Reza ارسال شده در 15 بهمن، 2023 ارسال شده در 15 بهمن، 2023 اواخرِ اکتبر است. از فوریه ای که برای آخرین بار با آیناز روبرو شدم، نمی دانستم که گفتگوهای بعدیِ ما به اجبار، فقط به واسطه ی ایمیل و پیامک های کوتاه امکان پذیر خواهد بود. هشت ماه می گذرد... ما در رستوران، در کنار دوستانمان شام خوردیم و درست در لحظه ای که بیشتر از همیشه نیاز داشتم که در کنارش بنشینم و انگشتانِ نحیفش را در دستانم به گرمی بفشارم، آیناز رو به لنزِ اماده ی شاتِ دوربین، پس از کشمکش های درونی، ابتدا موهایش را به راست، سپس به صورتِ وسواس گونه ای به سمت چپ شانه کرد و نهایتا با تصمیمی غافلگیر کننده و چهره ای عصبی و مصمــّم، در میانِ بهت و اندوهِ من، آن ها را زیر شالش از چشمانِ نامحرمِ من دریغ کرد، و لحظه ای که دوستانمان، سرمست از رقص و آواز، رو به دوربین، فریادِ "اسپاگتی و سیب" سر می دادند، او با چشمانی بیمار و چهره ای که حالا دیگر نمی شناختم، به لنزِ دوربین زل زد و به من لقب "دروغگو و خیانتکار" داد. ... 4 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .