بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
982 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
37
تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam
-
دقیقا️ همسفر جاده بی پایان
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
و شب را دوست میدارم از آن رو که آدم هایش بی نقابند... دیگر خبری از لبخندهای مصلحتی و آدمک های قوی و قهرمان های بی عیب و نقص روز نیست! شب که طلوع میکند بشر - این اندکِ فراوان رنج کشیده - فارغ از غرور همیشه اش برای آنچه که هست و نیست، در فراسوی کوششی بیهوده برای حفظ استقامت شکننده اش در برابر رنج های ناتمام، آزاد است که خودش باشد؛ سراسر بغض، خسته، مملو از امیدهای به یاس نشسته، دلتنگ، دلتنگ، و دلتنگ...
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
-
پریشادخت شعر آدمیزادان ....فروغ فرخزاد🖤
Mariam پاسخی برای AVA_2002 ارسال کرد در موضوع : زندگینامه مشاهیر و نویسندگان
با توجه به این که تطور احوال وجودی فروغ در طی دوران کوتاه زندگی خود به ما نشان میدهد که او به تقدیر و سرنوشت از پیششکلگرفته برای خود راضی نبود و با جسارت و آزادی اراده در جهت تغییر ماهیت و نحوه تفکر و شخصیت خود گام برداشت، با توسل به اصل محوری اصالت وجود بر ماهیت مکتب اگزیستانسیالیسم و اشعار مکتوب او در دفاتر پنجگانهاش میتوان خوانشی اگزیستانسیالیستی از زیست جهان فروغ داشت. سال شمار زندگی فروغ سفر به آلمان و ایتالیا ۱۳۳۸ سفر به انگلستان جهت مطالعهٔ سینما و امور تشکیلاتی فیلم ۱۳۳۹ بازی در فیلمی مستند، دربارهٔ مراسم خواستگاری، به سفارش مؤسسهٔ فیلم ملی کانادا. ۱۳۳۹ تهیهٔ سومین قسمت فیلم آب و گرما. ۱۳۴۰ سفر مجدد به انگلستان جهت مطالعهٔ امور سینمایی – بازگشت به ایران و تهیهٔ یک فیلم کوتاه برای مؤسسه کیهان با همکاری سهراب سپهری ۱۳۴۱ سفر به تبریز جهت مقدمات فیلمی دربارهٔ جذامیها. ۱۳۴۱ سفر مجدد به تبریز همراه سه تن، اقامت در تبریز به مدت ۱۲ روز و تهیهٔ فیلم خانه سیاه است، دربارهٔ جذامیها. ۱۳۴۲ تهیهٔ فیلمنامه برای فیلمی که هرگز ساخته نشد. ۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت و آینه ساختهٔ ابراهیم گلستان. ۱۳۴۳ ترجمهٔ نمایشنامهٔ ژان مقدس اثر برنارد شاو دربارهٔ زندگی ژاندارک که قرار بود به روی صحنه بیاید و فروغ عهدهدار نقش ژاندارک باشد. ۱۳۴۳ ترجمهٔ سیاحتنامهٔ هنری میلر در یونان به نام ستون سنگی ماروسی. (چاپ نشد) ۱۳۴۳ چاپ برگزیدهٔ اشعار فروغ ۱۳۴۵ سفر مجدد به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال مؤلف. دفتر های شعر ۱۳۳۱ - اسیر، شامل ۴۳ شعر ۱۳۳۵ - دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر ۱۳۴۱ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر فیلم ۱۳۴۱ - خانه سیاه است تیکه ی از اشعار فروغ پنجره یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین میرسد و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار میک ند و میشود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق در کوچه های خاکی معصومیت از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا در پشت میز های مدرسه مسلول از لحظه ای که بچه ها توانستند بر روی تخته حرف سنگ را بنویسند و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پَر زدند من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را دردفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو آن قدر قد کشیده که دیوار رابرای برگهای جوانش معنی کند از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنها تر از تو نیست ؟ پیغمبران رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند ؟ این انفجار های پیاپی و ابرهای مسموم آیا طنین آینه های مقدس هستند ؟ ای دوست ای برادر ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گل ها را بنویس همیشه خوابها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت میشوند و می میرند من شبدر چهار پری را می بویم که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود ؟ آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم ؟ حس میک نم که وقت گذشته ست حس میک نم که لحظه سهم من از برگهای تاریخ است حس میک نم که میز فاصله ی کاذبی است در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد ؟ حرفی بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم من راز فصل ها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک ‚ خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش -
ممنون مهربون همچنین واسه شما🪻
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
سلام اوهوم درسته همین ک هستن شکر: )
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
آدم های شب، آدم های یک شهر دیگرند... • الاجانسون
-
- 2
-
-
-
بهترین تصمیمی که می توانی برای دل و روح و روانت بگیری،این است که وقتی می بینی کسی سمی است،رهایش کنی. جنگیدن برای کسی که مدام زندگی ات را جهنم می کند،هیچ فایده ای ندارد.
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
زبان بدن بامزه ای دارن: )))
- 11 پاسخ
-
- 2
-
-
-
تعداد اینجور آدما چقدر کمه اینجوری فک کنم همه باید کنار خودمون بشینیم فقط: )))
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مزمن! دیگر مهم نیست.. بودن یا نبودن؛ دوست داشتن یا نداشتن … آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک از حسی است… که دیگر تـو را به واکنش نمیکشاند! در آن لحظه فقط در سکوت غرق می شوی و نگاه میکنی و نگاه و نگاه...
-
من هنوز یاد تو می افتم وقتایی که میزنه بارون یه شبه بار سفر بستی رفتی و خاطره هات جا موند من هنوز یاد تو می افتم میدونی فاصله بی رحمه حال یه دیوونه رو آخه آدم عاقل نمیفهمه همه دلخوشی من اینه مال من بودی یه چند وقتی گریه هامون ته هر سختی بگو چی شد یه دفعه رفتی آهای مردم شهر یکی شده تنها بهش بگید بیاد همین الان هرجاست الان من موندم و قرص و تب و سردرد شدم انگشت نمای شهر فقط برگرد آهای مردم شهر یکی دلش خونه یکی شبارو تا صبح نمیره خونه یکی موهاش سفید شده تو این مدت آخه اینجا همش برفه زمستونه•ᵕ•
-
هعب حالا همین دندون عقل توو فک کوچیک بجز سردرد و فک درد هیچی نداره
- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
خیرم به دیوار بیمار دائم بیدار من اینه حالم تو در چه حالی بعد از این: ) بی تو دستام یخ کرده و دیگه نمونده صحبتی...
-
- 1
-
-
چ قشنگ(❀❛ ֊ ❛„)♡
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
خودااااا چ کیوتننن
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
آهااا نرفتم تا حالا
- 10 پاسخ
-
- 1
-
-
خواهش میکنم همچنین واسه شما️
- 11 پاسخ
-
- 1
-
-
عصر جمعه همه جا دلگیره ولی کهنوج کجاست؟: )
- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
