بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
501 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط AVA_2002
-
نرسیدن، تجربهای به مراتب تلختر از، از دست دادنه ! آدم وقتی کسی رو از دست میده، افسوس خاطراتش رو میخوره، گاهگاهی به یادش میافته، بغض ميكنه و اين نبودن، قلبش رو به درد مياره، اما حداقل، گذشته ای وجود داره که به خاطرش گریه کنه ...! وقتی نمیرسی، خیال پرداز میشی، لحظه به لحظه خودت رو جاهای مختلف تصور میکنی. انقدر که دیگه نمیدونی چی واقعیته و چی تَوهم... انقدر که نميبيني کسی که هست، هیچوقت نبوده ! آدمِ بی خاطره، آدمِ نرسیدهست، که چیزی برای از دست دادن نداره: ))
-
- 3
-
-
پریشادخت شعر آدمیزادان ....فروغ فرخزاد🖤
AVA_2002 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در زندگینامه مشاهیر و نویسندگان
فروغ، ظهر روز شنبه، ۸ دیماه ۱۳۱۳ هجری شمسی در تهران، خیابان عینالدّوله،کوچهٔ مهدیه، از پدری تفرشی و مادری کاشانی به دنیا آمد. پوران فرخزاد، خواهر بزرگتر فروغ، چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دیماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.فروغ فرزند چهارم توران وزیریتبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان برادر کوچکترش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد. فروغ با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب چهارپاره کار خود را آغاز کرد. فروغ فرخزاد در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، طنزپرداز ایرانی که پسرخالهٔ مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار (۲۹ خرداد ۱۳۳۱–۲۵ تیر ۱۳۹۷) بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامهنگاریهای عاشقانهای داشت. این نامهها به همراه نامههای فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامههای وی به شاپور پس از جدایی از وی، بعدها به دست کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام «اولین تپشهای عاشقانهٔ قلبم» منتشر شد. پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. باآنکه زندگی روزانهاش به سختی میگذشت، به تئاتر و اپرا و موزه میرفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا و آشناییاش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینهای برای دگرگونی فکری در او فراهم کرد آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی، و همکاری با او موجب تغییر دیدگاههای اجتماعی و در نتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد. نامهٔ منتشرشدهٔ فروغ برای ابراهیم گلستان نشانگر وجود رابطه عاشقانه بین این دو است. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب میکند؛ و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا میشود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر میدهد. این دو چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز میسازند. فروغ در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده اثر لوئیجی پیراندلو به کارگردانی پری صابری بازی چشمگیری از خود نشان میدهد. در زمستان همان سال خبر میرسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال انتشارات مروارید مجموعهٔ تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه منتشر کرد. فروغ در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر کرد. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت میکند که تهیهکنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد میدهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش میشوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین زیادی برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد. ابراهیم گلستان در مصاحبهای با سعید کمالی دهقان از روزنامه گاردین در بهمن سال ۱۳۹۵ - پنجاه سال پس از درگذشت فروغ - گفت که رابطه او با فروغ دوطرفه بوده است. او دربارهٔ اینکه آیا فروغ تبدیل شده بود به یک عضو خانواده، گفت: «خانواده چیست؟ اصلاً خانواده معنی ندارد. [تبدیل شده بود به] یک عضو شخصیت من.» پایان زندگی در میان سالهای ۱۳۴۲–۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد. او یک جعبه قرص گاردنال خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد. حادثه در ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در مسیر بین دروس و قلهک خیابان لقمانالدوله ادهم (بعداً شهید کماسایی) چهارراه مرودشت (بعداً شهید سوری) ۳۵°۴۶′۱۳٫۷۸″ شمالی ۵۱°۲۶′۵۳٫۲۱″ شرقی اتفاق افتاد. به گفته ابراهیم گلستان فروغ قرار بود برای امور فنی فیلمی را به استودیو من (که اکنون در اختیار سیمافیلم است) ببرد. تصادف در مسیر برگشت و در صد متری استودیو اتفاق میافتد. فروغ به علت اینکه با چند بچه که با بی احتیاطی به خیابان دویدهاند برخورد نکند چپ میکند و ماشین جیپ او در جوی بزرگ کنار خیابان میافتد. مستخدمی که همراه فروغ بوده ابراهیم گلستان را خبر میکند و او را به بیمارستان هدایت که در بیست متری استودیو بود میبرند اما به این علت که او بیمه کارگری ندارد در آن بیمارستان پذیرفته نمیشود و در نهایت او را به بیمارستان رضا پهلوی (بیمارستان شهدای تجریش) میبرند که در آن بیمارستان فروغ فوت میکند. روز چهارشنبه ۲۶ بهمن جسد او را در امامزاده اسماعیل (زرگنده) شستشو دادند و با حضور خانواده، دوستان و علاقهمندانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپردند. صادق چوبک، ابوالقاسم انجوی شیرازی، جلال آلاحمد، مهدی اخوانثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، نجف دریابندری، احمدرضا احمدی و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان در این مراسم حاضر بودند.ناصر تقوایی تصویر بخشهایی از این مراسم را در فیلم مستند فروغ فرّخزاد ۱۳ دی ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ آورده است. فروغ فرخزاد در دوران زندگیاش در دوره حکومت محمدرضا شاه پهلوی، سانسور نشد، اما پس از مرگش آثار او در دورههای مختلفی سانسور شدند. آرزوی فروغ از زبان خودش: با توجه به این که تطور احوال وجودی فروغ در طی دوران کوتاه زندگی خود به ما نشان میدهد که او به تقدیر و سرنوشت از پیششکلگرفته برای خود راضی نبود و با جسارت و آزادی اراده در جهت تغییر ماهیت و نحوه تفکر و شخصیت خود گام برداشت، با توسل به اصل محوری اصالت وجود بر ماهیت مکتب اگزیستانسیالیسم و اشعار مکتوب او در دفاتر پنجگانهاش میتوان خوانشی اگزیستانسیالیستی از زیست جهان فروغ داشت. سال شمار زندگی فروغ سفر به آلمان و ایتالیا ۱۳۳۸ سفر به انگلستان جهت مطالعهٔ سینما و امور تشکیلاتی فیلم ۱۳۳۹ بازی در فیلمی مستند، دربارهٔ مراسم خواستگاری، به سفارش مؤسسهٔ فیلم ملی کانادا. ۱۳۳۹ تهیهٔ سومین قسمت فیلم آب و گرما. ۱۳۴۰ سفر مجدد به انگلستان جهت مطالعهٔ امور سینمایی – بازگشت به ایران و تهیهٔ یک فیلم کوتاه برای مؤسسه کیهان با همکاری سهراب سپهری ۱۳۴۱ سفر به تبریز جهت مقدمات فیلمی دربارهٔ جذامیها. ۱۳۴۱ سفر مجدد به تبریز همراه سه تن، اقامت در تبریز به مدت ۱۲ روز و تهیهٔ فیلم خانه سیاه است، دربارهٔ جذامیها. ۱۳۴۲ تهیهٔ فیلمنامه برای فیلمی که هرگز ساخته نشد. ۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت و آینه ساختهٔ ابراهیم گلستان. ۱۳۴۳ ترجمهٔ نمایشنامهٔ ژان مقدس اثر برنارد شاو دربارهٔ زندگی ژاندارک که قرار بود به روی صحنه بیاید و فروغ عهدهدار نقش ژاندارک باشد. ۱۳۴۳ ترجمهٔ سیاحتنامهٔ هنری میلر در یونان به نام ستون سنگی ماروسی. (چاپ نشد) ۱۳۴۳ چاپ برگزیدهٔ اشعار فروغ ۱۳۴۵ سفر مجدد به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال مؤلف. دفتر های شعر ۱۳۳۱ - اسیر، شامل ۴۳ شعر ۱۳۳۵ - دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر ۱۳۴۱ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر فیلم ۱۳۴۱ - خانه سیاه است تیکه ی از اشعار فروغ پنجره یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین میرسد و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار میک ند و میشود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق در کوچه های خاکی معصومیت از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا در پشت میز های مدرسه مسلول از لحظه ای که بچه ها توانستند بر روی تخته حرف سنگ را بنویسند و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پَر زدند من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را دردفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو آن قدر قد کشیده که دیوار رابرای برگهای جوانش معنی کند از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنها تر از تو نیست ؟ پیغمبران رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند ؟ این انفجار های پیاپی و ابرهای مسموم آیا طنین آینه های مقدس هستند ؟ ای دوست ای برادر ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گل ها را بنویس همیشه خوابها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت میشوند و می میرند من شبدر چهار پری را می بویم که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود ؟ آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم ؟ حس میک نم که وقت گذشته ست حس میک نم که لحظه سهم من از برگهای تاریخ است حس میک نم که میز فاصله ی کاذبی است در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد ؟ حرفی بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم- 4 پاسخ
-
- 7
-
-
اونی كه از يه جايی به بعد فقط سكوت ميكنه، تبديل به يه آدم آروم نشده. اون فقط خسته شده از جنگيدن! اونجايی كه مثل همیشه منتظر جنگيدنش بودی، ولی ديدی فقط يه لبخند بهت زد، بدون که دلش دیگه با تو نیست. بعضی از آدما وقتی باهات ميجنگن، يعنی براشون مهمی، و وقتی هم ديگه نسبت بهت بیتفاوت ميشن، يعنی دارن زندگی كردن بدون تو رو به خودشون ياد ميدن. از هر جنگی نترس! بعضی از سكوتها، از جنگ هم ترسناکترن …
-
- 2
-
-
-
یه جاهایی اشتباه کردی چون برات لازم بود ، یه روزایی اعتماد کردی و ضربه خوردی چون باید درس میگرفتی ، یه مواقعی در روابط سمی و نامناسب وارد شدی و دلشکسته شدی چون نیاز به تجربه داشتی ولی الان انقدر به خودت سخت نگير و خودتو سرزنش نكن چون تمام اشتباهات بخشى از مراحل رشد تو بوده، مراحلى كه بايد ازشون عبور كنى تا گوهر وجوديت رشد كنه و به كسى كه ميخواى و واقعا بايد باشى تبديل بشى پس لطفا خودتو سرزنش نکن چون تو با اشتباهاتت تعريف نمیشی و تمام این مسیرها بخشی از مراحل رشد و بلوغ فکری توعه تا خودتو بشناسی و بدونی از زندگیت چی میخوای و حالا آدمای مناسب رو هم به زندگی خودت وارد میکنی پس سخت نگیر رفیق، قدرِ خودت و لحظات زیبای زندگی رو بدون و ازش لذت ببر!
-
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟ من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟ تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟ من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟ تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟ من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟ تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش. من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟ دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟ تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص! و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟ من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب . و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟ تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی! من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟ تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش! من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟ تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان. من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟ #سیمین/بهبهانی
-
- 3
-
-
اینو یادتون بدم حس میکنم به درد همه میخوره😉
AVA_2002 پاسخی برای AVA_2002 ارسال کرد در موضوع : معرفی وبلاگ و وب سایت
❤ -
دژاوو (deja vu) یـک واژه فرانسوی به معنی "از پیش دیده شده" میباشد. احساسی که گویی شما صحنه، فرد و یا شیئی را قبلا دیده و تجربه کرده اید، در حالی که برای نخستین بار است که با آن مواجه میشوید. یک لحظه صبر کن. من قبلاً اینجا نبودم؟ احساس میکنم ما قبلاً درست همینجا ایستاده بودیم و داشتیم دقیقا همین حرفها را به هم میزدیم. قسم میخورم این گربهای که الان از این راهرو رد شد، همین چند لحظه پیش هم از اینجا رد شده بود! اگر این جملهها برایتان آشنا است، پس احتمالا شما یکی از میلیونها نفری هستید که پدیدهی مرموز و در عین حال جالب «دژاوو» را تجربه کردهاید (یا حداقل سهگانهی ماتریکس را دیدهاید!). گاهی پیش میآید وقتی برای اولینبار اتفاق یا مکان جدیدی را تجربه میکنیم، این احساس عجیب را داریم که انگار این واقعا اولینبار نیست و قبلاً در این مکان حضور داشتهایم یا درست عین این حرفها را جایی قبلاً زده بودیم. به این حس عجیب، دژاوو یا آشناپنداری میگویند که از کلمهی فرانسوی déjà vu بهمعنی «قبلاً دیدهشده» آمده است.
-
- 5
-
-
اینو یادتون بدم حس میکنم به درد همه میخوره😉
AVA_2002 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی وبلاگ و وب سایت
سایت ifixit.com یک سایت خارجیه: که خیلی خیلی کاربردی و عصای دسته ،توی این سایت میتونی هر چیزی که توی خونه یا محل کار خراب شده رو تعمیر کنی،مثلا موقع سفر ماشینتون خراب میشه و کسی کنارتون نیست،این سایت به دادتون میرسه به این شکل که هر چیزی که خراب شده رو تو این سایت سرچ می کنید اونم از ابتدا تا انتهای کار تعمیر (صفر تا صد) رو با تصویر و مرحله به مرحله به شما توضیح میده حتی درجه سختی نوع تعمیر رو هم به شما میگه (به درد خیلی از مشاغل و حرفه ها میخوره)- 8 پاسخ
-
- 11
-
-
-
شب دهم: شب عاشورا شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
-
اگر کسی بخاطر پول یا ماشین یا موقعیت اجتمایی .خودشو از دیگران بالاتر دونست اون شخص یک شخص تازه به دوران رسیده اس کسی که فکر کنه با پول میتونه همه رو بخره از نظر خودت چیه؟
-
یکم بزرگ تر و بالغ تر که میشین میفهمین اصلا مهم نیست طرف کیو فالو کرده یا با کیا حرف میزنه، آدم متعهد، متعهد میمونه و اونیکه بخواد کاری بکنه میکنه.
-
- 1
-
-
ﺯﻣﺎﻥ ﭼﻴﺰ ﻋﺠﻴﺒﺴﺖ … ﻣﻴﺪﻭﺩ … ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺮﻭﺩ.. ﻭﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻰ ﺗﺮﻳﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻯ ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺭﺍ ﻳﺎ ﻛﻬﻨﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻳﺎ ﻋﻮﺽ !! ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻳﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺸﺎﻥ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻴﺸﻮﺩ !!! ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺛﺎﺑﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻛﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﻰ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻛﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﻰ !!! ﻣﻦ ﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﻭ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻯ ﻭﺍﻗﻌﻰ …. ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻯ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﺪ ﻧﻪ ﺯﻣﻴﻦ
-
- 1
-
-
دانشجویی میگفت زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم ، حرف از حکومت و اوضاع بد کشور من شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست استادم گفت : فکر نکن برای کشورها قرعه کشی کردهاند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب این حکومت گیرشون اومده و مردم شما بد شانس بودن و به این روز افتادند ! بلکه هر ملتی حکومتی که سزاوارش هست رو میسازه و اتفاقا مردم سوئیس حقشون داشتن حکومتی اینچنین هست و شما هم لیاقتشون بیشتر از اینی که دارید نیست ! دوستم میگفت : کمی احساس تحقیر کردم ، به همین خاطر پرسیدم : ما چه کاری باید انجام دهیم تا تغییر کنیم ؟! استاد فنجون قهوه رو از کنار دهانش پائین آورد و لبخندی زد و گفت : هر سوئیسی در سال ۱۰ کتاب میخواند ، تو اگر یکی از هموطنانت را دیدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم کشورت سالی یک کتاب بخوانند کشورت تغییر خواهد کرد ...
-
- 2
-
-
نسل ما نسلیست که درس خواند تا دانشجو شود ؛ شنیده بودیم دانشجو شدن یعنی خوشبختی ! ما درس خواندیم ، کم یا زیاد ، گاهی با علاقه و گاهی به اجبار ؛ خواندیم تا برای آن چهار ساعت پر استرس آماده شویم. چهار ساعتی که میتوانست سرنوشت ما را تغییر دهد ، غول بزرگ ، "کنکور" ! وارد یک دنیای جدید شدیم. آدمهای جدید ، تفکرات جدید ، فکر و خیالهای جدید ؛ گاهی کنار درس خواندن عاشق شدیم و گاهی دلتنگ عزیزانمان. شب بیداری کشیدیم برای امتحان ... دانشگاه مثل زندگی بالا و پائین زیاد داشت. گاهی کنار درسها ، آدمهای زندگیمان را هم حذف و اضافه کردیم ، گاهی به اجبار سر کلاسی نشستیم و گاهی مثل روزهای خوب زندگی ، انقدر همه چیز عالی بود که دوست نداشتیم زمان بگذرد ... گاهی درسی را فقط پاس میکردیم که تمام شود ، مثل روزهایی که تحمل می کنیم تا فقط بگذرد. گاهی هم امتحان انقدر سخت میشد که به جواب نمی رسیدیم ، مثل روزهای سخت زندگی که برای حل مشکلاتمان به جواب نمیرسیم ... کم و زیاد ، خوب و بد ، بالا و پائین میگذرد. یک روز چشمهایمان را باز میکنیم و میبینیم همه چیز تمام شده! ما میمانیم و به یادماندنیترین خاطرات زندگیمان ...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردی ..؟ پشتش رو به همه میکنه و با تمام وجودش کارشو انجام میده ... یه وقتایی تو زندگی، باید پشتتو به همه کنی و با تمام وجودت؛ کاری که درسته رو انجام بدی.. « مطمئن باش آخرش همه به احترامت بلند میشن و تشویقت میکنن..»
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
-
دلت که شکست سرت را بگیر بالا……! تلافی نکن، فریاد نزن،شرمگین نباش،حواست باشه دل شکسته گوشه هایش تیز است…… مبادا دل و دست ادمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی،مبادا که فراموش کنی روز شادیش ارزویت بود…… صبور باش،بغضت را پنهان کن،رنجت را پنهان تر ……! زمین گرد است……!!! .
-
- 3
-
-
شب نهم: شب تاسوعا ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است
-
- 3
-
-
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند، حرفهای عاشقانه نمیزنند، چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند.. اما عاشقشان میشوی! ناخواسته دلت برایشان میرود… این آدمها فقط راست میگویند راست می گویند با چاشنی قشنگ ” مهر” لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند، لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است… لبخندشان مصنوعی نیست، اجباری نیست در لبخندشان خدا را میبینی…. اینها ساده اند حرف زدنشان… راه رفتنشان… نگاهشان…. ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربان
-
- 3
-
-
بخیل نباشین یکی که موفق شده، پول درمیاره، فالوئرش بالا رفته، ازدواج کرده، خونه خریده، درسش خوبه، جایزه گرفته، هیکل و تیپش خوبه... و در کل به هر دلیل بزرگ و کوچیکی «دیده میشه» دشمن شما نیست و لزوما حق شما رو نخورده.
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
«آواز قو» قو تنها پرنده ایه که یک بار عاشق میشه، برای همیشه به پای عشقش میشینه و در تمامِ طول زندگی هر کاری برای راحتیِ عشقش انجام میده؛ تنها پرنده ای که زمان مرگش رو میدونه و یک هفته مونده به مرگش میره جایی که برای اولین بار جفتش رو دیده و عاشقش شده... یک روز مونده به مرگش یه آواز برای جفتش میخونه که به بهترین و زیباترین آواز پرندگان معروفه و بعد سرشو روی بال هاش میذاره و میمیره...
-
- 3
-
-
بدبینی و انرژی منفی دیگران قاتل آرزوهاست دوستِ من!🌱
AVA_2002 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در اشعار نویسندگان
به هیچکس نگو چه برنامه ی تو ذهنته، تا اینکه انجامش بدی! به هیچکس نگو هدفت چیه؛ تا اینکه مسیرشو کامل پیدا کنی. به هیچکس نگو داری برای چی تلاش میکنی؛ تا اینکه به مقصد برسی. به هیچکس نگو برای زندگی ات چه برنامه داری تا اینکه توی اون جایگاه قرار بگیری. بدبینی و انرژی منفی دیگران قاتل آرزوهاست دوستِ من!-
- 2
-
-
واقعا اینکه یکی از ته ته ته دلش بخنده به نظرم کافیه 🤍
AVA_2002 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در شعر و دلنوشته
یکی فرندز رو دوست داره، یکی عشق فوتباله، یکی توی رابطست و شوق و ذوق داره، یکی پشت فرمون با آهنگ ده تا استوری گذاشته. قرار نیست ما همه ی اینارو بفهمیم و به خودمون حق انتقاد کردن از بقیه رو بدیم. ما فقط قراره از خوشحالی دیگران لذت ببریم. همین که یه نفر یه جایی بابت یه موضوعی خوشحاله و هیجان داره این دنیا رو از یک نواختی درمیاره و این برای ما کافیه واقعا اینکه یکی از ته ته ته دلش بخنده به نظرم کافیه-
- 5
-
-
-
8 کلمه ی جالب که ممکنه شما رو توصیف کنه: 1- کلمه ی Nyctophilia:به افرادی گفته میشه که عاشق شب و تاریکی هستن و در شب احساس آرامش دارن. 2- کلمه ی tidsoptimist: به افرادی گفته میشه که همیشه دیر سر قرار میرسن!! 3- کلمه ی ilunga:شخصی که وقتی از چیزی ناراحته بار اول میبخشه! بار دوم تحمل میکنه ولی بار سوم رها میکنه! 4-کلمه ی stigmatophile: به افرادی که عاشق تتو کردن و پرسینگ هستند گفته میشه! 5- کلمه ی Tsundoku: افرادی که عاشق کتاب خریدن هستن اما همیشه نصفه و نیمه رهاش میکنن! 6- کلمه ی texteovert: به شخصی گفته میشه که با چت کردن راحت ترن تا تماس تصویری و تلفنی و حتی دیدار حضوری! 7- کلمه ی selenopphile: شخصی که عاشق ماه هست و دوست داره به تماشای ماه بشینه! 8- کلمه ی opacarophile: افرادی که عاشق غروب آفتاب هستن! من خودمilunga؛opacarophile کدومش شما رو توصیت کرد؟ داخل کامنت بگید
- 3 پاسخ
-
- 6
-
