حسین138 ارسال شده در 12 مهر، 2024 ارسال شده در 12 مهر، 2024 20بیست سالگی هنوز داغی، دنبال عشق و توجه و دوست داشتن و دوست داشته شدن میگردی و انگار هنوز سرت به سنگِ رابطهها و معاشرتها نخورده. 30سی سالگی از ورطهی دوستی و عشق و انتظارات بیهوده از آدمها خودت را کشیدهای بیرون و تازه فهمیدهای که جهان و حتی دوستداشتنها بر مدار مادیات میچرخد و مدام در حال شروع کردن کارهای تازه و در مسیر فرسایندهی استرس و نگرانیهای قبل از شروعی و تمام تلاشت، داشتن و به دست آوردن است و بیشتر کارهایی که شروع میکنی به موفقیت ختم میشوند چون با تمام توانت وارد هر مسیر میشوی و با تمام جانت میجنگی. 40چهل سالگی، دلت یک نفر را میخواهد که کنارش حالت خوب باشد، انرژی و انگیزهای برای شروع و ساختِ رابطههای تازه و شروع کارهای تازه نداری، به همان روابط و آشناییهای پیشین بسنده میکنی و از میانشان دنبال نابترینش میگردی. مسیر اشتغالت هم یکی شده و همان را با جدیت تمام پیش میبری. 50پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود سالگی، حوصلهات به هیچ شروعی نمیرسد، فقط ادامه میدهی و سفر میکنی از مکانها و آدمها و فقط نگاه میکنی و گاهگاهی به زندگیات در گذشته فکر میکنی و برای کارهایی که پیش از اینها نکردهای افسوس میخوری، بابت راههایی که میشد و نرفتی، حرفهایی که میشد و نزدی، لذتهایی که میشد و تجربه نکردی و بیش از هرچیزی غمگینی از اینکه چرا زودتر از اینها خودت را دوست نداشتی و برای خودت آنطور که سزاوارش بودی، زمان نگذاشتی و بخش عظیمی از عمر عزیزت را برای هیچ گذاشتی. پس دوست عزیز هنوز هم دیر نیست، در هر سنی که هستی، بهترینِ خودت باش، همه چیز را عمیقا تجربه کن و جوری زندگی کن که به روزهای بیحوصلگی و انفعالت که رسیدی، افسوس هیچ چیز را نخوری و برای هرآنچه پشت سر گذاشتهای و بر تو گذشته، خوشحال باشی. 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .