بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
982 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
37
تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam
-
جزو انیمیشنا میشه ولی خب قشنگه: )))
- 15 پاسخ
-
- 2
-
-
-
Your Name weathering with you when marnie was there A silent voice Hello world 5centimeters per second اگه شمام انیمه سینمایی جذاب سراغ دارین معرفی کنین໒꒰ྀིᵔ ᵕ ᵔ ꒱ྀི১ ♡ ̆̈
- 15 پاسخ
-
- 3
-
-
-
منم...
- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
آها چون تاریخ این جا درست نیس نمیدونستم تموم شده: /
- 29 پاسخ
-
- 1
-
-
خواهش میکنم️
- 12 پاسخ
-
- 1
-
-
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانهی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهی خوشبخت بنگرم
- 54 پاسخ
-
- 1
-
-
چیستم من؟زاده ی یک شام لذت بار ناشناسی پیش میراند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکر پیچید من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
- 114 پاسخ
-
- 1
-
-
وقتی با آدمای موقت، خاطرات دائمی میسازی،نتیجش میشه شب بیداری و دلتنگی
- 114 پاسخ
-
- 1
-
-
کاش زندگی کردن نوبتی بود مثلا میگفتن تو خیلی وقته زندگی نکردی الان نوبت توعه...
- 114 پاسخ
-
- 1
-
-
و ما همانی هستیم که حال خوب خود را فدای دیگران کردیم
- 114 پاسخ
-
- 1
-
-
تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
- 29 پاسخ
-
- 1
-
-
-
اگر به سختی دل شکسته شدی اما همچنان شهامت مهربان بودن با دیگران را داری، عمیق تر از اقیانوس هستی
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم
- 54 پاسخ
-
- 2
-
-
-
دقیقا واسه من شنبه و جمعه قبلم همینطور بود کاش از فردا غروبی نباشه: )
- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
شايد هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد يک چيز نيمه زندهی مغشوش بر جای مانده بود
- 54 پاسخ
-
- 3
-
-
-
غروبا دلگیرن همیشه...
- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
من نمیخوام راه بدم ولی خب زندگیه دیگه بدون غم نمیشه: )
- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
اگر برند های معروف جهان شکل آدم بودند...
Mariam پاسخی برای حسین138 ارسال کرد در موضوع : گرافیک و انیمیشن
فردا چی- 19 پاسخ
-
- 2
-
-
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان است از داد و داد آن همه گفتند و نکردند یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی ست که اندر قدم راهروان است
-
- 2
-
-
-
میشل مونتنی چه زیبا گفته «غم های کوچک پر حرف اند و غم های بزرگ لال» میترسم لال شده باشم🩶
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
-
و منی ک وعده غذاییم فقط ناهاره
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
