Black_wolf ارسال شده در 24 فروردین، 2025 ارسال شده در 24 فروردین، 2025 ای مرگ! ای مکاشفهی بیشفای من پس کی عبور میکنی از انزوای من؟ دنیا حراج کرد مرا، گرچه باز هم چیزی نگشت عاید او در اِزای من چون پیت کهنهای وسطِ چند دورهگرد آتش زبانه میکشد از جایجای من از ترسِ زندگیست، نه از شورِ نشئگی این لرزشی که میشنوی در صدای من سر میزنم به کوه که آنجا نمیرسد جز سنگها به گوشِ کسی هایهای من پیش از به سر رسیدنِ اردیبهشت، کاش با مویهای تمام شود ماجرای من از ورطهی قضا و قدر بگذران مرا مغلوب کن خدای مرا ناخدای من دارم دورن خاطرهها غرق می شوم آنک مرا برون بکش از ژرفنای من ترسم تو پیش از آنکه بجویی مرا، رفیق! با برفِ تازه محو شود ردپای من نفرین به من! که با همهی بیقراریات باید به رغمِ بغض، بخندی برای من اکنون مرا تو سنگ صبوری، ولی تو نیز یک روز خسته میشوی از دردهای من نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .