Black_wolf ارسال شده در 3 آذر، 2022 ارسال شده در 3 آذر، 2022 هربار از من ناراحت ميشد دستمو ول ميكرد ميرفت يك متر جلوتر از من قدم ميزد تمام عرض يك پارك رو اينطوری طی ميكرديم تا اينكه تموم ميشد و ميومد دستمو ميگرفت و به حرفاش ادامه ميداد يه جوری كه انگار نه انگار ناراحت شده؛ هرچقدر ميگذشت بيشتر عاشقش ميشدم تا اينكه سال بعدش وسط اون روزای خوب، توى اون درياى لعنتى ...براى هميشه از دست دادمش بعد از چندين سال الان، من هرجا قدم ميزنم حس می كنم هميشه اون يك متر جلوتر از من قدم ميزنه و من پشيمون لحظاتی هستم كه گذاشتم اون عرض يك پارك رو تنهايي با ناراحتى هاش طی كنه، ما همه چی رو دیر می فهمیم... 4 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .