حسین138 ارسال شده در 13 خرداد، 2025 ارسال شده در 13 خرداد، 2025 یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد، داد میزد، کهنه قالی میخرم، دست دوم،جنس عالی میخرم، گر نداری، شیشه خالی میخرم، اشک در چشمان بابا حلقه بست،، عاقبت آهی کشید بغض اش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت، ولی این زندگیست، سوختم دیدم که بابا پیر بود، بد تر از او خواهرم دلگیر بود، بوی نان تازه هوش اش برده بود، اتفاقا مادرم هم، روزه بود، صورتش دیدم که لک برداشته، دست خوش رنگش، ترک برداشته، باز هم بانگ درشت پیر مرد، پرده ی اندیشه ام را پاره کرد...، دوره گردم، کهنه قالی میخرم، کوزه و ظرف سفالی میخرم، گر نداری شیشه خالی میخرم، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت آقا، سفره خالی میخرید؟؟!! 1 1 نقل قول
حسین138 ارسال شده در 15 خرداد، 2025 مالک ارسال شده در 15 خرداد، 2025 46 دقیقه قبل، رامین۴۳ گفته است: بسیاری حال امروز گفتی بله دقیقا 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .