رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در
20 ساعت قبل، فندق گفته است:

در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد

دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد

ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق 

صوفی نپسندند که خمار نباشد

هر پای که در خانه فرو رفت ب گنجی

دیگر همه عمرش سر بازار نباشد

عطار ک دز عین گلاب است، عجب نیست

کر وقت بهارش سر گلزار نباشد

ارسال شده در
18 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

ارسال شده در
12 ساعت قبل، fereshte A گفته است:

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

ارسال شده در
12 ساعت قبل، fereshte A گفته است:

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

می‌کشم دردی که درمانیش، نیست

می‌روم راهی که پایانیش نیست

ارسال شده در
45 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر ک بر آید ز خام هرگز دود

چو هر چ می رسد از دست اوست، فرقی نیست

میان شربت نوشین و تیغ زهر الود

ل همچو سنگت ای دوست به  آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

ارسال شده در
42 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

نسیم باد صبا بوی یار من دارد

چو باد خواهم از این پس ب بوی او پیمود 

همی گذشت و نظر کردم ب گوشه چشم 

که یک نظر بربایم، مرا ز من بربود 

 

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

ارسال شده در
36 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق 

صوفی نپسندند که خمار نباشد

هر پای که در خانه فرو رفت ب گنجی

دیگر همه عمرش سر بازار نباشد

عطار ک دز عین گلاب است، عجب نیست

کر وقت بهارش سر گلزار نباشد

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین میروید

خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

ارسال شده در
هم اکنون، فندق گفته است:

ل همچو سنگت ای دوست به  آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

آخر ای باد صبا بویی اگر می اری 

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

سعدی این منزل ویران چ کنی؟جای تو نیست

رخت بربند ک منزلگه احرار آن جاست

ارسال شده در
هم اکنون، فندق گفته است:

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین میروید

خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

عشق ورزیدم و عقلم ب ملامت برخاست

کان ک عاشق شد از او حکم سلامت برخاست 

ه ر که باشد شاهد گلوی ب خلوت بنشست 

نتواند ز سر راه ملامت برخاست

ارسال شده در
هم اکنون، فندق گفته است:

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

ب دم سزد سحرگاهی من باز نشست

هر چراغی ک زمین از دل صهبا بگرفت

الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل

در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت

ارسال شده در
35 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

آخر ای باد صبا بویی اگر می اری 

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

سعدی این منزل ویران چ کنی؟جای تو نیست

رخت بربند ک منزلگه احرار آن جاست

تن من

قایق لنگر زده در طوفان است

خودم اینجا،

دل من پیش تو سرگردان است

ارسال شده در
34 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

عشق ورزیدم و عقلم ب ملامت برخاست

کان ک عاشق شد از او حکم سلامت برخاست 

ه ر که باشد شاهد گلوی ب خلوت بنشست 

نتواند ز سر راه ملامت برخاست

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست

ارسال شده در
29 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

ب دم سزد سحرگاهی من باز نشست

هر چراغی ک زمین از دل صهبا بگرفت

الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل

در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت

ترسم نیایی و آید

خاکستر من بـه سویت

آه از حریقی که بی تو

در سینه، دامن گرفته است

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۱۷ در 13:38، نیلوفرآبی گفته است:

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت      

   در قفس بودم، رهایم کرد و رفت

تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو

 

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۱۷ در 03:08، نیلوفرآبی گفته است:

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت      

   در قفس بودم، رهایم کرد و رفت

تا درخت دوستی کی بردهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

ارسال شده در
6 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو

 

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست

دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست

ارسال شده در
۱ ساعت قبل، فندق گفته است:

مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست

دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست

تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس     

             نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را

 

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۹ در 16:41، نیلوفرآبی گفته است:

 

ســلــام دوسـتـان عـزیـزم ایـن پسـت بـرای مشـاعره گـذاشـت میشه.دوستـان هـر شعـری که دوست دارن یا وصـف حـال دلـشـون می تونن   بذارن در جـواب همـدیگـه و قـوانین خـاصی نـدار

امـیـدوارم همـیشـه حـال دل تک تک تون آفـتـابی باشه

 

💙🌞

screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B

@Lotus @Elnaz @Topaz @3amane@cursed angel @selvam @Timmy @GiSoU  @Sahar_96@ATILA @kambiz_landar @Asalam @Asal @ashkan @نیلوفر @Sogol @گندم24 @بمب انرژی @Armin_music @Venusi@نیکا000000 @فریحا @علی @پرواز@حسین138 @Ufo @Queen@jellyfish@zeus gladiator @Anna 021 @ReLIFE @Miss nedaa @miss ZAHRA @فندق@Narges23 @pumpkin @مریم۲۵

@ɑɍɛẕőǚ @آقای پسر @Shirinn @maahya@mahan @Mreza @Milatii @AliX @Miss little @asemoon@RoyaAA @Dark Angel @زانکو  @AvAa@HosseiN @Kereshmeh @سعیده@دل آرام

@وحیدد@MMD_I @Black_wolf@fateme20

@سما @آرامش @mmD@Arshm@AHOM@ستاره خانوم

@.ArTiN,

 

و بقـیـه دوسـتان عزیز لطف کنن شرکت کنند خوشحال میشم•••

سلام عزیزم چه کار قشنگی کردی تو این بخش ..من یکم تو مود شعر نیستم درجریانی.. ولی بیننده هستم و حتما دوستانو تشویق میکنم قشنگم😍😍

ارسال شده در
1 ساعت قبل، Lotus گفته است:

سلام عزیزم چه کار قشنگی کردی تو این بخش ..من یکم تو مود شعر نیستم درجریانی.. ولی بیننده هستم و حتما دوستانو تشویق میکنم قشنگم😍😍

سلام عزیزدلم ممنون از محببتت❤💋🤗

ارسال شده در
15 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

تـا کـه نـامـی شدم از نام نبردم سودی

گـر نـمـردم مـن و ایـن گـوشـه گـمـنامیها

ارسال شده در
15 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس     

             نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

ارسال شده در
12 ساعت قبل، Ufo گفته است:

تو سلیمان شدن آموزی اگر، دیوان

نتوانند زدن لاف سلیمانی

 

کجا با همای سر بارگاهش

تواند زدن لاف هم آشیانی

‌یاد باد آن که در آن بزمگه خلقٖ و ادب

آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی

در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...