حسین138 ارسال شده در 22 دی، 2023 ارسال شده در 22 دی، 2023 به نامردمان مهر کردم بسی نچیدم گل مردمی از خسی بسا کس ک از پا در افتاد بود سراسر توان را ز کف داده بود ن نیروی در تن،ن در مغز رای دو دستش گرفتم ک خیزد به پای چو کم کم ب نیروی من پا گرفت مرا در گذرگاه، تنها گرفت ب حیلت گری خنجر از پشت زد ب خونم ز نامردی انگشت زد شکستند پشتم نمکخوارگان و دو رویان بی شرم و پتیارگان گره زد ب کارم سر انگشتشان تبسم ب لب، تیغ در مشتشان ندارم هراسی ز نیروی مشت مرا ناجوانمردی خلق، کشت محبت به نامرد کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بیکسی درد نیست ک دردی چو دیدار نامرد نیست حسین138 2 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .