Black_wolf ارسال شده در 10 مهر، 2024 ارسال شده در 10 مهر، 2024 آن سو تویی و خرمنِ گیسوی کمندت این سو منم و این دلِ افتاده به بندت همـواره شبیخون زده بر مُلکِ وجودم چشـمانِ تـو در مَعیتِ مـژگانِ بلندت بی نقـش و نگاری و دل آرایی و ساده مانندِ همـان دامن و تنپـوشِ پَرندت شیرینیِ دنیا، همه زهر است و هَلاهل در محضرِ لب های عسل باره ی قندت کام از تـو طلب کردم و صبرم طلبیدی دردا که اثر نیست دراین چاره و پندت سخت است که تیمار کنی باغچه ها را خواهنـده ی گُل باشی و امّا، ندهندت گفتی کـه چو دیوانه شوی دل بسپارم ای من به فدای دلدیوانه پسندت 2 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .