MMD_I ارسال شده در 8 بهمن، 2022 ارسال شده در 8 بهمن، 2022 رسیدم به یه شمع خواستم دورش بپیچم یهو زل زد تو چشم پرسید کجا میری گفتم دنیا رو ببینم گفت حیف من گیر این تنم همین جا اسیرم میسوزم بدم نور قدم بشه کم اشک شم بچکم یه روزم بمیرم درکش برام سخت حتما یه دلیلی هست باد صدا زد هووو یعنی باید رفت خوابیدم روی خاک می تاب بالا سرام آفتاب لحظه ی ابر، قطره ی آب، یهویی رو صورت ام افتاد نفس ام حبس، قلب تاپ تاپ، توی سینه ام می شه پرتاب تونل سرد و می خورم سُر آخرش می پرم از خواب آسمون پر ستاره است جای سوزن نیست چشمامو با دستام میمالم دوباره میبینم این دفعه خبری نیست تکراریست همون سیاه همیشه لکه های براق با خودم فکر میکنم کدوم حقیقت داره میبرتم خواب نشستم روی سنگ، صاف توی دشت خورشید موی بور شونه کرد افشون پریشون روی هم با نگاه ش تن من میشه گرم وصلم، می مستم تو دل نیستی من هستم من نورم، من رنگ ام، من خط ام، من رسمم همه چیز و همه کَسم همه جای دنیام اون ذات یگانه، تو بطن ام و عریان بر میگردم توی تنم همون راضی تنهام همون جام چشمامو باز میکنم جاری اشکام 2 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .