رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

کم سن و سال‌ تر کہ بودم ، وقتایۍ که مامانم مینشست به آلبالو هسته گرفتن براۍ شربت
و مربـای نوبرونہ ، منم مینشستم کنار
دستش و ژست بزرگونه برای خودم میگرفتم
کہ میخوام کمک کنم !
یه دونه آلبالو ، دو تا دونه آلبالو ، حوصله‌‌ام سر میرفت ، صبرم تموم میشد و با همون دستای
سرخِ آلبالویی پا میشدم می‌دوییدم پِیِ بچگی
و بازیم و مامان میموند و حوضش و آلبالوهاش ..
امروز که مامان نبود ، خودم تنهایی نشستم بہ آلبالو هسته گرفتن .
یه دونه آلبالو ، دوتا دونہ آلبالو ، نمیشد حوصله‌ ام سر بره ، نمیشد
بی‌ صبر بشم ؛ که دیگہ مادرۍ نبود که بـلاگردونِ بی‌ صبریام بشه !
نشستم و تا دونه‌ ی هزارم آلبالو رو سرِ صبر و حوصله هسته گرفتم .
آره رفیق ! زندگی همینہ ..
تهش یہ جایی حالیت میکنه کہ دیگه بچه نیستی !
که دیگه کسی نیست جورکشت باشہ !
که دیگه بزرگ شدی و قراره بعد از این همش بهت سخت بگیره !
و تو فقط باید دووم بیارۍ و بجنگی و هی صبر کنی و صبر کنی و صبر ..

ارسال شده در
11 ساعت قبل، kambiz_landar گفته است:

خیلے عاااالے

 

11 ساعت قبل، kambiz_landar گفته است:

اشکمو دراورد

 

11 ساعت قبل، kambiz_landar گفته است:

خیلے زیباااااا

 

11 ساعت قبل، kambiz_landar گفته است:

خیلے قشنگگگ

 

11 ساعت قبل، kambiz_landar گفته است:

عالے عااااالے

🙏🙏

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...