حسین138 ارسال شده در 11 خرداد، 2025 ارسال شده در 11 خرداد، 2025 داستان عشقی که شهریار را جاودانه کرد ! شهریار، وقتی برای تحصیل پزشکی به تهران اومد، عاشق دختر صاحبخونهش شد. مادرها درباره آینده صحبت کردن و حالتی مثل نامزدی شکل گرفت. قرار شد بعد از گرفتن مدرک پزشکی، ازدواج کنن. اما روزگار بازی دیگری داشت! بعد از پایان تحصیل، شهریار فهمید که پدر دختر او رو به یک سرهنگ شوهر داده. این شکست عشقی ضربه بزرگی به شهریار زد، تا حدی که دچار بحران روحی شد و مدتی بستری شد. در دوران این ناراحتی، غزلهای ناب و جاودانه شهریار متولد شدن. سالها بعد، شهریار در سیزدهبدر به بهجتآباد رفت، همون جایی که قبلاً با عشقش خاطره داشت. اونجا دختر رو دید که حالا با شوهر و بچهاش اومده بود. روبرو شدن با این صحنه، شهریار رو به سرودن این غزل دردناک واداشت: یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم عشقی که پایانش غمگین بود، اما در غزلهای شهریار برای همیشه جاودانه شد ... 2 نقل قول
رامین۴۳ ارسال شده در 10 مرداد، 2025 ارسال شده در 10 مرداد، 2025 (ویرایش شده) شهریار -عاشقانه زیست و عاشقانه گریست و عاشقانه سرود ویرایش شده 10 مرداد، 2025 توسط رامین۴۳ 1 نقل قول
حسین138 ارسال شده در 10 مرداد، 2025 مالک ارسال شده در 10 مرداد، 2025 هم اکنون، رامین۴۳ گفته است: شهریار -عاشقانه زیست و عاشقانه گریست و عاشقانه سرود چندتا از شعر ها استاد رو نشر دهید نقل قول
رامین۴۳ ارسال شده در 10 مرداد، 2025 ارسال شده در 10 مرداد، 2025 شهریار که خود از آذربایجان بود و بدان بوم مهری بسیار داشت، آذربایجاندوستیاش بر پایهٔ ایراندوستیاش بود. از همین رو بود که گفت: ترکی ما بس عزیز است و زبانِ مادری لیک اگر ایران نگوید، لال باد از وی زبان مرد آن باشد که حق گوید، چو باطل رخنه کرد هم بایستد بر سرِ پیمانِ حق تا پایِ جان علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را» ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا 1 نقل قول
حسین138 ارسال شده در 10 مرداد، 2025 مالک ارسال شده در 10 مرداد، 2025 هم اکنون، رامین۴۳ گفته است: شهریار که خود از آذربایجان بود و بدان بوم مهری بسیار داشت، آذربایجاندوستیاش بر پایهٔ ایراندوستیاش بود. از همین رو بود که گفت: ترکی ما بس عزیز است و زبانِ مادری لیک اگر ایران نگوید، لال باد از وی زبان مرد آن باشد که حق گوید، چو باطل رخنه کرد هم بایستد بر سرِ پیمانِ حق تا پایِ جان علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را» ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا دست خوش نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .