cheshme ارسال شده در 3 آذر، 2024 ارسال شده در 3 آذر، 2024 شبا تو پارک رو ب روی خونت روی همون صندلی ک بارها کنار هم نشستیم و تا صبح حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم، میشینم و ب نور ضعیفی ک از پنجره اتاقت رو چمنای جلوی در خونت پهن میشه، نگاه می کنم تا خوابم ببره ... روی همون صندلی ک بارها دست های همو گرفتیم و تو چشمای هم نگاه کردیم، اشک ریختیم، از ته دل خندیدیم، رسپی غذاهای مورد علاقه مون رو ب هم دادیم، چشمامون رو بستیم و با هم ب شهرهای دور سفر کردیم و ب هم قول دادیم ک تا ابد کنار هم باشیم ... می دونم تو هم از لای پنجره گاهی نیم نگاهی ب من ک روی صندلی خوابم برده و از سرما تو خودم مچاله شدم میندازی و دلت میگیره ک نمی تونی بیای کنارم بشینی و بغلم کنی تا گرم شم ... 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .