Black_wolf ارسال شده در 3 آذر، 2022 ارسال شده در 3 آذر، 2022 اولین بارش بود که میاومد توی اتاق عمل؛ کم سن و سال بود، ترسیده بود، وحشت کرده بود... داشتم ازش شرح حال میگرفتم، سرم توی پرونده بود که چنگ زد به بازوم و با چشمای خیس گفت:حواست بهم هست؟ نگفت چنین کن و چنان نکن برام! نگفت تو رو خدا همچین و همچون نیار سرم! فقط یه جمله به منِ غریبه گفت: حواست بهم هست؟ و این حواست بهم هست؟ یعنی همه چی... یعنی نکنه حواست نباشه و از دست برم! یعنی نکنه حواست جای دیگه باشه و تموم بشم! یعنی نکنه حواست پرتِ چیزی شه و به خودت که بیای کار از کارِ من گذشته باشه، که دیگه منی نباشه... با خودم فکر کردم چه خوبه آدم خیالش جمع باشه که کسی هست که حواسش باشه بهش، که حواسش پرت نشه ازش، که حواسش نره پیِ جایِ دیگه و کسِ دیگه... فکر کردم به اینکه همه ی ما، باید هرازگاهی دست اونایی رو که دوستشون داریم و دوستمون دارن رو بگیریم و توی چشماشون نگاه کنیم و بپرسیم: حواست بهم هست؟! 2 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .