده‌اند و به‌نظر می‌رسد که قربانی شده‌اند. امپراتوری آند مردم واری از حدود سال ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پس از میلاد در شهر‌هایی واقع در کوه‌ها و سواحل پرو کنونی زندگی می‌کردند. آن‌ها به دلیل سنت غنی خود در کار‌های هنری، از جمله جواهرات طلا و نقره، سفال‌های نقاشی شده و منسوجات بافته شده، شهرت داشتند. بر اساس مقاله باستان‌شناسان موزه فیلد شیکاگو در سال ۲۰۰۳، امپراتوری واری تقریبا هم‌زمان با دوره امپراتوری تیواناکو در جنوب وجود داشته و دو ایالت آند اغلب با یکدیگر در رقابت بوده‌اند. با این وجود، هر دو امپراتوری واری و تیواناکو در زمان ظهور امپراتوری اینکا‌ها در سال تقریبی ۱۲۰۰ پس از میلاد، فروپاشیدند. این مکان در نزدیکی هارمی امروزی قرار دارد و دارای ساختاری هرمی به نام “El Castillo de Huarmey” (به معنای قلعه هرمی) است. محققان از دهه ۴۰ میلادی، در مورد این سازه اطلاعاتی را به‌دست آورده بودند، با این حال بسیاری فکر می‌کردند که به دلیل غارتگران، این قبر‌ها از گنجینه‌های باارزش خالی شده باشد. اما حفاری‌های گیرز و پرزادکا در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ نشان داد که مقبره باستانی واری، گورستانی تقریبا دست‌نخورده است. حفاری بعدی مقبره ملکه‌های واری نیز نشان داد که این قلعه هرمی زمانی یک مقبره بزرگ متعلق به واری و محل عبادت اجداد در ساحل شمالی پرو بوده است، منطقه‌ای که تحت کنترل اولین امپراتوری آند قرار داشته است. گیرز گفت:این تیم هم‌چنین بیش از ۱۳۰۰ شیء را که به عنوان هدایای قبر که در مقبره ملکه‌های واری دفن شده بودند را کشف کرده است که شامل اشیای غنی ساخته شده از طلا، برنز، نقره، جواهرات گران‌بها، چوب، استخوان و صدف هستند. مقبره باستانی واری در پرو گیرز بر این باور است که «ارباب هوارمی» و سایر افرادی که در مقبره باستانی تازه کشف شده پرو دفن شده‌اند، احتمالا اعضای نخبگان واری و صنعتگران بسیار ماهر بوده‌اند. او ادامه داد:آثار طلایی و نقره‌ای که نزد آن‌ها سپرده شده‌اند، این فرض را تایید می‌کنند. مردان و زنانی که در قبرستان سلطنتی واقع در قلعه هرمی هوارمی دفن شده بودند، مستقیما با بالاترین سطح تولید صنایع دستی مرتبط بوده و بهترین کالا‌های لوکس دوران خود را می‌ساختند. او هم‌چنین عنوان کرد که علاوه بر گورستان نخبگان، قلعه هرمی هوارمی مرکز اداری مهم امپراتوری واری بوده است، این مکان هم‌چنین محل تولید بهترین صنایع دستی به ویژه لباس‌های منحصر به فرد، زیورآلات فلزی و جواهرسازی به‌شمار می‌رود. جاستین جنینگز، باستان‌شناس موزه سلطنتی اونتاریو نیز که در آخرین مطالعه شرکت نداشته، سایر مکان‌های واری در پرو را کاوش کرده است. او با اینکه اکتشافات اخیر را دیدنی خوانده، اما هشدار داده که فلسفه و کارکرد قلعه هرمی هوارمی در دوران واری به خوبی درک نشده است. او احتمال داد که افراد دفن شده در آن محل، ممکن است صنعتگران نخبه نباشند. جنینگز گفت: این‌ها قطعاتی فوق‌العاده هستند و بسیار خوب است که به قبر‌ها مرتبط هستند. اما مردگان نمی‌توانند آنچه که در مقبره‌هایشان قرار می‌گیرد را انتخاب کنند. بنابراین، اثاثیه درون قبر‌ها ممکن است انعکاس دقیقی از حرفه و پیشه افراد دفن شده را منتقل نکند.
  2. کشف قدیمی‌ترین گور در آلمان با ۱۰۵۰۰ سال قدمت! اکتشاف قدیمی‌ترین گور در آلمان شمالی سوالات زیادی را برانگیخته و با توجه به شرایط مرگ، در مورد استخوان‌های سوزانده‌شده، شناساییِ دلیل مرگ از نظر هرالد لوبک دشوار است. باستان‌شناسان قدیمی‌ترین جسدِ شناخته‌شده‌ی انسان را در آلمان شمالی در یک گور ۱۰۵۰۰ ساله در لووچُز، شلسویگ-هولشتاین کشف کرده‌اند. این جسد در باتلاق Duvensee، یک دریاچه‌ی درون‌بومیِ ماقبل تاریخ کشف شده که حاوی بیش از ۲۰ سایت باستانیِ میان‌سنگی و نوسنگی است. محیط بی‌هوازیِ باتلاق، اجساد ارگانیک از جمله استخوان‌های سوخته‌شده را حفظ می‌کند. زمانی که تیم تحقیقاتی استخوان ران انسانی را کشف کرد توانست احتمال وجود گور را تایید کند. گور‌های انسان‌های شکارچی-گردآورنده-ماهیگیری که در اوایل دوره‌ی میان‌سنگی در اروپا زندگی می‌کردند به شدت کمیاب‌اند. گور‌های میان‌سنگی قبلاً در آلمان شمالی و اسکاندیناوی جنوبی کشف شده‌اند، اما فقط متعلق به دوره‌ی میان‌سنگی پسین بوده‌اند (هزاره‌های ششم و هفتم پیش از میلاد). تنها گورِ قابل‌قیاس از نظر زمانی در یوتلَندِ دانمارک کشف شد. این گور نیز گورِ یک جسدِ سوزانده‌شده است و نشانگر اینست که مرده‌سوزی روش رایج تدفینِ مردگان میان شکارچی-گرداورندگان عصر میان‌سنگی بوده است. تصویر: باستان‌شناسان در آلمان شمالی در حال بیرون آوردنِ قدیمی‌ترین گور از زیر خاک هستند. چندین تکه استخوانی که به صورت کامل زغال نشده بودند حین حفاری یافت شدند. هِرالد لوبک، مدیر کاوش امیدوارست دی‌ان‌ایِ باستان‌شناسی را از این استخوان‌ها بازیابی کند. کل گور برای حفاری‌های بیشتر و مطالعات آزمایشگاهی روی بلوک خاکی بالا آورده شده است. باستان‌شناسان از سال ۱۹۲۳ حفاریِ دشتِ Duvensee را آغاز کرده‌اند و پناهگاه عصرسنگیِ شکارچیان و گردآورندگان را هم کشف کرده‌اند. اکتشاف قدیمی‌ترین گور در آلمان شمالی سوالات زیادی را برانگیخته و با توجه به شرایط مرگ، در مورد استخوان‌های سوزانده‌شده، شناساییِ دلیل مرگ از نظر هرالد لوبک دشوار است. برای باستان‌شناسان، کل دشت ِDuvenseer یک نقطه‌ی حساس است: «ما در حال حاضر فقط یک درب جدید را گشوده‌ایم. اما پشت این درب، فقط اتاق‌های تاریک است.» محققان پس از کشف این جسدِ سوزانده‌شده، احتمالاً در سال پیش رو نیز در آن منطقه حفاری خواهند کرد.
  3. کشف قربانگاه ترسناکی از کودکان بدون قلب! باستان‌شناسان در نزدیکی هوانچاکو در پرو، گورستانی کشف کردند که محل دفن قربانی‌هایی است که قلب آن‌ها کنده شده است. به گزارش لایوساینس، باستان‌شناسان در پامپا لا کروز در نزدیکی هوانچاکو پرو بقایای کودکانی را کشف کردند که به احتمال زیاد قربانی شده بودند. گابریل پریتو (استادیار انسان‌شناسی در دانشگاه فلوریدا و سرپرست کاوش در پامپا لا کروز) درخصوص یافته‌های این کاوش گفت: اسکلت‌ها شواهدی را نشان می‌دهند که قلب کودکان برداشته شده است. تمام ۷۶ اسکلت دارای یک برش عرضی بر روی جناغ سینه بودند، که نشان می‌دهد آن‌ها احتمالا قفسه سینه را باز کرده و سپس قلب را بیرون آورده‌اند. پریتو با اشاره به وسعت این گورستان، گفت: هرچند تصور نمی‌کردیم که در این محوطه چنین تدفین‌هایی بدست آوریم، اما یافته‌های ما چیز دیگری رانشان داد. تدفین‌ها به این صورت است که پا‌ها به سمت شرق است و قلب کودکان از سینه خارج شده است. چندین سال است که حفاری در پامپا لا کروز در حال انجام است. تاکنون ۳۲۳ قربانی کودک در این مکان پیدا شده و ۱۳۷ قربانی کودک و سه قربانی بزرگسال دیگر نیز در نزدیکی این مکان، در جایی به نام لاس لاماس پیدا شده است. این بقایا هم نشان می‌دهد که قلب بچه‌ها کنده شده بود. او گفت: بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی احتمالاً تعداد زیادی قربانی کودک در نزدیکی هوانچاکو در کشف خواهد شد. حتا ممکن است تعداد این قربانیان به بیش از ۱۰۰۰ قربانی برسد. این باستان‌شناس اعلام کرد: تاریخ‌گذاری رادیوکربن باید روی ۷۶ اسکلت تازه کشف‌شده انجام شود، اما قدمت قربانیانی که قبلاً در پامپا لا کروز پیدا شده بودند، بین سال‌های ۱۱۰۰ و ۱۲۰۰ میلادی بود. تقریباً در این زمان، مردم چیمو که به خاطر فلزکاری خوب و شهر چان چان معروف بودند، در این منطقه ساکن بودند. البته هنوز نمی‌دانیم این مردمان چرا در چنین حجم وسیعی قربانی انجام می‌دادند. می‌دانیم که چیمو‌ها سیستم آبیاری مصنوعی و مزارع کشاورزی جدید در آن نزدیکی ساخته‌اند و ممکن است برخی از قربانی‌ها برای تقدس بخشیدن به این زمین‌ها انجام شده باشد. البته ریچارد ساتر (استاد مردم‌شناسی در دانشگاه پوردو فورت وین) معتقد است: افرادی که در هزاره اول پس از میلاد در هوانچاکو زندگی می‌کردند، انسان را برای اهداف خود قربانی می‌کردند. احتمالا مردم چیمو نیز سال‌ها به قربانی کردن انسان برای خدایان خود می‌پرداختند. برخی از محققان معتقد هستند: شاید قربانی کردن کودکان به تغییرات آب و هوایی باز گردد. چراکه تغییرات آب و هوایی سبب مختل شدن کشاورزی در این منطقه شده بود و کودکان قربانی‌هایی برای بهبود این شرایط بودند.
  4. کشف قدیمی‌ترین نان جهان در اردن یافته‌های باستان‌شناسی در صحرای سیاهِ اردن نشان می‌دهد انسان‌ها ۱۴۴۰۰ سال پیش برای پخت نان از تنور‌های سنگی استفاده می‌کردند. محققان بقایای زغال‌شده‌ی نانی را کشف کرده‌اند که ۱۴۴۰۰ سال پیش توسط شکارچی-گردآورندگان پخته شده است. این یافته قدیمی‌ترین مدرک نانِ یافت‌شده تا به امروز است که حداقل ۴۰۰۰ سال قدیمی‌تر از ظهور کشاورزی است. بیست و چهار اکتشاف نان‌مانندِ دیگر در دو اجاق در سایت شکارچی-گردآورندگانِ ناتوفی معروف به Shubayqa پیدا شده‌اند. یافته‌های سال ۲۰۱۸ نشان می‌دهد تولید نان بر مبنای غلات وحشی شاید شکارچی-گردآورندگان را به کشت غلات ترغیب کرده باشد و بنابراین منجر به انقلاب کشاورزی در دوره‌ی نوسنگی شده باشد. پخت نانِ تازه از غلات وحشی که در دل طبیعت جمع‌آوری میشد کار آسانی نبود، اما شاید عطرِ این اختراع بود که مردم را به اختراع کشاورزی ترغیب کرد. تحلیل میکروسکوپیِ نان‌های بجامانده در اجاق‌ها نشان داد محلی‌ها از حدود ۹۵ گیاه مختلف برای پخت نان استفاده می‌کردند که بیشتر آن‌ها بوریا بوده است. بوریا ریشه‌ها، جوانه‌ها و هسته‌های کوچک تولید می‌کند. علاوه بر اینها، جو، جو دوسر و گندم هم پیدا شد. با وجود این، مشخص نیست مردمان باستانیِ شام، ناتوفی‌ها غلات را خودشان آگاهانه پرورش می‌دادند یا علف‌های خوردنی را برای پخت نان جمع‌آوری می‌کردند. تحلیلِ ۲۴ نانِ بجامانده در این مطالعه نشان داد اجداد وحشیِ غلات امروزی از قبیل جو، گندم تک‌دانه و جو دوسر پیش از پختن آسیاب، غربال و خمیر می‌شدند. این بقایا بسیار شبیه نان‌های فطیر کشف شده در سایت‌های متعدد نوسنگی و رومی در اروپا و ترکیه است. بقایای زغال‌شده در اردن، نخستین مدرک مستقیمی است که نشان می‌دهد تولید نان بر کشاورزی مقدم بوده است. تصویر: یکی از ساختار‌های سنگیِ سایت Shubayqa ۱ اجاق است، جایی که نان یافت شد و در وسط تصویر قرار دارد. علاوه بر نان، موادی از قبیل دانه‌های خردل وحشی، چند استخوان حیوان و سه نوع پنیر مختلف در منطقه کشف شد. پس همراهِ ایده‌آلِ قدیمی‌ترین نان در یک وعده‌ی غذای باستانی، قدیمی‌ترین پنیر است. قدیمی‌ترین بقایای پنیر جامد ۳۲۰۰ سال قدمت دارد و به قرن سیزدهم پیش از میلاد بازمی‌گردد. این شواهد در مقبره‌ی تامیز، شهردار شهر باستانیِ مِمفیس در مصر یافت شد.
  5. کشف معبد باستانی «خدای دریا» در یونان باستان‌شناسان حین کاوش‌های کوهپایه‌های نزدیک دژ باستانی سامیکام در یونان احتمالاً پرستشگاه باستانی پوزئیدون (خدای دریا در اسطوره‌های یونانی) را یافته‌اند. بنا به گزارش Greek Reporter، باستان‌شناسان بخش‌های بزرگی از پی ساختمانی را حفاری کردند که ۹.۴ متر عرض دارد و ضخامت دیوار‌های سنگی آن ۰.۸ متر است و قدمت بقایای آن به ششصد سال پیش از میلاد بازمی‌گردد. بنا به گفته‌ی نویسندگان عهد باستان مثل اِسترابو (تاریخ‌نگار و جغرافی‌دان یونانی) و پوسانیاس (نویسنده و جغرافیدان یونانی)، پرستشگاه پوزئیدون در سامیکوس، مرکز مهم مذهبیِ شش شهر تریفیلیا بود. این شهر‌ها اتحادیه‌ی چندشهر را تشکیل می‌دادند، کنفدراسیونی که به دفاع، نگهداری و تقدیس یک مکان پرستش اختصاص داشت. در رساله‌ی جغرافیای استرابو، کتاب هشتم آمده است: «سپس کوه تریفیلیا می‌آید که مقر ماسیستیا از پیساتیس است، سپس رودخانه‌ی دیگری به نام چالسیس و چشمه‌ای به نام کرونی و زیستگاهی به نام چالسیس و پس از این‌ها سامیکام، جایی که مقدس‌ترین معبد پوزئیدون قرار دارد. پیرامون معبد محوطه‌ی مقدسی پر از درختان وحشی زیتون است. مردم ماسیستوم قبلاً مسئولیت آن را بر عهده داشتند و آن‌ها بودند که قبلاً روز آتش‌بسی به نام "سامیان" را اعلام کردند. اما تمام تریفیلیان‌ها به حفاظت از معبد کمک کردند.» مکانی که معبد اکنون در آنجا یافت شده است با متون جغرافیدان یونان باستان که درباره‌ی معبدی با این مشخصات نوشته بودند، مطابقت دارد. منطقۀ سامیکام که سامیکان نیز نامیده می‌شود، در دوره‌های میانی و اواخر هِلادیک، یک شهر باستانی واقع در پِلوپونیز در تپه‌ی کلایدی نزدیک کاتو سامیکو، در نیم‌راهِ بین دهانه‌های آلپیس و ندا بود. دانشمندان بر اساس توصیفات باستانی نتیجه گرفته‌اند معبد پوزئیدون واقع در دشتی در زیر آکروپولیس باستانیِ سامیکون بوده است که بقایای آن در بالای تپه‌های مشرف به دریای ایونی است. مکان احتمالیِ معبد پس از تحقیقات جاری و انجام بررسی‌های ژئوفیزیکی در سال‌های ۲۰۱۷، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۱ پیشنهاد شد. امسال باستان‌شناسانی از اداره‌ی آثار باستانی ایلیا، موسسه‌ی باستان‌شناسی اتریش، دانشگاه ماینز و دانشگاه کیل (دکتر دِنیس ویلکِن) نخستین کاوش جامع سایت را به عنوان بخشی از برنامه‌ی ۵ ساله‌ی اکتشاف ناحیه برای شناسایی پرستشگاه و بندر باستانی سامیکوس آغاز کردند. (بخشی از حوضچه مرمری یافت شده در معبد) شعبه‌یِ آتنِ موسسه‌ی باستان‌شناسی اتریش در یک پست فیس‌بوکی توضیح می‌دهد: «لایه‌های ضخیم کاشی‌های سقف، فضای بین دیوار‌ها را پر می‌کند. براساس ناهنجاری‌های ژئوفیزیکی، ساختمانی با حداقل ۲۸ متر طول را می‌توان حساب کرد که دو اتاق داخلی و همچنین ایوان بالای معبد و نهان‌خانه داشته است. این ساختمان بزرگ کشیده‌ چیزی جز یک معبد باستانی واقع در مکان پرستشگاه پوزئیدون نیست که شاید وقف خود ایزد بوده است.» در ارتباط با بقایای یک سقف کوتاه، کشف یک حوضچه‌ی مرمری شاهدی بر قدمت‌سنجیِ ساختمان بزرگ به دوره‌ی باستانی است. خودِ حوضچه‌ی بزرگ مرمری که تقلیدی از یک کاسه‌ی برنزی است، مشخصه‌ی وجود یک پرستشگاه است. این اکتشاف روشنگر اهمیت سیاسی و اقتصادی اتحادیه‌ی شهرهای تریفیلیان در قرن ششم پیش از میلاد است؛ زمانی که پرستشگاه پوزئیدون در سامیکون مرکز هویت مذهبی و قومی آن‌ها بوده است.
  6. افسانۀ عجیب ژاپنی دربارۀ آرامگاه عیسی مسیح بر اساس یک افسانۀ محلی، دهکده‌ی کوچکی در شمال ژاپن که هر ساله هزاران بازدیدکننده را جذب خود می‌کند، مکان مقبره‌ی واقعی عیسی مسیح است. بر اساس یک افسانه‌ی محلی، عیسی مسیح در سال‌های سکوت خود به ژاپن رفته، تجربه‌های معنوی را پشت سر گذاشته و سپس به فلسطین بازگشته است. طبق این باور، پس از آزار و اذیت‌هایی که به دست رومی‌ها به او تحمیل شد، برادر جوانترش به اشتباه به جای او به صلیب آویخته شد و عیسی مسیح توانست از طریق روسیه و سیبری به ژاپن بازگردد. او به عنوان کشاورزِ برنج دوباره ساکن آنجا شد، ازدواج کرد و در سن ۱۰۶ سالگی از دنیا رفت. این افسانۀ ژاپنی می‌گوید که مسیح طوماری حاوی آخرین وصیتنامه‌اش را بجا گذاشت که در آن به خودش به عنوان مسیح، پدر کریسمس اشاره می‌کند. نه تنها برادر کوچک او مصلوب شد، بلکه عیسی مسیح گوش برادر و طره‌ای از گیسوی مادرش را نیز به عنوان یادگار با خود برد. در مقبره‌ی ژاپنی عیسی مسیح در روستای شینگو، جسد او از قرار معلوم زیر یک تپه‌ی کوچک دفن شده است، در حالی که یادگاری‌های خانوادگی او زیر تپه‌ی دیگری مدفون شده‌اند و روی هر کدام یک صلیب چوبی بزرگ برافراشته شده است. گاهی‌اوقات بازدیدکنندگان کنجکاو حتی شانس ملاقات با کسانی را دارند که ادعا می‌کنند نوادگان مستقیم او هستند. آنچه که مسیحیان دربارۀ عیسی مسیح نقل می‌کنند این است که او بیش از ۲ هزار سال پیش از مریم باکره در بیت لحم متولد شد، در ناصره بزرگ شد و در تپۀ جلجتا خارج از دیواره‌های اورشلیم بنا به دستور حاکم رومی به صلیب کشیده شد. پس از به خاک سپردن عیسی مسیح، خداوند سه روز پس از مصلوب‌سازی، او را دوباره زنده کرد. این اتفاق در مسیحیت یک لحظه‌ی بسیار مهم و نشانه‌ای از قدرت خداوند است. اما مقبره‌ی ژاپنی عیسی مسیح وارونه‌ی این داستان است. با شنیدن این افسانه در تعجب می‌مانیم که این داستان از کجا نشات گرفته است. در دهه‌ی ۱۹۳۰، یک کشیش اهل شینتو اسنادِ تاکنوچیِ بحث‌برانگیز را پیدا کرد. او ادعا کرده بود که این اسناد به قدمت هزاران سال توسط خود عیسی مسیح نوشته شده است و شرح داستان فرار او از فلسطین به ژاپن است. اصل این اسناد در طول جنگ جهانی دوم ناپدید شدند. شینگو هر سال در ماه ژوئن فستیوالی برگزار می‌کند که در آن زائران از تماشای رقص محلی‌ها در اطراف قبر‌ها و آواز خواندن به زبان ناشناخته‌ای که ادعا می‌شود از عبری باستانی به ارث رسیده، لذت می‌برند. [قطعا کلیت این افسانۀ ژاپنی غیر قابل باور و نامعقول است اما دست‌کم یک نکتۀ خاص در آن هست که با دیدگاه اسلامی دربارۀ حضرت عیسی (ع) مطابقت دارد. دیدگاه اسلامی (بر خلاف نگاه رایج مسیحی) به ما می‌گوید که عیسی مسیح هرگز به صلیب کشیده نشد بلکه خداوند او را نجات داد و کسانی که می‌خواستند او را بکشند دچار «اشتباه» شدند؛ یعنی شخص دیگری را به جای او به صلیب کشیدند].
  7. کشف موزائیک با نقش‌های خارق العاده در سوریه این موزائیک یک یافته نادر محسوب می‌شود؛ چراکه در ساخت آن جزئیات زیادی بکار رفته است و مهم‌ترین اکتشاف باستان‌شناسی در سوریه از زمان آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ تاکنون محسوب می‌شود. باستان‌شناسان با کاوش در سوریه موزائیک تاریخی شگفت‌آوری را کشف کرده‌اند که صحنه‌هایی از جنگ تروآ را به تصویر کشیده است. به گزارش لایوساینس، باستان‌شناسان در سوریه موزائیک تاریخی را کشف کرده‌اند که تصاویری از «نپتون»، خدای آب و دریا در اساطیر روم باستان، «هرکول» و صحنه‌هایی از جنگ «تروآ» بر آن نقش بسته است. باستان‌شناسانِ یک آژانس دولتی در سوریه، این موزائیک ۲۰ در ۶ متری را در شهری در نزدیکی شهر «حمص» کشف کرده‌اند. این موزائیک سالم که در گذشته با استفاده از سنگ‌های رنگی ۱.۲ سانتی‌متری خلق شده است، در ساختمانی کشف شده که تا سال ۲۰۱۸ در اختیار جنگجویان غیرنظامی بود. ویرانه‌های باستانی زیر این ساختمان نیز در دست بررسی است. این موزائیک یک یافته نادر محسوب می‌شود؛ چراکه در ساخت آن جزئیات زیادی بکار رفته است و مهم‌ترین اکتشاف باستان‌شناسی در سوریه از زمان آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ تاکنون محسوب می‌شود. قدمت این موزائیک به قرن چهارم میلادی می‌رسد، یعنی پس از زمانی که امپراتوری روم غربی از امپراتوری روم شرقی جدا شد. همانطور که پیش‌تر اشاره شد در این موزائیک، صحنه‌هایی از جنگ «تروآ»، نبرد افسانه‌ای بین یونانیان و تروآیی‌ها در تروآی باستان به تصویر کشیده شده است. هرکول نیز در حال نبرد با «هیپولیتا» دیگر شخصیت اساطیر یونان در این موزائیک دیده می‌شود. بسیاری از آثار تاریخی سوریه در ۱۱ سال اخیر در جریان جنگ نابود یا غارت شده‌اند.
  8. ۵ پرنده شکارچی ترسناک ماقبل تاریخ که منقرض شدند! جای تعجب نیست که حتی پرندگان آن روز‌ها نیز آن گونه‌ای بودند که کابوس‌های ما از آن‌ها تشکیل شده است. خوشبختانه، هیچ یک از آن پرندگان غول پیکر ماقبل تاریخ در حال حاضر وجود ندارند. میلیون‌ها سال پیش، زمین مکانی کاملا خطرناک بود. همه چیز از دایناسور‌های عظیم الجثه گرفته تا صدپا‌های غول پیکر، با شکوه پرسه می‌زدند. اگر انسان‌هایی به اندازه ما در آن زمان‌ها وجود داشتند، احتمالاً در مقایسه با موجودات ماقبل تاریخ به اندازه مورچه‌های امروزی بودند. بنابراین، جای تعجب نیست که حتی پرندگان آن روز‌ها نیز آن گونه‌ای بودند که کابوس‌های ما از آن‌ها تشکیل شده است. خوشبختانه، هیچ یک از آن پرندگان غول پیکر ماقبل تاریخ در حال حاضر وجود ندارند. فقط برای یادآوری اینکه آن‌ها چقدر بزرگ و خطرناک بودند، در اینجا فهرستی از پرندگان گوشتخوار ماقبل تاریخ وجود دارد که خوشبختانه اکنون منقرض شده اند. Pelagornis sandersi بزرگترین پرنده ماقبل تاریخ با طول بال‌های ۶ تا ۷ متر بوده‌است. این پرنده بزرگترین پرنده‌ای بود که روی زمین زندگی می‌کرد. این فسیل اولین بار در سال ۱۹۸۳ در نزدیکی چارلستون، کارولینای جنوبی کشف شد. به افتخار متصدی بازنشسته موزه چارلستون، آلبرت سندرز. Argentavis قبل از کشف Pelagornis sandersi، Argentavis magnificens به عنوان بزرگترین پرنده پروازی که وجود داشته معرفی می‌شده‌است. آرجنتاویس که به نام "تراتورن غول پیکر" نیز شناخته می‌شود، دارای طول بال‌های تخمینی ۵ تا ۶ متر بود. فسیل‌های این گونه منقرض شده عمدتاً از مرکز و شمال غربی آرژانتین به دست آمده است. Pelagornis Chilensis Pelagornis chilensis بخشی از یک گروه ماقبل تاریخ معروف به "پرندگان دندان استخوانی" بود که بین پنج تا ده میلیون سال پیش وجود داشت. قبلاً بر فراز اقیانوس‌ها و کوه‌های شیلی کنونی اوج می‌گرفت. طول بال این پرنده شبه دندان بین ۴ تا ۵ متر بود. تراتورنیس تراتورنیس یک پرنده شکاری بزرگ در آمریکای شمالی بود. این پرنده ماقبل بال‌هایی به طول ۳ متر داشته است. تراتورنیس موجوداتی به اندازه یک خرگوش کوچک شکار می‌کرد و آن‌ها را به طور کامل می‌بلعید. عقاب هاست عقاب‌های هاست یکی از بزرگترین شکارچیان واقعی شناخته شده بودند. از نظر طول و وزن، عقاب هاست بزرگتر از بزرگترین کرکس‌های زنده بود. عقاب هاست برای اولین بار توسط جولیوس فون هاست در سال ۱۸۷۱ از بقایای کشف شده توسط F. Fuller در مکانی که قبلاً مردابی بود کشف شد. این گونه بزرگترین عقابی بود که حتی در آن زمان‌ها وجود داشته است. این پرنده بزرگ در جزیره جنوبی نیوزلند زندگی می‌کرد و در حدود سال ۱۴۰۰ میلادی منقرض شد.
  9. (عکس) کشف تله صید ماهی باستانی عجیب هفت هزار ساله! موزه تاریخ فرهنگی در اسلو طی بیانیه‌ای اعلام کرده که سیستم نیزه‌های چوبی واقع در آب نوعی تله ماهی عصر حجری بوده است. قدمت یکی از این نیزه‌ها به ۷۰۰۰ سال پیش بر می‌گردد و این یعنی سن آن به ۵ هزار سال پیش از میلاد مسیح می‌رسد که در متون نروژی اوایل عصر حجر محسوب می‌شود. یکی از باستان شناسان در شمال نروژ موفق به کشف یک تله صید ماهی باستانی شده است که طبق گزارش‌ها قدمت آن به ۷۰۰۰ سال پیش بر می‌گردد. پیش از این باستان شناسان و دانشمندان تصور می‌کردند که مردم نروژ در عصر حجر تنها شکارشان گوزن شمالی بوده است، ولی هم اکنون نتایج و شواهد جدید نشان می‌دهند که تنها شکار آن‌ها گوزن شمالی نبوده بلکه یافته‌های جدید حاکی از این هستند که آن‌ها تله‌های ماهی بزرگی در دریاچه‌ها پهن می‌کرده‌اند. آقای ریدر مارستین (Reidar Marstein) تابستان سال جاری مشغول پیاده روی در ارتفاعات جوتونهایم بود که چیزی عجیب در پایین دریاچه کوه Tesse واقع در شهرستان لوم مشاهده کرد. آب این دریاچه هر تابستان برای تولید برق تخلیه می‌شود. مارستین پیشه باستان شناسی را با عشق و علاقه و به صورت تفننی انجام می‌دهد و وقتی به پایین دریاچه نگاه می‌کرد متوجه شد که نیزه‌های چوبی واقع در آب، الگویی منحصر به فرد را تشکیل می‌دهند. مارستین به پخش کننده عمومی دولتی نروژ گفته: دیدم که نیزه‌هایی در آب به شکلی منحصر به فرد و خاص قرار گرفته‌اند. موزه تاریخ فرهنگی در اسلو طی بیانیه‌ای اعلام کرده که سیستم نیزه‌های چوبی واقع در آب نوعی تله ماهی عصر حجری بوده است. قدمت یکی از این نیزه‌ها به ۷۰۰۰ سال پیش بر می‌گردد و این یعنی سن آن به ۵ هزار سال پیش از میلاد مسیح می‌رسد که در متون نروژی اوایل عصر حجر محسوب می‌شود. موزه اسلو همچنین در بیانیه خود می‌نویسد آن طور که از شواهد امر پیداست، شیوه ماهیگیری مذکور سنت دیرینه و باستانی در نروژ بوده است. سه تله ماهی بزرگ مارستین به همراه زیست شناس آب‌های شیرین، تریگوه هشتاگن (Trygve Hesthagen) موفق شدند پیش از آنکه دریاچه از آب پر می‌شود دید کلی از نیزه‌ها به دست آورند. تاکنون حداقل سه حفره تله گیری با حصار‌های راهنما در کف این دریاچه شناسایی شده است. حصار‌های راهنما احتمالاً ماهی‌ها را به داخل تله‌ها هدایت می‌کرده و پس از آن صید با یک قایق یا توسط شخصی که توی آب می‌رفته جمع آوری می‌شده است. سازه‌های به دام انداختن ماهی‌ها در دریاچه تسه یکی از قدیمی‌ترین سازه‌هایی است که در شمال اروپا قرار دارد. خوشبختانه نیزه‌های چوبی به خوبی حفظ شده‌اند و باستان شناسان امیدوار هستند بتوانند اطلاعات دقیقی در مورد قدمت دقیق تله‌های ماهی، تعداد سال‌های استفاده از آن‌ها و تعداد دفعاتی که تعمیر شده‌اند به دست آورند. شکارچیان و ماهیگیران حفاری‌های قبلی در اطراف دریاچه تسه باستان شناسان را به سمت بقایایی از عصر حجر برده که قدمت آن‌ها تا ۷۰۰۰ سال نیز می‌رسد. اولین بار این گوزن شمالی بوده که شکارچیان را به کوه‌های این ناحیه کشانده است. آثاری از شکار گوزن شمالی توسط باستان شناسان دوره عصر یخبندان به طور انبوه پیدا شده که یافته‌های آن‌ها را در ذوب شدن یخچال‌های طبیعی تأیید می‌کند. هرچه یخ‌ها بیشتر ذوب شوند، اقلام قدیمی تری از عصر برنز و اخیراً نیز از عصر حجر پیدا خواهد شد. نگرانی‌های زیادی در مورد اینکه آیا مردم عصر حجر فقط برای شکار و جمع‌آوری به کوه‌ها آمده‌اند یا نه و یا اینکه واقعاً ماهی قزل آلا صید می‌کرده‌اند وجود داشته است. ولی حالا می‌دانیم که آن‌ها قطع به یقین ماهی قزل آلا صید می‌کرده‌اند. جستجوی بیشتر در بهار آینده در طول تابستان دریاچه تسه مجدداً پر از آب شده است. تله‌های ماهی در حال حاضر حدود ۲۴ متر زیر سطح آب هستند. غواصان موزه دریانوردی نروژ اخیراً نمونه‌ها و اندازه‌گیری‌های بیشتری از نیزه‌های چوبی به دست آورده‌اند و همچنین برخی از بخش‌های این سازه را پوشانده‌اند. باستان شناسان هیجان زده نوشته‌اند که: بررسی این نیزه‌های چوبی می‌تواند به ما اطلاعاتی درباره عصر حجر بدهد و اگر این اتفاق رخ نمی‌داد باید خواب کاوش درباره عصر حجر را در سر می‌پروراندیم. یکی از باستان شناسان موزه تاریخ فرهنگی به پخش کننده عمومی دولتی نروژ می‌گوید در متون نروژی و اسکاتلندی این یافته قابل توجه است و یک جور هدیه محسوب می‌شود. کاوش بیشتر در این خصوص برای بهار سال آینده برنامه ریزی شده است.
  10. (عکس) کشف چکش عجیب ثور، ایزد اساطیر اسکاندیناوی! این اثر تاریخی که در حقیقت یک طلسم است در روستایی واقع در جنوب سوئد کشف شده است. پیش‌تر چندین سکه نقره متعلق به روم باستان در همین محوطه باستانی کشف شده بود. باستان‌شناسان در سوئد اثر تاریخی را کشف کرده‌اند که آن را طلسم «منحصر به فردی» توصیف می‌کنند که به شکل چکش «ثور» ساخته شده است. به گزارش انشنت اوریجینز، دروغ‌های «لوکی»، نیزه «اودین» و چکش «ثور» از مشهورترین موارد در اساطیر اسکاندیناوی به شمار می‌روند و حالا باستان‌شناسان با کاوش در سوئد یک چکش «ثور» تعلق به عصر وایکینگ‌ها کشف کرده‌اند. این اثر تاریخی که در حقیقت یک طلسم است در روستایی واقع در جنوب سوئد کشف شده است. پیش‌تر چندین سکه نقره متعلق به روم باستان در همین محوطه باستانی کشف شده بود. بر اساس گزارش «Sveriges Radio»، یکی از شبکه‌های رادیویی سوئد، این طلسم که با ظرافت به شکل چکشی به طول سه سانتی‌متر ساخته شده است به قرن دهم میلادی تعلق دارد. در قسمت بالایی این چکش یک سوراخ کوچک ایجاد شده است تا امکان وصل کردن آن به نخ وجود داشته باشد. به همین دلیل باستان‌شناسان گمان می‌کنند این اثر تاریخی به عنوان یک طلسم محافظ از گردن آویخته می‌شد. در اساطیر اسکاندیناوی، چکش «ثور»، سلاح قدرتمند «ثور» ایزد اساطیر اسکاندیناوی محسوب می‌شد که به او کمک می‌کرد تا از سرزمین «آزگارد» در مقابل غول‌ها محافظت کند. در واقع، در عصر وایکینگ‌ها این چکش نمادی از قدرت محافظت‌کننده محسوب می‌شد. با این حال از این اثر تاریخی به عنوان یک اثر «منحصر به فرد» یاد می‌شود، اما لازم به ذکر است که از اوایل قرن اول میلادی تاکنون صد‌ها طلسم که به شکل چکش کوچک ساخته‌شده‌اند در سراسر اسکاندیناوی کشف شده است. در حقیقت به این دلیل از این طلسم به عنوان اثر تاریخی «منحصر به فرد» یاد می‌شود که نخستین مورد کشف‌شده در شهرستان «هاللاند» کشور سوئد محسوب می‌شود.
  11. کشف اولین خانواده نئاندرتال‌ها؛ انسان‌های اولیه ۵۹ هزار ساله! نئاندرتال‌ها برای مدت کوتاهی حدود ۵۴ هزار سال پیش این مکان‌ها را اشغال کرده بودند و صد‌ها هزار ابزار سنگی و استخوان حیوانات از خود به جای گذاشته‌اند. بقایای ۵۹ هزار ساله یک خانواده نئاندرتال در غاری در روسیه کشف شده است که شامل پدر، دختر نوجوان او و دو نفر از بستگان درجه دو آن‌ها می‌شود. به گزارش دیلی‌میل، محققان موسسه انسان‌شناسی تکاملی ماکس پلانک در آلمان دی‌ان‌ای ۱۳ فرد که در دو غار در کوه‌های آلتای پیدا شده بودند را تجزیه و تحلیل کردند. قدمت گروهی که در غار چاگیرسکایا (Chagyrskaya) یافت شده‌اند به حدود ۵۹ هزار سال پیش می‌رسد و آن‌ها اولین بقایای تاکنون یافت شده از یک جامعه کوچک از نئاندرتال‌ها هستند. لوریتس اسکاو (Laurits Skov)، نویسنده اصلی این مقاله می‌گوید: این واقعیت که آن‌ها در زمانی یکسان زندگی می‌کرده‌اند بسیار هیجان انگیز است. این بدان معنی است که آن‌ها احتمالاً متعلق به یک جامعه اجتماعی هستند. بنابراین، برای اولین بار، ما می‌توانیم از ژنتیک برای مطالعه سازمان اجتماعی یک جامعه نئاندرتال استفاده کنیم. نئاندرتال‌ها از حدود ۴۳۰ هزار تا ۴۰ هزار سال قبل در غرب اوراسیا مستقر بوده‌اند و ارتباط نزدیکی با انسان‌های امروزی دارند. این گونه‌ها برای هزاران سال با انسان‌های اولیه در آفریقا زندگی می‌کرده‌اند تا در نهایت در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش به اروپا نقل مکان کردند. جنوب سیبری پیش از این نیز موارد زیادی برای تحقیقات مربوط به دی‌ان‌ای باستانی در بر داشته است. در این مطالعه جدید بقایای یافت شده در غار چاگیرسکایا (Chagyrskaya) و غار اوکلادنیکوف (Okladnikov) مورد بررسی قرار گرفتند. نئاندرتال‌ها برای مدت کوتاهی حدود ۵۴ هزار سال پیش این مکان‌ها را اشغال کرده بودند و صد‌ها هزار ابزار سنگی و استخوان حیوانات از خود به جای گذاشته‌اند. آن‌ها بز، اسب، گاومیش کوهان دار و سایر حیوانات را شکار می‌کردند و از ده‌ها مایل دورتر مواد اولیه برای ابزار خود جمع‌آوری می‌کردند. بیش از ۸۰ قطعه استخوان و دندان نئاندرتال‌ها نیز جمع‌آوری شده است که نشان می‌دهد گروه‌هایی که در این دو غار زندگی می‌کنند ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. از زمانی که اولین پیش‌نویس ژنوم نئاندرتال‌ها در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، محققان موسسه آلمانی ماکس پلانک ۱۸ ژنوم دیگر را از ۱۴ مکان باستان‌شناسی مختلف در اوراسیا توالی‌یابی کرده‌اند. در حالی که این داده‌های ژنتیکی به درک تاریخ گسترده مردم باستانی کمک می‌کرد، اما اطلاعات کمی در مورد جوامع فردی فراهم شد. در این مطالعه که به تازگی در مجله نیچر منتشر شده است، دکتر اسکاو و همکارانش داده‌های ژنتیکی بقایای ۱۱ فرد نئاندرتال را از غار چاگیرسکایا و دو نفر از غار اوکلادنیکوف به دست آورده و بررسی کردند. این بزرگترین مطالعه ژنتیکی شناخته شده در مورد نئاندرتال‌ها است که تا به امروز گزارش شده است. این ۱۳ نفر متشکل از هفت مرد و شش زن بودند که از این تعداد هشت نفر بزرگسال و پنج نفر کودک و نوجوان بودند. این گروه شامل یک پدر نئاندرتال و دختر نوجوانش، و همچنین دو نفر از بستگان درجه دو می‌شدند که یک پسر جوان و یک زن بالغ بودند. این دو نفر ممکن است پسرخاله/پسرعمه، پسر عمو/پسر دایی و خاله/عمه یا مادربزرگ و نوه بوده باشند. محققان همچنین به دی‌ان‌ای موجود در میتوکندری نئاندرتال‌ها نگاه کردند و انواع خاصی از تنوع ژنتیکی به نام "هتروپلاسمی" را یافتند که بین این افراد مشترک است. هتروپلاسمی که به حضورِ بیش از یک نوع ژنوم اندامکی (دی‌ان‌ای میتوکندریایی یا دی‌ان‌ای پلاستیدی) درون یک سلول گفته می‌شود از طریق زنان منتقل شده و تنها در تعداد کمی از نسل‌ها باقی می‌ماند. این موضوع نشان می‌دهد که همه این افراد تقریباً در زمان یکسانی زندگی کرده و مرده‌اند. این دی‌ان‌ای میتوکندریایی همچنین درکی از تنوع ژنتیکی در این جامعه فراهم کرد که بسیار کم بوده و گروهی شامل ۱۰ تا ۲۰ نفر را شامل می‌شد. این میزان بسیار کمتر از مقادیری است که برای سایر جوامع بشری باستانی یا امروزی ثبت شده و بیشتر شبیه به گروهی از حیوانات در حال انقراض است. همچنین مشخص شد که تنوع ژنتیکی کروموزوم‌های Y که توسط مردان منتقل می‌شوند بسیار کمتر از دی‌ان‌ای میتوکندریایی است که از مادران به ارث می‌رسد. این نشان می‌دهد که حداقل ۶۰ درصد از زنان برای پیوستن به خانواده‌های خود مهاجرت کرده‌اند در حالی که مردان در محل زندگی خود باقی مانده‌اند. محققان می‌خواهند در مطالعات آتی افراد بیشتری را از سایر جوامع نئاندرتال‌ها بررسی کنند تا ببینند آیا این سازمان اجتماعی گسترده بوده است یا خیر.
      • 1
      • Like
  12. ابزار شکنجه ترسناکی به نام تلفن تاکر تلفن تاکر که به منبع برق بسیار قوی متصل می‌شد، وسیله‌ای بود که به اندام‌های خصوصی قربانیان وصل می‌شد تا به آن‌ها شوک الکتریکی دهد. زندانیانی که به اتاق بیمارستان فرستاده می‌شدند روی میزی خوابانده می‌شدند و سیم‌هایی نیز روی پوستشان قرار می‌گرفت. از بین تمام داستان‌های ترسناک واقعی که از زندان‌های آمریکا به گوش می‌رسد احتمالاً هیچ‌کدام به بدنامی ماجرای «تلفن تاکر» نیست. برای زندانیانی که در اوایل دهه ۱۹۶۰ در «زندان ایالتی تاکر» در آرکانزاس زندانی بودند، هیچ اتفاقی در زندگی وحشتناک‌تر از تلفن تاکر نبود. تلفن تاکر یک روش سادیستی برای تنبیه زندانیانی زندان ایالتی بود که اکنون به آن «واحد تاکرِ اداره اصلاح و تربیت آرکانزاس» گفته می‌شود. این آلت شکنجه زاییده‌ی تفکرات بیمارگونه‌ی دکتر ای. یی. رولینز، پزشک زندان و جیم بروتون، ناظر زندان بود. تلفن تاکر ظاهری شبیه به تلفن‌های آهنربایی قدیمی داشت. اما با اضافه شدن یک ژنراتور الکتریکی و دو باتری سلولی خشک به مخوف‌ترین آلت شکنجه در تاریخ زندان‌های آمریکا تبدیل شده بود. تلفن تاکر که به منبع برق بسیار قوی متصل می‌شد، وسیله‌ای بود که به اندام‌های خصوصی قربانیان وصل می‌شد تا به آن‌ها شوک الکتریکی دهد. زندانیانی که به اتاق بیمارستان فرستاده می‌شدند روی میزی خوابانده می‌شدند و سیم‌هایی نیز روی پوستشان قرار می‌گرفت. سیم زمینی دور انگشت شست پای فرد پیچیده می‌شد و سیم داغ هم که به منبع برق اتصال داشت به اندام تناسلی زندانیان بسته شده بود. وقتی که پزشکان زندان شروع به چرخاندن تلفن تاکر می‌کردند، قربانیان به‌طرز مهیبی زیر سیلاب شوک‌های الکتریکی قرار می‌گرفتند. گاهی‌اوقات این جلسات شکنجه بسیار طولانی می‌شدند که به «تماس راه دور» شهرت داشتند. قساوت زندانبانان برای استفاده از این آلت شکنجه هراس‌آور را تام مورتون در کتاب خود «همدستان جنایت: رسوایی زندان آرکانزاس» چاپ ۱۹۷۰به صورت مفصل تشریح کرده است. مورتون در جایی می‌نویسد: «در تماس‌های راه دور چندین متربه به زندانی شوک داده می‌شد و فقط با از هوش رفتن زندانی بود که جریان برق قطع می‌شد. اما گاهی اوقات مهارت اپراتور تلفن کافی نبود و همین باعث می‌شد که جریان مداوم نه‌تنها باعث بی‌هوش شدن زندانی، بلکه وارد آمدن آسیب‌های جبران‌ناپذیری به بیضه‌های فرد شود.» متأسفانه، نه‌تنها بسیاری از زندانیان به دلیل این شکنجه‌های غیرانسانی آسیب‌های جسمی دائمی دیدند، بلکه با مشکلات روانی عدیده‌ای نیز دست‌وپنجه نرم کردند. اما تلفن تاکر یک اتفاق نبود. بلکه همان‌طور که گزارش سال ۱۹۶۷ نیوزویک نشان می‌داد، زندانیان به‌طور معمول با پارو‌های یک‌ونیم متری کتک زده می‌شدند، زیر ناخن‌هایشان سوزن فرو می‌شد، با انبردست شکنجه شده یا با صندلی الکتریکی تنبیه می‌شدند. وحشیگری‌های زندان ایالتی تاکر چنان شهرت یافت که بعد‌ها تلفن تاکر راه خود را به پرده نقره‌ای و فیلم «بروبیکر (۱۹۸۰)» نیز پیدا کرد. متأسفانه، حتی پس از اینکه گزارش شد تلفن تاکر دیگر برعلیه زندانیان مورد استفاده قرار نمی‌گیرد نیز این آلت شکنجه کاربرد‌های تازه‌ی پیدا کرد. این بار تلفن تاکر به «واحد جرایم خشونت‌آمیز اداره پلیس شیکاگو» راه پیدا کرد و طی سال‌های ۱۹۸۰ زیر نظر ستوان جان بِرگ به وسیله‌ای برای شکنجه‌ی مظنونان تبدیل شد. گزارش‌های زیادی نیز حاکی از آن است که بازجویان آمریکایی خارج از کشور نیز از این وسیله برای شکنجه اسیرای جنگی استفاده کرده‌اند.
  13. کتاب رمزنگاری شده و عجیب گالیله چه راز بزرگی دارد؟ ممکن است شما این اثر را پیش درآمدی برای رساله پیام آور ستارگان در نظر بگیرید، چون اثری بود که تاریخ علوم و نجوم را به کلی تغییر داد. برای مورخان فلسفه‌ای مثل من این اثر گنجینه‌ای ارزشمند به حساب می‌آید. گالیله از دانشمندان پرکاری محسوب می‌شود که در دوران خفقان زندگی می‌کرده است. راز کتاب رمزنگاری شده و عجیب گالیله چیست و مفاد آن چه بوده است؟ نسخه خطی منسوب به گالیله که در ماه آگوست مشخص شده جعلی بوده، منجر به کشف کتابی متفاوت و بحث برانگیز توسط اخترشناس مشهور ایتالیایی شد. به عبارت دیگر تحقیقات جدید نشان می‌دهد که این کتاب توسط منجم مشهور ایتالیایی نوشته شده، ولی نویسنده از نام مستعار استفاده کرده است. یادداشت‌های منتشر نشده قبلی گالیله که پس از کشف نسخه جعلی بررسی شدند نشان می‌دهند که وی نویسنده رساله واقعی با عنوان ایتالیایی Considerazioni Astronomiche di Alimberto Maur بوده که ترجمه فارسی آن «ملاحظات نجومی آلیمبرتو مائوری» است و در سال ۱۶۰۴ چاپ شده. برخی دیگر محققان در آن زمان گمان می‌کردند که گالیله نویسنده این اثر بوده هر چند آن را به نام مستعار آلیمبرتو مائوری نسبت می‌دهند. در زمانی که گالیله می‌زیست، نوشتن کتاب و رساله با نام مستعار برای جلوگیری از بحث و جدل معمول بود. نقل است که گالیله آثار دیگری نیز با نام مستعار منتشر کرده، اما تألیف رساله Considerazioni Astronomiche تا به امروز تأیید نشده بود. متیو کاسکی، محقق دپارتمان فلسفه و میراث فرهنگی در دانشگاه فوسکاری ونیز گفته: این اثر یک رساله کامل است و توسط یکی از درخشان‌ترین نوابغ غرب نوشته شده است. این رساله درست چند سال قبل از اثر معروف گالیله به نام Sidereus Nuncius به ایتالیایی «پیام‌آور ستارگان» منتشر شد، که در سال ۱۶۱۰ مشاهدات موفقیت‌آمیز او از قمر زمین و چهار قمر مشتری را از طریق اولین تلسکوپ نجومی ثبت شده توصیف می‌کرد. کاسکی همچنین گفته است: ممکن است شما این اثر را پیش درآمدی برای رساله پیام آور ستارگان در نظر بگیرید، چون اثری بود که تاریخ علوم و نجوم را به کلی تغییر داد. برای مورخان فلسفه‌ای مثل من این اثر گنجینه‌ای ارزشمند به حساب می‌آید. متونی با نام مستعار کشفی که گالیله Considerazioni Astronomiche تألیف کرد، با یافته‌های اوایل سال جاری مرتبط است و نشان می‌دهد که نسخه خطی منسوب به گالیله در کتابخانه دانشگاه میشیگان در واقع جعلی بوده است. همان‌طور که Live Science گزارش می‌دهد، واترمارک‌های موجود در دست نوشته نشان داده که باید بیش از ۱۰۰ سال پس از مرگ گالیله نوشته شده باشد و همین موضوع به جعلی بودن آن اشاره کرده است. راز کتاب رمزنگاری شده و عجیب گالیله چیست؟ این اثر به احتمال زیاد توسط جاعل پرکار ایتالیایی توبیا نیکوترا در دهه ۱۹۲۰ یا ۱۹۳۰ نوشته شده و به نگارش درآمده و در سال ۱۹۳۴ در یک حراجی به دست آمده و سپس چهار سال بعد به دانشگاه میشیگان اهدا شده است. تحقیقات همچنین نشان داد که دو نامه مورد استفاده برای تأیید اعتبار نسخه خطی جعلی از آب درآمده و احتمالا توسط خود نیکوترا نوشته شده‌اند. یکی از نامه‌ها ادعا می‌کرد که گالیله رساله Considerazioni Astronomiche را نوشته و همین شک و تردید درباره مولف را بیشتر کرده بود. گالیله هرگز به نوشتن Considerazioni Astronomiche di Alimberto Mauri اعتراف نکرد و تا به امروز تنها مدرکی که نشان می‌داد او مولف بوده، همان نامه بوده است. اوایل سال جاری کاسکی یادداشت منتشرنشده‌ای را کشف کرد که واقعا در کتابخانه‌ای واقع در فلورانس توسط گالیله نوشته شده بود و این منجم در آن مکان‌هایی را فهرست کرده بود که محقق ایتالیایی لودوویکو دل کلمبو به ایده‌های او حمله کرده بود. به گفته کاسکی، گالیله خاطرنشان کرده که دل کلمبه از Considerazioni Astronomiche di Alimberto Mauri انتقاد کرده که همین مورد نشان می‌دهد هر زمان که Alimberto Mauri در چاپ مورد انتقاد قرار می‌گرفته، گالیله احساس می‌کرده شخصاً مورد حمله قرار می‌گیرد. کاسکی گفته: وقتی گالیله در یادداشت خصوصی‌اش نوشت که [لودویکو دل کلمبه]با تحقیر از من صحبت می‌کند، او خود را مائوری می‌دانست. نظریه‌های بحث برانگیز گالیله کاسکی همچنین گفته دل کلمبه رساله‌ای منتشر کرده بود و در آن استدلال می‌کرد که ستاره جدیدی که در سال ۱۶۰۴ دیده شده (یک ابرنواختر) اصلا جدید نیست و همیشه وجود دارد منتها تن‌ها بعضی اوقات قابل مشاهده است. این ایده‌ها با نظریه‌های ارسطویی که در مدل بطلمیوس از منظومه شمسی تجسم یافته بود مطابقت داشت و به اشتباه بیان می‌کرد که خورشید، سیارات و ستارگان ثابت هستند و به دور زمین می‌چرخند. اما گالیله با نام مستعار آلیمبرتو مائوری نوشت که ستاره جدیدی که از آن صحبت می‌کند واقعا جدید است و چالش جدی برای دیدگاه ارسطویی به وجود آورد. او همچنین چندین ایده رادیکال دیگر برای زمانه خود معرفی کرد مثل اینکه بیان داشت ماه ممکن است همچون زمین کوه داشته باشد. پیتر بارکر، استاد تاریخ علم در دانشگاه اوکلاهاما، می‌گوید: استفاده از نام مستعار ایمن‌تر است، زیرا اگر همه چیز درست پیش نرود، سرزنش نمی‌شوید. اما اگر درست بود، می‌توانید بگویید در تمام مدت من بودم. بارکر گر چه در این کشف جدید دخالتی نداشته، اما گفته با تحقیقات کاسکی متقاعد شده است. انتساب رساله Considerazioni Astronomiche به گالیله توسط نیک وایلدینگ، مورخ دانشگاه ایالتی جورجیا که جعلی بودن نسخه خطی دانشگاه میشیگان را شناسایی کرده، پذیرفته شده است. وایلدینگ در بیانیه‌ای گفت: این یک نمونه عالی از این است که چگونه تحقیقات آرشیوی هوشمندانه می‌تواند برخی از آسیب‌های وارد شده توسط جاعلان را بازیابی کند. دکتر کاسکی به ما نشان داده است که ترکیبی از شک و مهارت ما را به حقیقت تاریخی سوق خواهد داد. کاسکی گفت که گالیله زمانی که در دانشگاه پادوآ – شهری در شمال ایتالیا که در آن زمان توسط جمهوری ونیز اداره می‌شد – تدریس می‌کرد، Considerazioni Astronomiche را نوشت. به گفته وی، این رساله ممکن است تلاشی از سوی گالیله برای یافتن حمایت در رم باشد، زیرا به خزانه دار پاپ تقدیم شده است. وی همچنین افزود:. اما رم و ونیز آن زمان درگیر نزاع و درگیری دیپلماتیک بودند و عاقلانه نبود که نام خود را در رساله‌ای که از سوی کشور دشمن نوشته شده بیاورد.
  14. رسم و آیینی رازآلود برای سر بریده شاهین در مصر باستان باستان شناسان اخیراً کتیبه‌ای را از بندر باستانی برنیکه در مصر باستان کشف کردند که اشاره‌ای به آیین رازآلود بلیمی در مصر باستان دارد. بقایای شاهین‌های بدون سر که در یک بندر مصر باستان در ساحل دریای سرخ یافت شده‌اند، جزئیات جدیدی را درباره گروهی مرموز به نام بلیمی‌ها و پرستش آن‌ها از خدای ماه مصر باستان، خانسو فاش کرده است. به نقل از rahnamato، بر اساس کتیبه‌ای که در یک سایت باستان شناسی در بندر بطلمیوسی-رومی برنیکه یافت شد، به نظر می‌رسد که برخی آیین‌های مذهبی باستانی مصری و مشخصاً جوشاندن سر شاهین ممنوع شده است. در این کتیبه آمده است: «جوشاندن سر شاهین در اینجا ناشایست است». این کتیبه اشاره به آیینی دارد که برای مدت‌ها در نظر دانشمندان به صورت یک معما باقی مانده است. بلیمی‌ها گروهی از مردمان نیمه کوچ نشین مصر بودند که از اشاره این کتیبه و یافته‌های باستان شناسی، به نظر می‌رسد در قرون اولیه میلادی جمعیت قابل توجهی را در بندر برنیکه تشکیل می‌دادند. در این زمان مصر بیش از چند سده بود که در تصرف سرداران اسکندر مقدونی و سپس رومیان قرار داشت. در این مدت اغلب آیین‌های مصر دوران فراعنه به فراموشی سپرده شد و حتی در بسیاری موارد از سوی حاکمان رومی ممنوع شد. با این همه برخی از مصریان که به آیین‌های بومی و اجدادی خود پایبند بودند، به صورت مخفیانه به باور‌های خود ادامه دادند. باور‌های مذهبی مصر باستان طی این زمان و در اثر محدودیت‌های اعمال شده از سوی حاکمان رومی، بی شک دچار تغیر و تحولات زیادی شد و اغلب حالت رمز آلود به خود گرفت. یکی از این آیین‌ها پرستش خدای ماه مصری یعنی خانسو بود که در عهد فراعنه، یکی از خدایان بزرگ این سرزمین محسوب می‌شد. البته خود خانسو در عصر فراعنه نیز خدای مرموزی بود، اما نکته مهمتر این بود که این آیین قرن‌ها بعد از سقوط فراعنه و در تقابل با خدایان رومی و بعد‌ها مسحیت، به شدت چهره مرموزی به خود گرفت به نحوی که دانشمندان هنوز به درستی نمی‌دانند که این آیین در قرون اولیه میلادی دقیقاً به چه چیزی باور داشت. در سال ۲۰۱۹، باستان شناسان بقایای ساختمانی را در بندر باستانی برنیکه یافتند که بعد‌ها «معبد شاهین» نام گرفت. این نامگذاری بدان علت بود که در این معبد تعداد زیادی جانور قربانی شده به ویژه شاهین یافت شد که سر اغلب آن‌ها احتمالاً برای اجرای یک مراسم مذهبی بریده شده بود. همچنین تعداد زیادی تخم شاهین نیز در این بنا یافت شد. این معبد که از دو اتاق کوچک مستطیل شکل تشکیل شده با عناصر هنری و معماری مصر دوران فراعنه ساخته شده بود. در اتاق عقب، باستان شناسان یک سکو را شناسایی کردند که مجسمه‌ای از خدا روی آن قرار می‌گرفت و یک پایه شکسته که روی آن هدایایی برای خدا جای داده می‌شد. بقایای ۷۳۵ حیوان که ۶۴ درصد آن‌ها پرنده شاهین بود در این مکان کشف شد. سرنخ قابل توجهی از قربانی شدن شاهین را می‌توان به شکل یک لوح سنگی به خوبی حفظ شده در این نزدیکی یافت. بر روی آن، نقش برجسته فرعونی را به تصویر می‌کشد که برای سه خدا پیشکشی می‌کند: هارپوکرات (خدای کودک هوروس)، خدای سر شاهین (خانسو) که خدای اصلی در صحنه است و الهه‌ای که تاج هاتور بر سر دارد. بر همین اساس باستان شناسان ثابت کرده اند که این معبد قرون نخستین میلادی مربوط به یک آیین مرموز مصری دارد که در آن سر شاهین برای انجام مناسک خاصی بریده می‌شد. در این خصوص هنوز مدارک دیگری نیز وجود دارد چرا که کتیبه‌ای دیگر نیز در سر در همان معبد نصب شده است که همان کتبه مورد اشاره ما در اول این مقاله است. در این کتیبه امده است که «جوشاندن سر شاهین در اینجا ناشایست است». به نظر می‌رسد این کتیبه را رومیان حاکم در این محل نصب کرده اند تا بلیمی‌ها را از انجام آیین‌هایی که برای آن‌ها نامفهوم و شاید هم تهدید کننده بود منع کنند. با این همه این تنها سرنخی است که تاکنون باستان شناسان از باور‌های بلیمی‌ها کشف کرده اند. هنوز بسیاری از مناسک و باور‌های این گروه که گویی به صورت زیر زمینی به انجام آیین‌های دینی خود می‌پرداخته اند، ناشناخته باقی مانده است. همچنین ما نمی‌دانیم که چرا باور‌های این گروه برای حامکان رومی نگران کننده بوده که ممنوعیت‌هایی را برای آن‌ها در نظر می‌گرفتند.
  15. داستان کنتسِ دراکولا؛ حقیقت یا توطئۀ سیاسی؟ الان حدود چهار قرن است که حکایت وحشی‌گری‌های عجیب یک بانوی اشرافی به اسم الیزابت باتوری در سراسر اروپا داستانی شناخته شده است. او در فرهنگ عامه به «کنتس دراکولا» معروف شده است. اما دربارۀ وسعت و میزان واقعی جنایات او تردید‌هایی وجود دارد. الیزابت باتوری که به عنوان جنایتکارترین قاتل سریالی زن در تاریخ شناخته می‌شود، اشراف‌زاده‌ای اهل مجارستان بود که بین سال‌های ۱۵۶۰ تا ۱۶۱۴ زندگی می‌کرد. ادعا شده است که او در طول دوران زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ زن و دختر جوان را در قصر خودش شکنجه و سلاخی کرد. افسانه‌ها می‌گویند که او در خون این دختران جوان حمام می‌کرد تا به جوانی ابدی دست پیدا کند. داستان پر از خون و شکنجۀ الیزابت تا کنون الهام‌بخش تعداد زیادی فیلم، نمایشنامه، اپرا، سریال تلویزیونی و حتی بازی ویدیویی بوده است. اما حالا بعضی از محققان در صحت بسیاری از آنچه که دربارۀ الیزابت باتوری گفته شده است تردید کرده‌اند. آن‌ها اصل ماجرا را انکار نمی‌کنند، اما معتقدند که در زمان حیات الیزابت توطئه‌ای علیه او شکل گرفته که باعث شده در مورد جنایاتی که او مرتکب شده بزرگنمایی‌های زیادی صورت بگیرد. داستان زندگی الیزابت؛ کنتس دراکولا بر اساس آنچه که در طی این چندصد سال دربارۀ زندگی الیزابت گفته شده است، او از کودکی گرفتار بیماری بوده و در محیطی پر از خشونت زندگی می‌کرده است. الکساندرا بارتوسیویچ (Aleksandra Bartosiewicz) می‌گوید که «او از سن چهارسالگی گرفتار حملات صرع می‌شده؛ رفتاری پر نوسان و خشونت‌آمیز داشته و از سردرد‌های شدید هم رنج می‌برده است». (نمایی از قصر ناداشدی در شهر شاروار) در دورانی که الیزابت در آن زندگی می‌کرد، شکنجۀ خدمتکاران امری عادی بود و طبیعی است که او چنین صحنه‌هایی را زیاد دیده باشد. وقتی الیزابت ۱۳ ساله بود با یک کنت ۱۸ ساله به اسم فرنتس ناداشدی ازدواج کرد و همراه با او به قصر ناداشدی در شهر شاروار (Sarvar) رفت. در این قصر بود که این زوج جوان دست به اعمالی وحشیانه و باورنکردنی در قبال خدمتکاران خودشان زدند. مثلا ناداشدی برای خوشایند همسرش، بدن یک دختر جوان را با عسل پوشاند و او را با زنجیر بست تا در معرض حملۀ حشرات قرار بگیرد. او به الیزابت دستکش‌هایی میخ‌دار هدیه داده بود که با آن‌ها خدمتکاران را شکنجه کند. خالۀ الیزابت یعنی کلارا نیز یکی دیگر از استادان او بود! او الیزابت را با مهمانی‌های عیاشانه و همینطور انجمن‌های مربوط به جادوگری آشنا کرد. باتوری بعد از مرگ شوهرش در سال ۱۶۰۴ به قلعۀ کاشتیس نقل مکان کرد؛ قصری که ویرانه‌های مخوف آن هنوز هم برای توریست‌ها حال و هوای داستان‌های خون‌آشامی را زنده می‌کند. تونی تورن (Tony Thorne) نویسندۀ کتاب «کنتس دراکولا» می‌گوید که شهرت جنایات الیزابت در این قصر به جایی رسید که مردم محلی دخترانشان را از ترس او پنهان می‌کردند تا مبادا آن‌ها را به عنوان خدمتکار به قصر خود ببرد. محاکمۀ الیزابت در زمان زندگی الیزابت کشتن خدمتکاران توسط اشراف‌زاده‌ها چیزی نبود که باعث محاکمۀ آن‌ها بشود، اما کشتن اشراف‌زاده‌های دیگر بهای سنگینی داشت. الیزابت هم بر سر همین موضوع گرفتار شد. ظاهرا او دیگر به شکنجۀ خدمتکارانش راضی نمی‌شد و جنایاتش را به افراد طبقات بالای اجتماع هم گسترش داده بود. (ویرانه‌های به جا مانده از قصر کاستیش) بالاخره در سال ۱۶۱۰ و بعد از مرگ یا ناپدید شدن مشکوک چند نفر، ماتیاس دوم پادشاه مجارستان دستور محاکمۀ الیزابت را صادر کرد. گفته می‌شود که شاهدان دادگاه به قتل ۸۰ تا ۶۰۰ زن جوان در قصر کاستیش شهادت داده بودند. البته در نهایت خود الیزابت به عنوان قاتل محکوم نشد بلکه قتل‌ها به گردن شوهر درگذشتۀ او و چهار خدمتکار قصر افتاد. با این‌حال الیزابت هم تا پایان عمرش در سال ۱۶۱۴ در قصر خودش در حصر خانگی قرار گرفت. حقیقت یا توطئۀ سیاسی؟ این روایت از زندگی الیزابت باتوری در دهۀ ۱۹۸۰ کم‌کم مورد تردید قرار گرفت. جوزف کوچیس (Josef Kocis) در سال ۱۹۸۲ در کتابی به شرح جزئیاتی تازه از زندگی الیزابت پرداخت؛ همین جنبه‌های تازه باعث شد که بعضی‌ها فکر کنند ممکن است الیزابت در اواخر عمر هدف یک توطئۀ سیاسی قرار گرفته باشد. بعضی‌ها این فرضیه را تا جایی پیش برده‌اند که حتی باتوری را به عنوان یک «بیوۀ بی‌دفاع» معرفی کرده‌اند. نمونه‌ای از این افراد فیلمساز اهل اسلواکی جورای جاکوبیسکو (Juraj Jakubisko) است که فیلم «باتوری؛ کنتسِ خون» را در سال ۲۰۰۸ ساخت. او در این فیلم باتوری را قربانی طمع و قدرت‌طلبی مردان به تصویر کشیده است. بعضی‌های دیگر مثل تورن و بارتوسیویچ دیدگاه محتاطانه‌تری دارند؛ آن‌ها می‌گویند که خشونت‌ها و جنایاتی وجود داشته‌اند، اما دربارۀ میزان و وسعت آن‌ها اغراق شده است. از نظر آن‌ها این بزرگنمایی‌ها برای بدنام ساختن و بی‌اعتبار کردن الیزابت بوده است. طبق این دیدگاه خاندان هابسبورگ که در آن زمان بر بخش‌های بزرگی از اروپا از جمله اتریش و غرب مجارستان حاکمیت داشت، نقش اصلی را در این توطئه ایفا می‌کرد. این محققان می‌گویند که ماتیاس دوم پادشاه خاندان هابسبورگ بدهی بسیار کلانی به الیزابت داشته و بنابراین از بدنامی و زوال موقعیت او سود می‌برده است. ماتیاس همچنین الیزابت را به عنوان یک رقیب و تهدید سیاسی می‌دید که می‌توانست با حمایت از یکی از خویشاوندانش یعنی گابریل باتوری، حاکمیت ماتیاس بر غرب مجارستان را به خطر بیاندازد. زندانی شدن الیزابت نه فقط برای ماتیاس دوم بلکه برای بستگان نزدیک الیزابت هم سودمند بود چرا که آن‌ها توانستند قبل از مرگ الیزابت صاحب اموال و دارایی‌های فراوان او شوند. با همۀ این‌ها هنوز هم محققانی مثل راشائیل بلدشاو (Rachael Bledsaw) (استاد تاریخ کالج هایلاین واشنگتن) معتقدند که دلایلی که برای وجود چنین توطئه‌ای ذکر می‌شوند کاملا مبتنی بر حدس و گمان هستند و نمی‌توانند قانع‌کننده باشند. حقیقت هر چه که باشد، به هر حال الیزابت باتوری به چهره‌ای نمادین از خشونت و وحشت تبدیل شده است؛ چهره‌ای که الهام‌بخش داستان‌های ترسناک بوده و خوهد بود.
  16. دیوار باستانی خط شبیب؛ سازه‌ای اسرارآمیز در بیابان‌های اردن دستاورد‌های تمدن‌های باستان معمولاً به شکل اسف‌باری نادیده گرفته می‌شود، چون ما آن‌ها را به عنوان انسان‌های اولیه‌‌ی نیمه‌برهنه تصویر می‌کنیم و وقتی با چند شاهکار تاثیرگذار مهندسی ثابت می‌شود در اشتباهیم، شروع به ساختن مستند‌های زیاد درباره‌ی زندگی فرازمینی‌ها می‌کنیم. بشریت به ویژه در قرون اخیر پیشرفت‌های چشمگیری کرده است. با این حال، هنوز ساختار‌های اسرارآمیزی هستند که ما قادر به توضیح آن‌ها نیستیم. یکی از آن‌ها دیوار خط شبیب است، یک دیوار باستانی ۱۵۰ کیلومتری در جنوب اردن که باستان‌شناسان را با پرسش‌های مهمی مواجه کرده است؛ از جمله این که دیوار چه زمانی ساخته شده، چه کسی آن را ساخته و هدف از ساخت آن چه بوده است؟ ب خط شبیب یک نمای خطی سنگی اسرارآمیز به طول ۱۵۰ کیلومتر است. نخستین بار سال ۱۹۴۸ وجود آن توسط سِر آلک کرک‌براید، سفیر بریتانیایی اردن ثبت شد. او حین پرواز بر فراز منطقه‌ی معان در جنوب کشور متوجه یک دیوار سنگی شد که بنا به هیچ هدف واضحی در سرتاسر کشور امتداد یافته بود. یکی از ساکنان محلی به او گفت این دیوار خط شبیب نام دارد. این دیوار از شمال-شمال شرقی به جنوب-جنوب غربی امتداد یافته است. ساختار دیوار حاوی بخش‌هایی است که در آن‌ها دو دیوار پهلو به پهلوی هم هستند و در بخش‌های دیگر دیوار منشعب شده است. خط شبیب در واقع متشکل از دیوار‌های متعددی است که برخی از آن‌ها از خط اصلی منشعب شده و برخی دیگر دیوار‌های دوقلوی پهلو به پهلو هستند. این دیوار که حالا بخش زیادی از آن ویران شده است زمانی بیش از سه فوت ارتفاع داشت و امروزه ۱۰۰ برج به موازات آن ساخته شده که ارتفاع آن‌ها شش تا دوازده فوت است. آغاز ساخت خط شبیب نامعلوم است اگرچه در آغاز تصور می‌شد منشا آن قرون وسطی (قرن دهم پس از میلاد) باشد، این اتفاق نظر وجود دارد که تاریخ ساخت آن با توجه به ارتباطش با ساختار‌های دیگر بسیار قدیمی‌تر است. تاریخ‌گذاری‌های اخیر علمی با استفاده از تکنیک‌های اُپتیکی، منشا ماقبل‌تاریخیِ این دیوار را تایید می‌کند. (انتهای جنوبی خط شبیب) سِر اَلِک و بسیاری پس از او باور داشتند ساختار‌های دیوار متعلق به دوران رومی است و دلیل اصلی این باور، وجود قلعه‌های مرزی رومی زیاد در مجاورت آن است. برخی از دانشمندان عقیده دارند این دیوار بین دوره‌ی نبطی‌ها (۳۱۲ قبل میلاد ۱۰۶ بعد میلاد) و دوره‌ی اموی (۷۵۰-۶۶۱ بعد میلاد) ساخته شده است، اما برای تعیین تاریخ دقیق ساخت آن پژوهش‌های میدانی بیشتری باید انجام شود. دانشمندان درباره‌ی کاربرد‌های احتمالی برج‌ها فرضیه‌های متعددی را مطرح کرده‌اند: برخی از آن‌ها شاید پناهگاه بوده‌اند، جای امنی برای اقامت در طول شب. برخی دیگر شاید پست‌های دیده‌بانی بوده است و شاید در برخی دیگر شکارچیان پنهان می‌شدند تا طعمه به اندازه‌ی کافی برای شکار شدن به آن‌ها نزدیک شود. با وجود این، باستان‌شناسان هنوز پرسش‌های بی‌جواب دارند: دیوار چه زمانی ساخته شده است؟ چه کسی آن را طراحی کرده است و دلیل ساخت آن چه بوده است؟ هنوز دلیل ساخت این عمارت وسیع به ذهن دانشمندان خطور نکرده است. این باور وجود دارد که دیوار‌های متعدد خط شبیب یک متر تا یک متر و نیم ارتفاع داشتند و از سنگ‌های چیده‌شده روی هم ساخته شدند. با در نظر گرفتن طول این دیوار، ساخت آن هر زمانی که انجام شده باشد یک تلاش عظیم به حساب می‌آید. در آغاز، شناسایی سازنده دیوار غیرممکن بود، چون این سازه از سنگ‌های مزرعه‌ای سست ساخته شده است. به گفته‌ی باستان‌شناسان، با اینکه این دیوار فقط چند متر ارتفاع دارد، دشواری جمع‌آوری سنگ‌های بزرگ و سنگین و روی هم گذاشتن آن‌ها برای ساخت دیوار نشانه‌ای از یک سازماندهی متمرکز است. دیوار و برج‌ها فقط دو مورد از جاذبه‌های مرموز بیابان‌های اردن هستند که بادیه‌نشینان آنها را «شاهکار پیرمردها» می‌نامند. زمین‌نگاره‌ها و کنده‌کاری‌های عظیمی به شکل حلقه‌ها، بادبادک‌ها و چرخ‌ها که عملاً روی زمین قابل رویت نیستند و فقط از آسمان می‌توان آن‌ها را دید منجر به ایجاد نظریه‌های بسیار عجیب شده‌اند که برای شمار اندکی از آن‌ها پاسخ‌هایی وجود دارد. در نهایت برای حل این معما‌ها پژوهش‌های میدانی بیشتری باید انجام شود.
  17. (تصاویر) کشف قدیمی‌ترین نقشه از ستارگان جهان گر چه این رساله مشهور بود، اما از طریق نوشته‌های منجم معروف دیگری به نام کلودیوس بطلمیوس که فهرست آسمانی مخصوص خود را ۴۰۰ سال بعد گردآوری کرد، شناخته شد. دانشمندان بسیاری در طول تاریخ تلاش کرده‌اند تا نقشه کاملی از ستارگان بکشند. اخیرا محققان موفق به کشف قدیمی‌ترین نقشه از ستارگان جهان شده‌اند. تصویربرداری چندطیفی از از یک نسخه خطی متعلق به یونان باستان بخش‌هایی از رساله افسانه‌ای ستاره شناسی به نام هیپارخوس را در آسمان شب نشان می‌دهد. بیش از ۲۱۰۰ سال پیش، هیپارخوس، اخترشناس یونانی، نقشه ستارگان را طرح ریزی کرد و سالیان متمادی اقدام وی اولین تلاش بشریت برای اختصاص مختصات عددی به اجرام ستاره‌ای تلقی می‌شد. قدیمی‌ترین نقشه از ستارگان جهان متعلق به کیست؟ گر چه این رساله مشهور بود، اما از طریق نوشته‌های منجم معروف دیگری به نام کلودیوس بطلمیوس که فهرست آسمانی مخصوص خود را ۴۰۰ سال بعد گردآوری کرد، شناخته شد. محققان معتقدند که تکه‌هایی از سند تاریخی گمشده هیپارخوس را که در یک نسخه خطی پنهان شده بود، یافته‌اند. هفته اخیر در مجله تاریخ نجوم این گونه آمده است که شواهد به دست آمده، معتبرترین شواهد تا به امروز است و این امکان را به باستان شناسان و محققان می‌دهد تا فهرست نامه ستارگان هیپارخوس را بازسازی کنند. کشف جدید دانشمندان نه تنها کوششی در جهت تبیین تلاش هیپارخوس در نقشه‌بندی آسمان شب از طریق اندازه گیری‌ها و محاسبات دقیق است بلکه تلاشی در جهت فهم تاریخ نجوم خواهد بود. هیپارخوس (ابرخس) که به عنوان پدر مثلثات از او یاد می‌شود، بزرگترین ستاره شناس یونان باستان لقب گرفته است. این طور به نظر می‌رسد که بخش‌هایی از نقشه ستارگان او در کتابی با نام Codex Climaci Rescriptus آمده است. (این کتاب به زبان سریانی در قرون دهم و یازدهم نوشته شده و البته صفحات این کتاب برای استفاده مجدد پاک شده است. این روش در آن زمان معمول بوده و برای بازیافت از آن بهره می‌گرفته‌اند.) گر چه مالکیت اغلب آثار کدکس در اختیار موزه انجیل واشنگتن دی سی است، ولی نسخه خطی موجود از کلیسای ارتدکس یونانی سنت کاترین واقع در شبه جزیره سینا مصر به دست آمده. تیم‌های تحقیقاتی از کتابخانه الکترونیکی نسخه‌های خطی اولیه و پروژه لازاروس مستقر در موسسه فناوری روچستر، موفق شده‌اند با طول موج‌های نور و تکنیک جدیدی به نام تصویربرداری چندطیفی، متون و اندازه گیری‌های مبهم نقشه را آشکار کنند. سپس محققان دانشگاه سوربن و دانشگاه کمبریج توانستند توصیفات چهار صورت فلکی را رمزگشایی کنند. به نظر می‌رسد که این نه تنها نقشه‌برداری هیپارخوس را آشکار می‌کند، بلکه به گفته اعضای تیم تحقیقاتی، شواهد عددی تازه فاش شده با مختصات ستاره‌ای واقعی سازگار است. این اتفاق فهرست‌بندی هیپارخوس را دقیق‌تر و صحیح‌تر از کتاب راهنمای نجوم بطلمیوس (المجست) جلوه می‌دهد، ولی با این حال محققان اعتراف می‌کنند که فعلا در حال تحقیق روی یک نمونه کوچک از این نقشه هستند و ممکن است در بخش‌هایی از این فهرست اشتباهات فاحشی وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است. به گفته پژوهشگران کتاب Codex Climaci Rescriptus می‌تواند اطلاعات بیشتری از مشاهدات ستاره‌ای هیپارخوس فاش سازد. نگاهی به گذشته فناوری‌های دیجیتال پیشرو در عصر کنونی، تلاش می‌کند که به بازیابی بخش‌های حیاتی میراث فرهنگی در اسنادی که انسان به دلایلی نظیر آسیب دیدن، از بین رفتن یا زوال و پاک شدن تعمدی نمی‌بیند بپردازد و این راه را همچنان ادامه خواهد داد. تصویربرداری چندطیفی همچنین متونی را از قدیمی‌ترین نسخه‌های فعلی نوشته‌های ارشمیدس، ریاضیدان برجسته یونان باستان، احیا کرده و از دیگر کاربرد‌های آن می‌توان به فاش کردن اسرار طومار‌های مخدوش شده فوران کوه وزوو، آشکار کردن راز‌های طومار دریای مرده و کتاب مقدس غار‌های قمران اشاره کرد.
  18. (عکس) کشف آثاری از مصرف شیر در ۷۴۰۰ سال قبل باستان‌شناسان رگه‌هایی از چربی‌های لبنیاتی را روی دیواره‌های ظروف سفالی متعلق به سکونتگاه‌های فرهنگ لینربندکرامیک در اروپای مرکزی شناسایی کرده‌اند. فرادید| پیدایش کشاورزیِ همراه با دامداری، نقش مهمی در گذر از دوره میان‌سنگی به دوره نوسنگی در اروپا داشت و به کلی فرهنگ اروپاییِ ماقبل تاریخ، بیولوژی و اقتصاد را تغییر داد طوری که زندگی مدرن نیز هنوز متاثر از آن است. به گزارش فرادید، دکتر اِمانوئل کازانُوا محقق موزه‌ی ملی تاریخ طبیعی در پاریس می‌گوید: «جالب است که بتوانیم تاریخ دقیق شروع استفاده از شیر توسط انسان‌های ماقبل تاریخ را تعیین کنیم. پیشرفت کشاورزیِ همراه با دامداری رژیم غذایی انسانِ ماقبل تاریخ را با معرفی کالا‌های غذایی جدید از قبیل شیر و فرآورده‌های آن که تا به امروز ادامه دارند، متحول کرد. این ساکنانِ جنوب شرق، شرق و غرب اروپا نخستین گروه‌های کشاورزی نوسنگی در اروپای مرکزی معروف به فرهنگ لینربندکرامی یا فرهنگ سفال‌کاری بودند. یافته‌های محققان نشان داد برخی از نخستین ساکنان منطقه در مقیاس مناسب شیر مصرف می‌کردند.» نویسندگان در مطالعات‌شان که بخشی از پروژه‌ی اروپایی NeoMilk است بیش از ۴۳۰۰ ظرف سفالی از ۷۰ سکونتگاه لینربندکرامیک را به دنبال باقیمانده‌های مواد غذایی‌شان تحلیل کردند. نتایج حاکی از تغییرات قابل‌توجه در مصرف شیر در سراسر منطقه بود. تنها ۶۵ درصد مکان‌ها حاوی شواهد چربی لبنیاتی در ظروف سفالی بود که نشان می‌داد کشاورزان اولیه از شیر با وجود رایج بودن آن استفاده‌ی گسترده‌ای نمی‌کردند. (بخشی از یک ظرف سرامیکی تزئینی از فرهنگ لینربندکرامیک برای نگهداری مواد غذایی متعلق به سایت انسیهایم در آلزاس، فرانسه) محققان با تمرکز روی مکان‌ها و سرامیک‌های حاوی بقایای لبنیات، برای ترسیم ظهور استفاده از لبنیات توسط کشاورزانِ لینربندکرامیک حدود ۳۰ تاریخ‌گذاری رادیوکربن جدید تولید کردند. این تاریخ‌گذاری‌های جدید با نخستین سکونت‌گاه‌های لینربندکرامیک در اواسط هزاره‌ی ششم قبل از میلاد مطابقت دارد. پرفسور ریچارد اِوِرشِد محقق دانشکده‌ی شیمی دانشگاه بریستول می‌گوید: «این تحقیق بسیار مهم است، چون اطلاعات جدیدی درباره‌ی زمان‌بندی تغییرات مهم در شیوه‌های تهیه‌ی غذای انسان در جریان تکامل در سراسر اروپا در اختیار ما قرار می‌دهد. در واقع شواهد روشنی ارائه می‌کند که نشان می‌دهد غذا‌های لبنیاتی به رغم تغییرات در مقیاس فعالیت در عصر نوسنگیِ اولیه رواج گسترده داشتند.»
  19. کل تاریخِ معاصر جهان را در این ۲۲ قاب ببینید! در آن زمان چنین محافظی را می‌شد از هر فروشگاهی تهیه کرد و به این ترتیب این مادران کودکانشان را برای منفعتِ خودش درون قفس قرار می‌دادند. مانند همیشه قرار است همراه هم در این مقاله تاریخ نسبتا معاصر را با چند تصویر مرور کنیم و به یاد بیاوریم بشر برای رسیدن به اینجا چه راه طولانی و پرخطری را طی کرده است. برگزاری کلاس‌ها در فضای باز تقریبا در دهه‌های ابتداییِ قرن بیستم بود که برگزاری کلاس‌های درس در فضای باز و طبیعت در کشور‌های اروپایی طرفدارانی پیدا کرد. اعضای این جنبش اعتقاد داشتند محبوس کردن دانش آموزان در کلاس‌ها و فضای بسته، بخش بزرگی از پتانسیل آن‌ها را از بین می‌برد. طرفداران این ایده معتقد بودند برگزاری کلاس‌های درس در طبیعت و در شرایطی که کودکان در معرض هوای پاک و نور خورشید هستند، شرایط روانی و فیزیکی آن‌ها را بهبود می‌بخشد. این عکس در سال ۱۹۵۷ در کشور هلند گرفته شده است. جنگی که حیوانات را هم آواره کرد حوالی سال ۱۹۴۵ و هم‌زمان با نزدیک شدن نیرو‌های ارتش شوروی به برلین، کارکنانِ باغ وحشِ این شهر به شدت نگران سلامتی حیوانات بودند. در نهایت تصمیم بر این شد که این افراد تا جای ممکن از حیواناتی که نگهداریشان راحت‌تر بود، مواظبت کنند و به این ترتیب این کارکنان برای مدتی از بسیاری از این حیوانات در منزلشان نگهداری کردند. این عکس در سال ۱۹۴۵ و در شهر برلین گرفته شده است و ما شاهدِ حمامِ منزلِ یکی از کارمندانِ باغ وحش برلین هستیم که تبدیل به خانه جدیدِ لک لکِ رود نیل (Shoebill) شده است. استتار به سبکِ جنگ جهانی دوم حتما با تماشای این عکس حس می‌کنید دچار خطای دید شده‌اید، اما باید بگویم به چشم‌هایتان اعتماد کنید چرا که شما شاهد یکی از ترفند‌هایی هستید که در زمان جنگ جهانی دوم برای محافظت از جاده‌ها و مردم غیر نظامی استفاده می‌شده است. در این ترفند همان‌طور که مشاهده می‌کنید درختانی به وسیله طناب از آسمان آویزان می‌شد و به این شکل برج‌های دیده‌بانی یا هواپیما‌های دشمن قادر به تشخیصِ جاده‌ها و راه‌های ارتباطی نمی‌شد. این عکس در ماه ژوئنِ سال ۱۹۴۱ در کشور فنلاند گرفته شده است. متالیکا در جوان‌ترین حالت ممکن اگر حتی اهل گوش دادن به موسیقی‌های سبک راک نباشید حتما تابحال نام گروه متالیکا که از قضا در ایران هم طرفداران بی‌شماری دارد، به گوشتان خورده است. در این عکس که حدودا در سال ۱۹۸۳ گرفته شده است می‌توانید اعضای گروه محبوبتان را در جوان‌ترین حالت ممکن ببینید. آخرین عکس از ببرِ تاسمانی پیش از انقراض این عکس در سال ۱۹۳۳ گرفته شده است از آن جهت قابل توجه است که در آن می‌توانید ببرِ تاسمانیِ حالا منقرض شده را پیش از انقراض ببینید. سوژه این عکس احتمالا یکی از آخرین گونه‌های این پستاندار است و در باغ وحش هوبرت در تاسمانی نگهداری می‌شده است. جالب است بدانید ببر تاسمانی یک گربه سان نبود و در حقیقت از خانواده سگ سانان بود. حاضری سرش شرط ببندی؟ این عکس از فرود یک هواپیمای کوچک در خیابانی واقع در منهتن، داستان جالبی دارد. داستان از آن‌جا آغاز شد که توماس فیتزپاتریک یک سرباز نیروی دریایی سابق در باری در همین خیابان در میانه یک بحث داغ با بقیه حاضران شرط بست که می‌تواند در طی ۱۵ دقیقه به نیوجرسی برود، یک هواپیمای کوچک بدزد و بعد آن هواپیما را در خیابانی در منهتن دقیقا روبروی بار فرود بیاورد. جالب است بدانید توماس که انگار خیلی شوخی سرش نمی‌شده دو سال بعد وقتی متصدی جدید بار خاطره او مبنی بر نشاندن یک هواپیما در خیابان جلوی بار را باور نکرد، دوباره دقیقا همان کار را تکرار کرد. این عکس در سال ۱۹۵۶ و اولین تلاش توماس برای اثبات توانایی‌اش گرفته شده است. داستان خلق یک لوگوی آشنا حتما تابحال هزاران بار چشمتان به لوگوی معروفِ بازیافت خورده است. این لوگو که در عین سادگی به بهترین شکل ممکن طراحی شده بود، کار جی اندرسون است. جی اندرسون که در این عکس با مدادی در دست مشخص است در زمان طراحی این لوگو ۲۳ سال داشت. این عکس در سال ۱۹۷۰ گرفته شده است. پیش به سوی آرواره‌های مرگ حتما درباره حمله به سواحل نورماندی توسط ارتش متفقین در جنگ جهانی دوم یا D Day به اندازه کافی شنیده‌اید. این عکس منحصر بفرد در همان روز و در لحظه پیاده شدن نیرو‌های متفقین از درون یکی از شناور‌ها گرفته شده است. نیکولا تسلا؛ این نابغه قدرنادیده شما در حال تماشای عکس اشعه ایکس از پای نیکولا تسلا هستید. این نابغه چند رشته‌ای این عکس را در سال ۱۸۹۶ (باورنکردنی است نه؟) توسط دستگاهی که خودش طراحی کرده بود گرفته است. اولین روز پس از تغییر قوانین رانندگی این عکس در کشور سوئد و فردای روزی گرفته شده است که قوانین رانندگی در این کشور دچار تغییر شد. طبق این تغییر قرار شد از آن پس رانندگان در این کشور به جای رانندگی در سمت چپ جاده، در سمت راست برانند. همان‌طور که می‌بینید شهروندان سوئدی نتوانستند خودشان را خیلی خوب با این تغییر وفق بدهند. آرشیو اثر انگشتِ اِف‌بی‌آی این عکس در سال ۱۹۴۴ گرفته شده است و نشان می‌دهد انسان‌ها پیش از پیشرفت تکنولوژی چه کار سختی برای نگهداری اسناد داشتند. تمام این سالن بزرگ برای نگهداری فایل‌های اثر انگشتِ مجرمان توسط FBI استفاده می‌شده است. از حال رفتن در هنگام رژه این عکس در ژوئن سال ۱۹۶۶ گرفته شده است و از آن جهت مورد توجه قرار گرفت که واقعه از حال رفتن یکی از سربازان در هنگام مراسم رژه را نشان می‌دهد. طی این اتفاق یکی از سربازان گاردِ ایرلند به دلیل گرمازدگی در حین مراسم از حال رفت و با این وجود بقیه سربازان به کارشان ادامه دادند. دالای لامای ۲ ساله چه به دلیل رهبری بودائیان و چه به دلیل مشکلات سیاسیِ فراوان با دولت چین، حتما نام و تصویر دالای لاما برایتان آشناست. این عکس که در سال ۱۹۳۷ گرفته شده است رهبر بودائیانِ دنیا را در سن دو سالگی نشان می‌دهد. نگهداری نوزاد در قفس در اوایل دهه ۳۰ میلادی بود که مد جدیدی بین مادران آمریکایی محبوب شد. این مادران که نگران این بودند که نوزادشان به اندازه کافی در معرض نور خورشید و هوای تازه قرار نمی‌گیرد، راه‌حلِ عجیبی پیدا کردند. در آن زمان چنین محافظی را می‌شد از هر فروشگاهی تهیه کرد و به این ترتیب این مادران کودکانشان را برای منفعتِ خودش درون قفس قرار می‌دادند. یک کت فروشی در کپنهاگ هرچند این عکس راوی واقعیت تاریخی خاصی نیست، اما حیفم آمد آن را نبینید. این عکس در سال ۱۹۳۶ در کشور دانمارک و شهر کپنهاگ گرفته شده است و به نوعی ویترین یک فروشگاهِ فروش کت را نشان می‌دهد. اگر قرار است مزاحم براندو شوید، کلاه ایمنی فراموش نشود! این عکس در سال ۱۹۷۳ گرفته شده است و شما در آن مارلون براندو و پشت سر او یک عکاس پاپاراتزی به نام ران گالِلا را می‌بینید. این عکس از آن جهت جالب است که چند ماهی قبل از آن وقتی در مکانی دیگر ران گاللا برای گرفتن عکس مزاحم مارلون براندو شده بود، براندو با مشت به او حمله کرد و باعث شد فکِ عکاس و پنج دندانش بشکند. ران گاللا تا مدت‌ها بعد برای شوخی یا طعنه به براندو وقتی قرار بود از او عکاسی کند با کلاهِ فوتبال آمریکایی حاضر می‌شد. اهمیت موی زنان در دوره ویکتوریا ظاهرا در این دوره مو برای زنان بیش از هرچیز دیگری اهمیت داشت و بلندی و زیبایی مو نه تنها باعث می‌شد زنان زیباتر به نظر بیایند بلکه طبقه اجتماعی و میزان زنانگی زنان هم با موهایشان قضاوت می‌شد. این عکس در همین دوره گرفته شده است. غولِ گرجستانی واترپلو و نوه‌اش فرد درشت هیکلِ حاضر در این عکس پتر مشوِنیِرداتزه، اسطوره گرجستانیِ واترپلوی شوروی است و او این عکس را در سال ۱۹۹۰ و به همراه نوه‌اش گرفته است. رولینگ در حال خلق هری پاتر جی کی رولینگ این عکس را در سال ۱۹۹۸ در کافه‌ای در کشور اسکاتلند گرفته است. حتما برای طرفداران هری پاتر جالب است که ببینند داستان مورد علاقه‌شان در چه مکانی خلق شده است. یک عکس عجیب از کودک عجیبِ یک معدنچی همه چیز این عکس عجیب است. کودکِ یک معدنچی در حال وارد شدن به اتاق از حفره ایجاد شده در درب است. به دستان کودک دقت کنید. او در یکی از دستانش یک پیپِ روشن و در دست دیگرش یک اسلحه آماده شلیک دارد. این عکس در بِرِتا هیل در ویرجینیای غربی در سال ۱۹۳۸ گرفته شده است. یک صیدِ حسابی این ماهیگیر ادوارد لایوِلِن نام دارد. او با این صید توانست تا مدت‌ها نامش را به عنوان رکورددار صید بزرگترین ماهی خاردارِ سیاهِ دریایی ثبت کند. این ماهی ۱۹۲ کیلوگرم وزن داشت. اسبِ مجهز به ماسکِ ضدِ گاز این عکس در سال ۱۹۴۰ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم و ترس شهروندان بریتانیایی از حمله هوایی آلمان‌ها گرفته شده است. این فرد ترجیح داده برای احتیاط اسبِ احتمالا گران قیمتش را به ماسک مجهز کند.
  20. کشف تازه دربارۀ انسان‌های آدمخوار در بریتانیای عصر یخبندان تحلیل قدیمی‌ترین دی‌ان‌ایِ بریتانیا متعلق به بقایای دو انسان، برخلاف انتظار از دو تبار مجزا پرده برداشت. دو تباری که هم به لحاظ ژنتیکی و هم به لحاظ فرهنگ و رژیم غذایی تفاوت چشمگیری با هم داشته‌اند. فرادید| قدیمیترین دی‌ان‌ای انسانی یافت شده در بریتانیا نشان می‌دهد که این سرزمین خانه‌ی حداقل دو گروه انسانی مجزا به لحاظ ژنتیکی در پایان آخرین عصر یخبندان بوده است. حدود ۱۹ هزار سال پیش، صفحات یخی که بیشتر بریتانیا را پوشانده بودند در حال ذوب شدن بودند و زمین بار دیگر برای انسان‌ها قابل‌سکونت شد. شواهد بازگشت آن‌ها به حدود ۱۵۵۰۰ سال پیش بازمی‌گردد. این گروه‌های اولیه از سرزمین‌های غرق‌شده‌ی امروزی عبور کردند که زمانی بریتانیا را به سرزمین اصلی اروپا وصل می‌کرد. به گزارش فرادید، بقایای انسانی از آخرین عصر یخبندان در تعداد انگشت‌شماری از مکان‌ها در بریتانیا کشف شده است، از جمله غار گاف در سامِرسِت و غار کِندریک در ساندیدنو در ولز. شهرت اولی به این دلیل است که خانه‌ی «مرد چِدار» است، انسانی که حدود ۱۰ هزار سال پیش زندگی می‌کرد؛ همچنین شواهدی مثل جمجمه‌های انسان که به عنوان ظرف استفاده شده‌اند، نشان‌دهنده احتمال رواج آدم‌خواری در بین ساکنان غار کاف بوده است. حالا محققان دی‌ان‌ایِ دو فرد دیگری که در این مکان‌ها یافته‌اند را استخراج و تحلیل کردند که از قرار معلوم قدیمی‌ترین دی‌ان‌ای متعلق به بریتانیا است. دکتر سوفی چارلتون نخستین نویسنده‌ی این مطالعه از دانشگاه یورک می‌گوید: «می‌توانیم ببینیم دو تبار ژنتیکی مجزا در طول آخرین دوره‌ی یخبندان در بریتانیا بوده است و این چیزی نیست که ما انتظار یافتنش را داشتیم.» چارلتون و همکارانش در روزنامه‌ی Nature Ecology & Evolution نحوه‌ی انجام تحلیل ایزوتوپ روی بقایا را شرح داده‌اند. این تحلیل به آن‌ها اجازه‌ی شناساییِ سهم منابع غذایی مختلف در رژیم غذایی آن‌ها و درنتیجه اصلاحِ تاریخ‌گذاریِ رادیوکربنی آن‌ها را داد. تصویر: استخوان حکاکی‌شده‌ی انسان از غار گاف، سامِرسِت. عکس: موزه تاریخ طبیعی این تیم به پشتیبانی تحقیقات پیشین دریافت که ساکن غار گاف اساساً به حیوانات زمینی از قبیل اسب‌ها متکی بوده در حالی که رژیم غذایی ساکن غار کِندریک شامل موجودات دریایی می‌شد. محققان دی‌ان‌ای هسته‌ای و میتوکندریاییِ این دو نفر را تحلیل کردند. نتایج نشان داد که بقایای یافت‌شده از غار گاف متعلق به زنی است که حیاتش متعلق به حدود ۱۴۹۰۰ سال پیش است. این زن که آدم‌خوار شده بود با فرد یافت‌شده در غاری در بلژیک تبار مشترک دارد که به Goyet Q۲ معروف است و تاریخ حیات آن به ۱۵۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد. این تبار با گروه‌هایی مرتبط است که از جنوب غربی اروپا گسترش یافتند، با انواع خاصی از ابزار سنگی، برخورد با مردگان، هنر غار و سنت‌های دیگری که به آن‌ها برچسب فرهنگ ماگدالنی (وابسته به فرهنگ دوران کهنه‌سنگی آغازین) زده می‌شود. در واقع، آثار باستانیِ سبکِ ماگدالنی در غار گاف پیدا شدند. با این حال، به رغم وجود ابزار سنگی سبک ماگدالنی در غار کندریک و یک استخوان بریده‌شده‌ی گاو از دوران زیست زن غار گاف، بقایای غار کندریک متعلق به تبار متفاوتی بود. این فرد مردی بوده که حدود ۱۳۵۰۰ سال پیش می‌زیسته و با بقایای ۱۴۰۰۰ ساله‌ی یافت‌شده در ویلابرونا، شمال ایتالیا تبار مشترک دارد. چنین تباری با شکارچی‌-گردآورندگانِ غربی که از جنوب شرقی اروپا یا شرق نزدیک گسترش یافتند، ارتباط دارد. تیم تحقیقاتی عقیده دارد که حداقل دو گروه انسانی مجزا با تبار، رژیم غذایی و فرهنگ‌های متفاوت از جمله شیوه‌های تدفین در پایان آخرین عصر یخبندان در بریتانیا وجود داشته است. با این حال، دکتر ریانون استیونز نویسنده‌ی مشترک این اثر از دانشگاه کالج لندن می‌گوید این مطالعه تنها دو فرد را تحلیل کرد، به این معنا که هنگام گردهم آوردنِ داده‌های مختلف احتیاط لازم بود. برای مثال، انسان‌های ماگدالیانی در جا‌های دیگر اروپا به خوردن ماهی معروف بودند. پروفسور پل پِتیت از دانشگاه دارهام اظهار داشت آثار باستان‌شناسی پیش از این نشان دادند که انسان‌های غار گاف و غار کندریک هم‌عصر نبودند و نشانه‌هایی از رژیم غذایی و تبار آن‌ها یافته بودند. اما تحقیق جدید بر قدرت تحلیل دی‌ان‌ای باستانی برای حل این معما تاکید کرد که آیا تغییرات ناگهانی در فرهنگ در ماقبل تاریخ ناشی از جابجایی‌ها و گسستگی‌های جمعیتی بوده است یا ناشی از گسترش ایده‌ها؟ بر اساس تحقیقات، مورد اول دلیل تغییرات ناگهانی بوده است. پتیت می‌افزاید: «با توجه به آنچه که ماقبل تاریخ‌ها مدت‌ها درباره‌ی جمعیت‌های کوچک و سیار شکارچی‌گردآوردندگانِ عصر یخبندان می‌دانستند، این تحقیق شواهدی افزوده بر تصویر رو به رشدِ گروه‌های انسانیِ بسیار کوچک و شکننده‌ی زیست‌محیطی است که در سراسر اروپای اواخر پلیستوسن، مختصراً پخش شدند.»
  21. کشف گنجینه‌ی نقره‌ی عصر واکینگ‌ها در نروژ گنجینه‌ای از قطعات نقره متعلق به عصر واکینگ‌ها در استیوردال، نزدیک تروندهایم در مرکز نروژ کشف شده است. فرادید| این گنجینه متشکل از ۴۶ شئ نقره‌ای است. تنها دو قلم از آن‌ها انگشتر کامل است و باقی گنجینه شامل سکه‌های شکسته، دستبند، گردن‌بند بافته، زنجیر و سیم می‌شود. این اشیاء به واسطه‌ی وزنی که نقره داشت برای استفاده بریده یا شکسته می‌شدند. اکثر گنجینه‌های شکسته شده‌ی نقره که در اسکاندیناوی کشف شدند حاوی اجزایی از یک شئ بزرگ‌تر هستند. این گنجینه نیز از این حیث که حاوی چندین قطعه از یک شئ بزرگتر است غیرعادی است. به گزارش فرادید، برخلاف برخی از اکتشافات دوره‌ی واکینگ‌ها که حین کار ساخت و ساز انجام شده‌اند، این اکتشاف به صورت تصادفی صورت گرفته است. پاول بِدنارسکی دسامبر گذشته این گنجینه را کشف کرد. او نخست دو حلقه‌ی نقره‌ای کوچک یافت و پس از آن تکه‌های بیشتری نمایان شدند. بدنارسکی در نهایت ۴۶ شئ را از زیر زمین استخراج کرد که همگی آن‌ها فقط بین یک تا سه اینچ زیر سطح دفن شده بودند. بدنارسکی پس از زدودن خاک از روی یکی از قطعه‌ها، دریافت یک کشف باستان‌شناسی مهم صورت گرفته است، بنابراین مقامات شهرداری را در جریان قرار داد. تصویر: دو حلقه‌ی نقره‌ای کشف شده توسط بدنارسکی/موزه‌ی علوم NTNU/عکس: بیرجیت مِسکنِر بیرجیت مِسکنِر محقق و باستان‌شناسِ موزه‌ی علوم NTNU می‌گوید: «این یک یافته‌ی تقریباً استثنایی است. از زمان یافتن چنین گنجینه‌ی بزرگی از عصر واکینگ‌ها در نروژ زمان زیادی می‌گذرد.» بنا به گفته‌ی مسکنر این حقیقت که بیشتر قطعات به قطعات ریز شکسته شدند را می‌توانیم به اقتصاد وایکینگ‌ها نسبت بدهیم. «این یافته متعلق به زمانی است که قطعات نقره‌ای وزن‌دار به عنوان وسیله‌ی پرداخت استفاده می‌شدند. این سیستم اقتصاد وزن نام داشت و در گذار میان اقتصاد مبادله‌ای و اقتصاد سکه‌ای کاربرد داشت.» در قاره‌ی اروپا، اقتصاد سکه‌ای حتی پس از سقوط امپراتور روم غربی تداوم داشت، اما در نروژ هیچ سکه‌ای تا اواخر قرن نهم ضرب نشد. این یک اقتصاد مبادله‌ای تا اواخر قرن هشتم بود، زمانی که اقتصادِ وزن کنترل را به دست گرفت. این اقتصاد بسیار سریع‌تر از مبادله بود، چون به جای مدیریت حجم زیادی از کالا‌ها برای تجارت، قطعات کوچکی از جنس نقره به راحتی بسته‌بندی و حمل می‌شدند. افزون بر این، ارزش‌گذاری آن بسیار ساده‌تر بود و تنها به یک ترازو نیاز داشت. تصویر: سکه‌های عربی میان گنجینه‌های نقره‌ی استیوردال پیدا شدند. موزه‌ی علوم NTNU/عکس: بیرجیت مِسکنِر سکه‌های عربی گنجینه بزرگ‌ترین منبع نقره در عصر واکینگ‌ها سکه‌های عربی است که در استیوردال کشف شدند. یکی از دلایل اصلی ورود آن‌ها به اسکاندیناوی تجارت خز بود. تنها تاریخ چهار سکه از هفت سکه‌ی یافت‌شده تعیین شده است، اما همگی آن‌ها متعلق به قرن هشتم هستند. این قبیل سکه‌ها بسیار قدیمی‌تر از بیشتر سکه‌های عربی یافت‌شده در نروژ هستند. مکسنر در توضیح این مسئله می‌گوید: «عصر نسبتاً قدیمیِ سکه‌های اسلامی، سبک دستبند‌ها و درجه‌ی بالای تکه‌تکه شدن بیشتر اشیاء بیشتر مشخصه‌ی گنجینه‌ای متعلق به دانمارک است تا نروژ. بنابراین این گنجینه به احتمال زیاد متعلق به سال ۹۰۰ پس از میلاد است.»
  22. جزیرۀ عروسک‌های مرده؛ در ترسناک‌ترین جزیرۀ مکزیک چه می‌گذرد؟ اگر فهرست ترسناک‌ترین مکان‌های دنیا را جستجو کنید، احتمالا نام «جزیرۀ عروسک‌ها» (la isla de las muñecas) در مکزیکوسیتی را در اکثر فهرست‌ها خواهید دید؛ جزیره‌ای پر از عروسک‌های هراس‌آور که حضورشان در آنجا ماجرایی ترسناک و رازآلود دارد. فرادید| از طریق آبراه‌های جنوب شهر مکزیکوسیتی می‌شود به «جزیرۀ عروسک‌ها» واقع در منطقۀ سوچیمیلو رفت؛ منطقه‌ای نسبتا جنگلی و مردابی که خیلی‌ها آن را یکی از ترسناک‌ترین مناطق دنیا می‌دانند؛ البته این خودش باعث شده است که این جزیره محلی برای بازدید همیشگی توریست‌ها باشد. به گزارش فرادید؛ وقتی به ساحل جزیره می‌رسید، چیزی که توجهتان را جلب می‌کند، منظرۀ هزاران عروسک کهنه و کثیفی است که با اندازه‌های کوچک و بزرگ از درخت‌ها، بوته‌ها و قایق‌ها آویزان شده‌اند یا روی زمین افتاده‌اند. در این جزیره هیچ انسانی به صورت دائمی زندگی نمی‌کند؛ اینجا فقط عروسک‌هایی هستند که با نگاه خشک و ترسناکشان به گردشگران خیره شده‌اند. بعضی از آن‌ها دست و پایشان شکسته و بعضی‌ها حتی سرشان قطع شده. عروسک‌ها از دهۀ ۱۹۵۰ پایشان به جزیره باز شده است و داستان عجیبی هم دارند. تنها ساکن این جزیره قبلا مرد تنهایی به اسم دون خولیان سانتانا بوده است که در سال ۲۰۰۱ از دنیا رفت. بر طبق داستان‌های محلی که صحت و سقمشان چندان معلوم نیست، خولیان یک روز دختربچۀ غرق شده‌ای را در یکی از کانال‌های آب پیدا می‌کند که عروسکش هم همراهش بوده است. او عروسک را به نشانۀ احترام از یک درخت آویزان می‌کند. بر طبق این افسانۀ محلی که اولین راوی آن خود خولیان بوده است، بعد از این ماجرا او شب‌ها صدای راه رفتن و زمزمه‌های عجیبی را می‌شنود، آن هم در حالیکه تا کیلومتر‌ها هیچ انسانی زندگی نمی‌کرده. خولیان که از این واقعه دچار ترس شده، فکر می‌کند این روح دختربچه است که در جزیره حضور دارد و به همین خاطر برای راضی کردن روح او شروع به آویزان کردن عروسک‌های دیگر در نقاط مختلف جزیره می‌کند؛ عروسک‌هایی که او آن‌ها را از داخل کانال یا زباله‌دانی‌های مختلف پیدا می‌کرد. او این کار را تا زمان مرگش ادامه داد. شهرت این جزیره زمانی بیشتر شد که جسد خولیان در سال ۲۰۰۱ دقیقا در همان نقطه‌ای پیدا شد که او ادعا می‌کرد سال‌ها قبل جسد دختربچه را در آنجا پیدا کرده است. (تصویری از دون خولیان) مکزیک کشوری است که در آن اعتقادات مسیحی با اعتقادات باستانی و محلی ترکیب شده‌اند و عقاید عجیبی را پدید آورده‌اند. خاویر رومرو سانتا برادرزادۀ خولیان است که در حال حاضر ادارۀ امور جزیره را به عهده دارد. او ادعا می‌کند که هنوز هم گاهی می‌شود صدا‌های غیرقابل توضیح گریه و شیون را در جزیره شنید. گفته می‌شود که حدود چهار هزار عروسک در حال حاضر در جزیره وجود دارد. هیچکدام از این عروسک‌ها اسمی ندارند به جز یکی از آن‌ها که مورد علاقۀ خولیان بوده و او نامش را آگوستینیتا گذاشته و تزئینش هم کرده است. بعضی از مردم محلی معتقدند که این عروسک قدرت معجزه‌آسایی دارد و می‌تواند به مردم کمک کند. (تصویری از آگوستینیتا؛ عروسک محبوب خولیان) گونزالز فرانکو که یکی از راهنما‌های محلی است می‌گوید: «آگوستینیتا مهم‌ترین عروسک این مجموعه است؛ خولیان وقتش را با این عروسک می‌گذراند؛ این عروسک هم‌صحبت و محافظ او بود و این باور وجود دارد که آگوستینیتا می‌توانست بیماری‌های خولیان را درمان کند». ترزا رِینا یکی از توریست‌هایی است که با سه دخترش برای دیدن جزیره آمده است. او می‌گوید: «حتی در روز هم حال و هوای اینجا یک جور‌هایی عجیب و غریب است؛ من به هیچ وجه حاضر نیستم شب را در اینجا بگذرانم، حتی اگر برای این‌کار به من پول بدهند». (خاویر رومرو برادرزادۀ خولیان) خولیان در روز مرگش به همراه برادرزاده‌اش برای ماهیگیری به همان نقطه‌ای رفته بوند که بر طبق ادعا جسد دختربچه از آب گرفته شده بود. خولیان در آن روز برای برادرزاده‌اش تعریف می‌کند که در این محل یک پری دریایی را هم دیده است. برادرزادۀ خولیان مدت کوتاهی برای انجام کاری او را ترک می‌کند و وقتی برمی‌گردد جسد او را در همان نقطه پیدا می‌کند. علت مرگ او سکتۀ قلبی تشخیص داده شد. شاید آنچه که خولیان دربارۀ پیدا کردن دختربچه و شنیدن صداهای عجیب می‌گفت حاصل تخیلات یا جنون او بوده باشد؛ شاید ارواح جزیره و قدرت‌های ترسناک یا شفادهنده‌شان واقعی نباشند؛ اما یک چیز در این جزیره واقعی است: خاطرۀ غم‌ها و ترس‌های یک انسان تنها.
  23. (تصاویر) گنجینه‌ای باستانی که با فرعون دفن شد! گنجینه مقبره این فرعون به اندازه‌ای است که همچنان می‌توان به معرفی آن‌ها پرداخت. وقتی «هاروارد کارتر»، باستان‌شناس بریتانیایی مقبره فرعون مشهور مصر را گشود، با صحنه‌ای شگفت‌آور مواجه شد؛ مقبره‌ای شاهانه که آثار تاریخی درون آن می‌درخشیدند. به گزارش لایوساینس، مصر از شناخته‌شده‌ترین کشور‌های جهان در حوزه باستان‌شناسی است و بسیاری از مردم با اهرام باشکوه و مجسمه‌های عظیم‌الجثه آن آشنا هستند. با این حال بسیاری از اشیاء ارزشمند و تاریخی که در مقبره سطلنتی «توت‌عنخ‌آمون» کشف شده‌اند، همچنان برای مردم ناآشنا مانده است. در گزارش «گنجینه‌های حیرت‌آور مقبره فرعون مصر» به برخی از قابل‌توجه‌ترین آثار تاریخی که به همراه مومیایی «توت‌عنخ‌آمون» در مقبره او کشف شد، اشاره شد، اما گنجینه مقبره این فرعون به اندازه‌ای است که همچنان می‌توان به معرفی آن‌ها پرداخت. مجسمه‌هایی که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید در حقیقت درپوش ظروف نگهداری از اعضای داخلی بدن هستند که در مقبره «توت‌عنخ‌آمون» کشف شده‌اند. چنین ظروفی برای نگهداری اعضایی همچون کبد و شش‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفتند که در جریان روند مومیایی کردن از درون جسد خارج شده بودند. در یکی از دیوارنگاره‌هایی که در مقبره این فرعون نام‌دار مصری کشف شد، او و همسرش «عنخ‌اسن‌آمون» در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شده‌اند. باستان‌شناسان تاکنون موفق نشده‌اند مقبره «عنخ‌اسن‌آمون» را کشف کنند، اما گمان می‌رود مقبره همسر این فرعون جایی در «دره پادشاهان» قرار داشته باشد این جام که به شکل گُل طراحی شده نیز در این مقبره کشف شده است. نوشته‌های هیروگلیفی که روی این جام حکاکی شده، خواستار اهدای میلیون‌ها سال زندگی به «توت‌عنخ‌آمون» است. این ظرف در مقبره «توت‌عنخ‌آمون» قرار داشت، درپوش آن نیز مجسمه‌ای از شیر نشسته است، ‌ طرح‌هایی که روی بدنه ظرف نقش بسته به نوعی دشمنان مصر در نوبه و غرب آسیا و غلبه مصر بر آن‌ها را به تصویر می‌کشد. این ظرف احتمالا برای نگهداری زیورآلات یا مواد آرایشی مورد استفاده قرار می‌گرفته است این تصویر یک مجسمه اوشابتی است که در مقبره «توت‌عنخ‌آمون» کشف شده است. کشف این مجسمه‌ها در مقبره‌های مصریان باستان غیرمعمول نیست. هدف از قرار دادن مجسمه‌های «اوشابتی» خدمت آن‌ها به فرد متوفی در زندگی پس از مرگ است. این اوشابتی از جنس سنگ آهک است و عصایی در دست دارد اثر قابل توجه دیگری که از مقبره توت‌عنخ‌آمون پیدا شده، یک تخت‌خواب است. این تخت‌خواب چوبی طلاکاری‌شده و به شکل گاو است. در مصر باستان گاوها نمادی از «حاثور»، الهه عشق و زیبایی بودند این نیم‌تاج تصویرگر کرکس و مار کبری است. برای ساخت آن از شیشه، لاجورد، ‌ ابسیدین و مرمر سبز استفاده شده است مومیایی «توت‌عنخ‌آمون» همچنان در مقبره‌اش واقع در «دره پادشاهان» آرمیده است. با این‌که بسیاری از اشیاء این مقبره به موزه‌ها منتقل شده‌اند، اما مومیایی این فرعون همچنان در مقبره باقی مانده است این مجسمه کوچک که در مقبره توت‌عنخ‌آمون پیدا شد، فرعون را حین شکار اسب آبی با استفاده از نیزه به تصویر می‌کشد. با وجود این‌که «توت‌عنخ‌آمون» وضعیت سلامت چندان مناسبی نداشت، اما بعید نیست که در زندگی واقعی تجربه شکار اسب آبی را داشته باشد این ماکت قایق با استفاده از چوب رنگی و طناب و بادبان کشتی ساخته شده است. این ماکت ۱۰ سانتی‌متر عرض و ۲۲ سانتی‌متر طول دارد چندین مجسمه دیگر اوشابتی در مقبره فرعون «توت» ‌ کشف شد. یکی از این مجسمه‌ها سربند مشهور به «نمس» را بر سر داشت و دیگری با کلاه‌گیسی ساخته شده است که با نام کلاه‌گیس نوبه‌ای شناخته می‌شود از دیگر اشیاه قابل‌توجه کشف شده در این مقبره، یک جعبه چوبی می‌توان است که صحنه‌هایی از شکار بر روی آن نقش بسته است. درباره نوع کاربری و استفاده این جعبه توضیحی داده نشده است این سگگ طلا که در مقبره پیدا شده است طراحی‌هایی دارد که فرعون را حین راندن ارابه‌اش نشان می‌دهد این زیرسری از جنس سرامیک نیز از دیگر گنجینه‌های مقبره است. احتمالا این زیرسری به عنوان چیزی شبیه به بالش کاربرد داشته است
      • 1
      • Like
  24. افسانۀ ترسناک «سانی بین»، معروف‌ترین آدم‌خوار اسکاتلند‌ داستان سانی بین و قبیله‌ی آدم‌خوار و قاتل او یکی از افسانه‌های قدیمی و ترسناک مردم اسکاتلند است؛ اما بعضی‌ها باور دارند که این داستان واقعیاتی را هم در دل خود پنهان کرده است. فرادید| داستان سانی بین در The Newgate Calendar منتشر شد، یک نشریه‌ی چاپی از قرن هجدهم و نوزدهم و همینطور یک کاتالوگ جنایی از زندان نیوگِیت در لندن. صحت این افسانه به دلیل فقدان شواهد کافی از سوی مورخان تایید نشده است، اما در مورد اینکه چه واقعیتی پشت این افسانه هست که بعدا به این شکل تخیلی درآمده است بحث‌های مختلفی وجود دارد. به گزارش فرادید، بر اساس این افسانه، سانی بین (Sawney Bean) در اواخر قرن چهاردهم در یک روستای کوچک در لوتیان شرقی که کمتر از ۱۰ مایل با ادینبورگ فاصله دارد متولد شد. کار پدرش حفر خندق و هرس کردن پرچین‌ها بود. اگرچه سانی تلاش کرد پیشه‌ی خانوادگی‌اش را ادامه دهد، خیلی زود تشخیص داد برای این کار ساخته نشده است. او خانه را با یک زن ظاهراً شرور به نام بِلَک اَگنِس داگلاس ترک کرد که از قرار معلوم شریک تمایلات جنون‌آمیز سانی و متهم به جادوگری بود. این زوج پس از چند مورد آدم‌ربایی و خوردن یکی از قربانیانشان، سر از یک غار ساحلی به عمق ۱۸۰ متر در بِنِین هِد میان گیرون و بالانترِ درآوردند و سال‌ها ناشناخته باقی ماندند. سانی و اَگنِس صاحب شش دختر، هشت پسر، چهارده نوه‌ی دختری و هجده نوه‌ی پسری شدند؛ نوه‌هایی که حاصل روابط نامشروع میان فرزندان او بودند. این قبیلۀ تازه شکل‌گرفته که تمایلی به کسب و کار‌های متداول نداشتند، زندگی‌شان را با به کمین نشستن‌های شبانه برای سرقت و قتل افراد یا گروه‌های کوچک می‌گذراندند. آن‌ها اجساد را به غار می‌آوردند، آن‌ها را تکه‌تکه می‌کردند و می‌خوردند و باقیمانده‌ی آن‌ها را درون بشکه‌هایی می‌ریختند. گفته شده که ساکنان شهر‌های مجاور گهگاه اجزای بدن انسان را نزدیک ساحل می‌یافتند. این استراتژی راهی برای پنهان کردن جنایات‌شان بود تا روستاییان باور کنند حیوانات به مسافران حمله کردند. اجزای بدن و ناپدیدشدن‌ها از دید روستاییان محلی پنهان نماند، اما از آنجا که این قبیله‌ی مخوف روز‌ها در غار می‌ماندند و شب‌ها قربانیان را شکار می‌کردند، روستاییان از وجود آن‌ها در نزدیکی خودشان بی‌خبر بودند. وقتی محلی‌ها متوجه تکرار ناپدیدشدن‌ها شدند، تحقیقات سازمان‌یافته‌ی متعددی را برای یافتن مجرمان آغاز کردند. در یکی از این جستجوها مردم غار را پیدا کردند، اما باور نکردند هیچ انسانی بتواند در این غار زندگی کند. مردم شهر که ناامید و دیوانه‌وار در جستجوی عدالت بودند چندین فرد بی‌گناه را بدون محاکمه مجازات کردند، اما ناپدیدشدن‌ها همچنان ادامه داشت. معمولاً صاحبان مسافرخانه‌ها مظنون قلمداد می‌شدند، چون آن‌ها جزو آخرین کسانی بودند که بسیاری از افراد گمشده را زنده دیده بودند. در یک شب سرنوشت‌ساز، خانواده‌ی بین با یک رقیب مواجه شدند: آن‌ها از کمینگاه به یک زوج متاهل سوار بر اسب حمله کردند، اما مرد در مبارزه مهارت داشت؛ بنابراین توانست ماهرانه جلوی حمله‌ی این قبیله را با شمشیر و تپانچه بگیرد و تا اندازه‌ای به نبرد با آن‌ها ادامه دهد که صدای آن به گوش محلی‌ها برسد. بدبختانه، زن سوار بر اسب تعادلش را از دست داد و به زمین افتاد و بلافاصله توسط زنان آدم‌خواری به قتل رسید که دل و روده‌ی او را بیرون کشیدند و با ولع شروع به نوشیدن خون او کردند. شوهر وحشت‌زده سخت‌تر از قبل با آن‌ها مبارزه کرد تا اینکه ۳۰ نفر یا بیشتر از محلی‌ها از راه رسیدند. خانواده‌ی بین با سرعت به مخفیگاه‌شان عقب‌نشینی کردند، چون مرد در حال بازگو کردن وقایع برای آن‌ها بود. او با محلی‌ها به گلاسگو بازگشت، موضوع به مجریان قانون اطلاع داده شد و آن‌ها نیز به نوبه‌ی خود ماجرا را به شاه (احتمالا جیمز ششم) گفته شد و او از فرط علاقه به این پرونده، شخصاً مسئولیت رسیدگی به آن را بر عهده گرفت. شاه با سگ‌های شکاری سنت اوبر (نوعی سگ شکاری با جثه‌ی بزرگ و شامه‌ای قوی) و جماعتی شامل ۴۰۰ مرد به سوی صحنه‌ی جنایت عازم شد و جستجو آغاز شد. چیزی نگذشت که آن‌ها غار قبیله‌ی بین را در بِنِین هِد به لطف قدرت بویایی سگ‌های شکاری یافتند. جستجوگران پس از ورود به غاز با نور مشعل، قبیله‌ی بین را یافتند در حالی که دور تا دور آن‌ها را اجساد انسان احاطه کرده بود، برخی از اعضای بدن از دیواره‌های غار آویزان بود، بشکه‌ها پر از دست و پا بود و جواهرات به سرقت‌رفته روی هم تلنبار شده بود. معروف‌ترین روایت دربارۀ پایان ماجرای سانی بین این است که قبیله‌ی او زنده دستگیر شدند و بدون جنگیدن خودشان را تسلیم کردند و با غل و زنجیر به زندان تُلبوث در ادینبورگ برده شدند و از آنجا به لیث یا گلاسگو منتقل شدند جایی که سریعاً بدون محاکمه اعدام شدند، چون مردم آن‌ها را مادون انسان تصور می‌کردند. اندام تناسلی سانی و مردان قبیله‌اش بریده و درون آتش انداخته شد و دست‌ها و پا‌های آن‌ها قطع شد تا آن‌ها از شدت خونریزی بمیرند و آنطور که نقل شده، این‌ها آخرین کلماتی است که سانی به زبان آورده: «هیچ چیز تموم نشده و نخواهد شد!» پس از تماشای کشته شدن مردان قبیله، اَگنِس، زنان دیگر قبیله و بچه‌ها به ستون‌های چوبی بسته شدند و زنده زنده سوزانده شدند. شهر مجاور گیرون افسانه‌ی دیگری را هم از قبیله‌ی بین نقل می‌کند: در نهایت یکی از دختران بین قبیله را ترک کرد، اما در همان منطقه مستقر شد و درختی کاشت که به «درخت مودار» معروف شد. هویت این دختر پس از دستگیری و پرده‌برداری از جنایات خانواده‌اش توسط افراد خشمگین محلی فاش شد که او را از یکی از شاخه‌های همان درخت دار زدند. چه واقعیتی پشت این افسانه هست؟ شان توماس در سال ۲۰۰۵ در مقاله‌ای که دربارۀ این موضوع منتشر کرد نوشت که در اسناد تاریخی موجود مثل روزنامه‌های قدیمی، ردپایی از ناپدید شدن گستردۀ افراد به شکلی که در افسانه مطرح شده وجود ندارد. اما در عین حال او فکر می‌کند که روایت‌های متعدد از این واقعه احتمالا یک ریشۀ واقعی داشته‌اند که به تدریج بزرگنمایی شده و شاخ و برگ‌هایی به آن اضافه شده است. از نظر او شمال اسکاتلند در دورۀ قرون وسطی منطقۀ بسیار بی‌قانونی بوده و عجیب نیست که وقایعی شبیه به این (هرچند در مقیاس خیلی کوچک‌تر) در آن اتفاق افتاده باشد. بعضی‌ها هم مثل دکتر لوئیس یئومان، تاریخدان اسکاتلندی، معتقدند که این افسانه یک جور پروپاگاندای سیاسی بوده که انگلیسی‌ها علیه مردم اسکاتلند ساخته بودند تا آن‌ها را مردمی غارنشین و آدمخوار و بی‌فرهنگ نشان بدهند. به هر حال داستان سانی بین واقعیتی داشته باشد یا نداشته باشد، غاری که به عنوان محل زندگی او معرفی شده، باوجود دسترسی دشوارش، همچنان در منطقه‌ی دورافتاده‌ای از اسکاتلند محل بازدید گردشگران است. ورودی این غار که نزدیک خط آب قرار دارد توسط یک تخته‌سنگ عظیم مسدود شده و بازدیدکنندگان برای دیدن این غار باید از صخره‌های خطرناک عبور کنند.
  25. بازسازی دیجیتالی جمجمه‌ی پرنده‌ی ۱۲۰ میلیون ساله جِهولورنیس (Jeholornis) پرنده‌ای به اندازه‌ی کلاغ بود که ۱۲۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کرد و جزو نخستین نمونه‌های دایناسوری بود که به شکل پرنده در چین امروزی تکامل یافت. فرادید| فسیل‌های یافت‌شده از جهولورنیس با دقت محافظت شده‌اند، اما شکستگی‌های صافی دارند که نتیجه‌ی لایه‌های رسوبِ ته‌نشین‌شده در طول سال‌ها است. این به آن معناست که هیچ‌کس نتوانسته است نگاه کاملی به شکل واقعی سر این پرنده بیندازد. اما در یک مطالعه‌ی جدید، محققان به صورت دیجیتالی جمجمه‌ی این پرنده را بازسازی کردند و جزئیاتی را درباره‌ی چشم و مغز او کشف کردند که حاوی نکاتی درباره‌ی بینایی و بویایی این پرنده است. به گزارش فرادید، جینگ‌مای اُکانِر، معاون متصدی خزندگان فسیلی در موزه‌ی فیلد و یکی از نویسندگان مقاله‌ی مربوط به این اکتشاف می‌گوید: «این پرنده‌ی مورد علاقه‌ی من از دوره‌ی کرتاسه است که ویژگی‌های غیرعادی و ابتدایی زیادی دارد. این اکتشاف درباره‌ی چگونگی تکامل پرندگان اطلاعات تازه‌ای در اختیار ما قرار می‌دهد. این مطالعه برای نخستین بار نشان می‌دهد جمجمه‌ی این پرنده و مغز آن به چه شکل بوده و این یافته‌ی هیجان‌انگیزی است.» هان هو نخستین نویسنده‌ی این مطالعه حدود ۱۰۰ فسیل از موزه‌ی طبیعت شاندونگ تیانیو در چین را با دقت بررسی کرد و فسیلی را انتخاب کرد که نسبت به بقیه جمجمه‌اش بهتر از همه حفاظت شده است؛ این نمونه اندکی پهن شده، اما سالم است. هو می‌گوید: «پیدا کردن جمجمه‌ی مناسب بین حدود ۱۰۰ فسیل بسیار دشوار است، چون ما نمی‌دانیم آیا اسکلتی که انتخاب می‌کنیم اطلاعاتی را که به دنبال آن هستیم، قبل از اسکن کردن در اختیارمان قرار خواهد داد یا نه و بخاطر هزینه‌های بالای اسکنِ باکیفیت، نمی‌توانستیم تمام نمونه‌ها را اسکن کنیم تا بهترینِ آن‌ها را پیدا کنیم. با وجود این، من این یکی را انتخاب کردم، چون حداقل از سطحی که در معرض دید است، نسبتاً کامل به نظر می‌رسد و نکته‌ی مهم این است که این جمجمه به صورت مجزا از بخش‌های دیگر بدنش، حفاظت شده است.» «یافته‌های ما بسیار مفید است، چون ما جمجمه را اگر مفصل‌دار باشد از اسکلت جدا نمی‌کنیم. هیچ‌کس نمی‌خواهد به این فسیل‌ها آسیب برساند، اما یک جمجمه‌ی جداشده ناحیه‌ی اسکن کمی نیاز دارد، در نتیجه کیفیت اسکن را بالا می‌برد. خوشبختانه، نمونه‌ای که ما برای این پروژه انتخاب کردیم یک نمونه‌ی تقریباً کامل بود و بعد از بازسازی دیجیتال، اطلاعات ناشناخته‌ی زیادی را در اختیار ما قرار داد.» «این استخوان‌ها به نوعی شبیه تهِ یک کیسه چیپس سیب‌زمینی بودند، کاملاً خرد نشده بودند، اما تکه‌ها فشرده شده بودند؛ بنابراین ما توانستیم از آن‌ها سی‌تی اسکن بگیریم؛ تعداد زیادی تصویر اشعه‌ی ایکس که آن‌ها را جمع کردیم تا یک تصویر سه بعدی بسازیم و سپس به صورت دیجیتالی آن‌ها را بازتولید کنیم و جمجمه را از تمام این استخوان‌ها بازسازی کنیم.» بازسازی جمجمه‌ی پرنده که نشانگر حلقه‌های استخوانی اطراف چشم است. ماتِئو فابری، نویسنده‌ی مشترک و محقق فوق‌دکتریِ موزه‌ی فیلد می‌گوید: «ما توانستیم ویژگی‌های متفاوتی از جمجمه را ببینیم که قبلاً دیده نشده بود. حتی توانستیم نتیجه بگیریم مغز آن چگونه به نظر می‌رسد.» خود مغز حفاظت نشده است، بافت‌های نرم به ندرت وجود دارند، اما مغز‌های پرنده و دایناسور معمولاً به خوبی درون جمجمه‌هایشان جای می‌گیرند. بنابراین، دانستن شکل و ابعاد جمجمه‌ی یک پرنده‌ی فسیلی اطلاعات زیادی درباره‌ی مغز او به ما می‌دهد، درست مانند یک دستکش که حالت دست را نشان می‌دهد. افزون بر این، ساختار‌های مغز در گونه‌ها و به مرور زمان حفظ شده است، بخش‌هایی مانند پیاز بویایی و مخچه در نقاط کلی یکسان؛ خواه به مغز قورباغه نگاه کنید، خواه به مغز انسان یا مغز یک پرنده فسیلی. به لطف چینش طولانی‌مدت این ساختارها، محققان توانستند مغز جهولورنیس را با پرندگان امروزی و دایناسور‌ها مقایسه کنند. فابری می‌گوید: «ریخت‌شناسی مغز این پرنده انتقالی است، بین چیزی که ما در دایناسور‌های غیرپروازی و چیزی که در پرنده‌های امروزی می‌بینیم. اگر به جمجمه‌ی دایناسور‌ها نگاه کنید، چیزی که می‌بینید جا برای مغزی است که بسیار شبیه خزندگان است به این معنا که آن‌ها پیاز‌های بویایی بسیار بزرگی دارند، اما لوب بیناییِ میان‌مغزشان کاهش‌یافته است. آن‌ها احتمالاً حس بویایی بسیار خوب، اما بینایی ضعیفی داشتند که خصیصه‌ی خزندگان است. از سوی دیگر، اگر به پرندگان امروزی نگاه کنید، برعکس این خصیصه‌ها را می‌بینید یعنی پیاز‌های بویایی کوچک، اما لوب‌های بینایی بسیار بزرگی دارند. این پرنده جایی میان این دو است.» بازسازی سه بعدی مغز پرنده این پرنده پیاز‌های بویایی بزرگ‌تری نسبت به بیشتر پرندگان امروزی داشته، به این معنا که احتمالاً بیشتر از پرندگان امروزی (به استثنای تعداد کمی از حیوانات با بویایی قوی مانند کرکس) به حس بویایی متکی بوده است. این واقعیت نشان می‌دهد که این پرنده نخستین حیوان میوه‌خواری است که تا کنون شناخته‌شده است. اُکانر می‌گوید: «میوه‌ها همزمان با رسیدن، مواد شیمیایی زیادی آزاد می‌کنند. ما هنوز نمی‌توانیم آن را اثبات کنیم، اما داشتن حس بویاییِ بهتر شاید در یافتنِ میوه به جهولورنیس کمک می‌کرده.» محققان دریافتند علاوه بر مغزی که با بویایی سازگار بوده، بینایی پرنده احتمالاً در روز بهتر بوده تا در شب. پرندگان استخوانی به نام حلقۀ استخوانی چشم دارند که به تعیین میزان ورود نور به چشم آن‌ها کمک می‌کند. گونه‌هایی که به دید در شب نیاز دارند مانند جغدها، دهانه‌های حلقه استخوانی چشم عریض‌تری نسبت به کاسه‌ی چشم‌شان دارند تا نور بیشتری وارد چشمان‌شان شود، اما پرندگانی که به دید در روز نیاز دارند دهانه‌های حلقه استخوانی چشم باریک‌تری برای ورود نور دارند مانند دیافراگم روی دوربین. حلقه‌های استخوانی جهولورنیس به ظاهر حاکی از این است که این پرنده بیشتر در روز فعالیت داشته است. تمامی این ویژگی‌های جمجمه، درک ما را از سبک زندگی این پرنده‌ی اولیه و نقش آن در اکوسیستم آن زمان بهتر می‌کند. به نقل از فابری: «بازسازی جمجمه کار طاقت‌فرسایی است و نشان می‌دهد که تکامل پرندگان پیچیده‌تر از چیزی است که ما انتظار داشتیم. جمجمه‌ی این پرنده نه تنها با جمجمه‌ی دایناسور‌ها و پرندگان امروزی متفاوت است، بلکه با جمجمه‌ی پرندگان اولیه‌ی دیگر هم متفاوت است. این یک داستان تکاملی صاف و پوست‌کنده نیست.» هو می‌افزاید: «جایگاه خاص جهولورنیس به عنوان یکی از بدوی‌ترین پرندگان در جریان گذار دایناسور-پرنده باعث می‌شود که کشف ویژگی‌های کامل این پرنده، چشم‌انداز واقعی آن دوره‌ی حساس تکاملی را آشکار کند و همچنین به ما بگوید که پرندگان امروزی (تنها دایناسور‌های زنده) چرا و چگونه به شکل امروزی تکامل یافتند.»
×
×
  • اضافه کردن...