رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در
14 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

تو نیکی کن به مسکین و تهیدست 

                 که نیکی خود سبب گردد دعارا

ای برده اختیارم تو اختیار مایی

من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی

ارسال شده در
14 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

با آنکه ز مــا هیچ زمــان یــاد نکردی

ای آنکه نرفتی دمی از یاد، کجایی؟

یار من چون بخَرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیکِ صبا پیغامی

ارسال شده در
9 ساعت قبل، Ufo گفته است:

دایم دل خـود ز معصیت شـاد کنی

چون غم رسدت خدای را یاد کنی

یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند

ارسال شده در
22 ساعت قبل، فندق گفته است:

دانی ز چه عشق گلرخان مطلوبست
با بهر چه سار و سوزشان مطلوبست

هر ک هوای گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار سعدی بر خبر سلامتش

ارسال شده در
49 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

سخت ب ذوق می دهد باد ز بوستان نشان

صبح دمیده و روز شد،خیز و چراغ وا نشان

گر همه خلق را چو من بی دل و مست می کنی 

روی ب صالحان نما،خمر ب زاهدان چشان

نیست دلداری که دلداری کند 

نیست غم خواری که غم خواری کند 

گر چه یاران بسیارند هر طرف 

نیست یاری تا مرا یاری کند 

ارسال شده در
32 دقیقه قبل، حسین138 گفته است:

هر ک هوای گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار سعدی بر خبر سلامتش

شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم

ارسال شده در
۱ ساعت قبل، فندق گفته است:

نیست دلداری که دلداری کند 

نیست غم خواری که غم خواری کند 

گر چه یاران بسیارند هر طرف 

نیست یاری تا مرا یاری کند 

آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع

آتش آن است ک در خرمن پروانه زدنذ

ارسال شده در
۱ ساعت قبل، فندق گفته است:

شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی، می گساران را چ شد؟

ارسال شده در
20 ساعت قبل، حسین138 گفته است:

آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع

آتش آن است ک در خرمن پروانه زدنذ

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد

ارسال شده در
20 ساعت قبل، حسین138 گفته است:

اسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار ب نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه در عذر بنه 

چون ندیدند حقیقت،ره افسانه زدند

دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم

دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم

ارسال شده در
20 ساعت قبل، حسین138 گفته است:

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی، می گساران را چ شد؟

در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد

دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد

ارسال شده در
19 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:
  • یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

روی دیدار توام نیست، وضو از چه کنم؟         دیگر از جامه ی صد وصله رفو از چه کنم؟

ارسال شده در
8 ساعت قبل، Ufo گفته است:

دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت

تو همی لافی که هی من پادشاه کشورم

پادشاه خود نیی چون پادشاه کشوری

تا ما بسر کوی تو آرام گرفتیم

اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

ارسال شده در
8 ساعت قبل، Ufo گفته است:


 

تقدیم به اولیای حق
مِی فروش ، جام ِعشق را در میخانه ی دل
بدون واسطه نصیب اولیای خود می کند
یا حق

خارج از دل را مبین
دل را ببین
وارد ِمیخانه شو همخانه شو همراه و منزل را ببین
مِی فروش ِ خانه و میخانه در دل مِی گساری می کند
مست ِ این میخانه و مستان و محفل را ببین
مِی فروش و مست ِ این میخانه می دانی که جامَت پیش ِماست
پیک و پیغام و پیامت پیش ِماست
من از این پیمانه و پیک و پیامت تا قیامت می خورم
مِی پرستم ، میپرستم سرّ ِ مِی ، اسرار و این آثار ِمستان را ببین
مِی فروش از باب لطفش هِی به ما مِی میدهد
مست ِ مِی هستیم و او احوال ِ مستان را به ما هِی میدهد
عشق ِ ما معشوق ِ ما امّید ِ مایی مِی فروش
عاشق و معشوق و عشق و ناز ِ مستان را ببین
پیرِ من ای مِی فروش ، من در این میخانه مستی می کنم
بی غم و پیمانه در کف ، من به حق احساس ِ هستی می کنم
دل به مِی دادم به دل بی غم چو مستان مِی پرستی می کنم
پیر ِ مستان را ببین
آن پیر و این پیمانه و پیمان ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش !
از مِی فروش و مست ِ این میخانه هر دم غافلی
بی دل و ایمان و از دم ، بی مدد از ناصری
خاسری ای دل فروش و غافلی ای خود فروش
دل فروشان را مبین بنگر بیا بازار ِ مستان را ببین
یاغی ِ این دل در این میخانه ساقی گشته از من دلربایی می کند
مِی در این پیمانه و میخانه بی من خودنمایی می کند
من که هِی مِی میخورم با مِی فروش ای دل فروش ِ خودفروش
مِی به دستان را ببین ، بنگر بیا احوال ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش و هرکه در این خانه و میخانه نیست
همره و قادر به مِی خوردن از این پیمانه نیست
نیست در میدان کسی هر دم در این میخانه با من مِی خورد
محفل و میخانه و میدان ِمستان را ببین
ای مقیمان ِ حرم با مِی فروش
ای که منزل کرده ای در خانه ی آن مِی فروش
سرّ ِ مِی دانم که دانی در سرای مِی فروش
عاقبت من هم به آن خُمخانه وارد می شوم
در حرم چون مَحرمی همخانه با وی می شوم
محرم و اَرحام و این اِحرام ِ مستان را ببین
من در این میخانه رقّاصم چو مستان رقص ِ مستان می کنم
پای کوبان پا ز ِ سر نشناسم و همراه ِ مستان حال ِ مستان می کنم
رقص ِ رقّاصان ببین
این پیک و این پیمانه و رقّاص ِ مستان را ببین
ساقیا صاحب تویی ساقی تویی باقی به میخانه تویی
صاحب ِ میخانه ای
دلبر تویی در بر تویی من هر چه می بینم تویی
مست ِ میخانه منم
مشهور ِ مِی خوردن در این خانه منم
شور ِ مستی مِی پرستی
شهرت ِ مِی خوردن و مشهور ِ مستان را ببین
مشهد ِ شاهد همین میخانه هاست
شهد ِ مِی خوردن به دست ِ مِی فروش و صاحب ِ میخانه هاست
صاحب ِ شهد و به مشهد شاهدم ای مِی فروش
شهد و شاهد ، مشهد و مشهود ِ مستان را ببین
وصل و مستی ، مِی پرستی را در این میخانه کِی دانی عدو ؟
طالب ِ هر باطلی ای بی خبر از مِی چه می دانی عدو ؟
دل به دستان را ببین
این جام ِ مستان را ببین
اندر دل و میخانه شو آن وصف و این اوصاف ِ مستان را ببین

نیازارم ز خود هرگز دلی را       که می ترسم در او جای تو باشد

ارسال شده در
6 ساعت قبل، Ufo گفته است:

یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن       گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن

نمی توان غم دل را به خنده بیرون کرد      ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت

ارسال شده در
4 ساعت قبل، فندق گفته است:

روی دیدار توام نیست، وضو از چه کنم؟         دیگر از جامه ی صد وصله رفو از چه کنم؟

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۹ در 16:41، نیلوفرآبی گفته است:

 

ســلــام دوسـتـان عـزیـزم ایـن پسـت بـرای مشـاعره گـذاشـت میشه.دوستـان هـر شعـری که دوست دارن یا وصـف حـال دلـشـون می تونن   بذارن در جـواب همـدیگـه و قـوانین خـاصی نـدار

امـیـدوارم همـیشـه حـال دل تک تک تون آفـتـابی باشه

 

💙🌞

screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B

@Lotus @Elnaz @Topaz @3amane@cursed angel @selvam @Timmy @GiSoU  @Sahar_96@ATILA @kambiz_landar @Asalam @Asal @ashkan @نیلوفر @Sogol @گندم24 @بمب انرژی @Armin_music @Venusi@نیکا000000 @فریحا @علی @پرواز@حسین138 @Ufo @Queen@jellyfish@zeus gladiator @Anna 021 @ReLIFE @Miss nedaa @miss ZAHRA @فندق@Narges23 @pumpkin @مریم۲۵

@ɑɍɛẕőǚ @آقای پسر @Shirinn @maahya@mahan @Mreza @Milatii @AliX @Miss little @asemoon@RoyaAA @Dark Angel @زانکو  @AvAa@HosseiN @Kereshmeh @سعیده@دل آرام

@وحیدد@MMD_I @Black_wolf@fateme20

@سما @آرامش @mmD@Arshm@AHOM

 

و بقـیـه دوسـتان عزیز لطف کنن شرکت کنند خوشحال میشم•••

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۹ در 16:41، نیلوفرآبی گفته است:

 

ســلــام دوسـتـان عـزیـزم ایـن پسـت بـرای مشـاعره گـذاشـت میشه.دوستـان هـر شعـری که دوست دارن یا وصـف حـال دلـشـون می تونن   بذارن در جـواب همـدیگـه و قـوانین خـاصی نـدار

امـیـدوارم همـیشـه حـال دل تک تک تون آفـتـابی باشه

 

💙🌞

screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B

@Lotus @Elnaz @Topaz @3amane@cursed angel @selvam @Timmy @GiSoU  @Sahar_96@ATILA @kambiz_landar @Asalam @Asal @ashkan @نیلوفر @Sogol @گندم24 @بمب انرژی @Armin_music @Venusi@نیکا000000 @فریحا @علی @پرواز@حسین138 @Ufo @Queen@jellyfish@zeus gladiator @Anna 021 @ReLIFE @Miss nedaa @miss ZAHRA @فندق@Narges23 @pumpkin @مریم۲۵

@ɑɍɛẕőǚ @آقای پسر @Shirinn @maahya@mahan @Mreza @Milatii @AliX @Miss little @asemoon@RoyaAA @Dark Angel @زانکو  @AvAa@HosseiN @Kereshmeh @سعیده@دل آرام

@وحیدد@MMD_I @Black_wolf@fateme20

@سما @آرامش @mmD@Arshm@AHOM

 

و بقـیـه دوسـتان عزیز لطف کنن شرکت کنند خوشحال میشم•••

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۱۶ در 05:46، Ufo گفته است:


 

تقدیم به اولیای حق
مِی فروش ، جام ِعشق را در میخانه ی دل
بدون واسطه نصیب اولیای خود می کند
یا حق

خارج از دل را مبین
دل را ببین
وارد ِمیخانه شو همخانه شو همراه و منزل را ببین
مِی فروش ِ خانه و میخانه در دل مِی گساری می کند
مست ِ این میخانه و مستان و محفل را ببین
مِی فروش و مست ِ این میخانه می دانی که جامَت پیش ِماست
پیک و پیغام و پیامت پیش ِماست
من از این پیمانه و پیک و پیامت تا قیامت می خورم
مِی پرستم ، میپرستم سرّ ِ مِی ، اسرار و این آثار ِمستان را ببین
مِی فروش از باب لطفش هِی به ما مِی میدهد
مست ِ مِی هستیم و او احوال ِ مستان را به ما هِی میدهد
عشق ِ ما معشوق ِ ما امّید ِ مایی مِی فروش
عاشق و معشوق و عشق و ناز ِ مستان را ببین
پیرِ من ای مِی فروش ، من در این میخانه مستی می کنم
بی غم و پیمانه در کف ، من به حق احساس ِ هستی می کنم
دل به مِی دادم به دل بی غم چو مستان مِی پرستی می کنم
پیر ِ مستان را ببین
آن پیر و این پیمانه و پیمان ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش !
از مِی فروش و مست ِ این میخانه هر دم غافلی
بی دل و ایمان و از دم ، بی مدد از ناصری
خاسری ای دل فروش و غافلی ای خود فروش
دل فروشان را مبین بنگر بیا بازار ِ مستان را ببین
یاغی ِ این دل در این میخانه ساقی گشته از من دلربایی می کند
مِی در این پیمانه و میخانه بی من خودنمایی می کند
من که هِی مِی میخورم با مِی فروش ای دل فروش ِ خودفروش
مِی به دستان را ببین ، بنگر بیا احوال ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش و هرکه در این خانه و میخانه نیست
همره و قادر به مِی خوردن از این پیمانه نیست
نیست در میدان کسی هر دم در این میخانه با من مِی خورد
محفل و میخانه و میدان ِمستان را ببین
ای مقیمان ِ حرم با مِی فروش
ای که منزل کرده ای در خانه ی آن مِی فروش
سرّ ِ مِی دانم که دانی در سرای مِی فروش
عاقبت من هم به آن خُمخانه وارد می شوم
در حرم چون مَحرمی همخانه با وی می شوم
محرم و اَرحام و این اِحرام ِ مستان را ببین
من در این میخانه رقّاصم چو مستان رقص ِ مستان می کنم
پای کوبان پا ز ِ سر نشناسم و همراه ِ مستان حال ِ مستان می کنم
رقص ِ رقّاصان ببین
این پیک و این پیمانه و رقّاص ِ مستان را ببین
ساقیا صاحب تویی ساقی تویی باقی به میخانه تویی
صاحب ِ میخانه ای
دلبر تویی در بر تویی من هر چه می بینم تویی
مست ِ میخانه منم
مشهور ِ مِی خوردن در این خانه منم
شور ِ مستی مِی پرستی
شهرت ِ مِی خوردن و مشهور ِ مستان را ببین
مشهد ِ شاهد همین میخانه هاست
شهد ِ مِی خوردن به دست ِ مِی فروش و صاحب ِ میخانه هاست
صاحب ِ شهد و به مشهد شاهدم ای مِی فروش
شهد و شاهد ، مشهد و مشهود ِ مستان را ببین
وصل و مستی ، مِی پرستی را در این میخانه کِی دانی عدو ؟
طالب ِ هر باطلی ای بی خبر از مِی چه می دانی عدو ؟
دل به دستان را ببین
این جام ِ مستان را ببین
اندر دل و میخانه شو آن وصف و این اوصاف ِ مستان را ببین

صبر بنمای 

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۱۶ در 05:46، Ufo گفته است:


 

تقدیم به اولیای حق
مِی فروش ، جام ِعشق را در میخانه ی دل
بدون واسطه نصیب اولیای خود می کند
یا حق

خارج از دل را مبین
دل را ببین
وارد ِمیخانه شو همخانه شو همراه و منزل را ببین
مِی فروش ِ خانه و میخانه در دل مِی گساری می کند
مست ِ این میخانه و مستان و محفل را ببین
مِی فروش و مست ِ این میخانه می دانی که جامَت پیش ِماست
پیک و پیغام و پیامت پیش ِماست
من از این پیمانه و پیک و پیامت تا قیامت می خورم
مِی پرستم ، میپرستم سرّ ِ مِی ، اسرار و این آثار ِمستان را ببین
مِی فروش از باب لطفش هِی به ما مِی میدهد
مست ِ مِی هستیم و او احوال ِ مستان را به ما هِی میدهد
عشق ِ ما معشوق ِ ما امّید ِ مایی مِی فروش
عاشق و معشوق و عشق و ناز ِ مستان را ببین
پیرِ من ای مِی فروش ، من در این میخانه مستی می کنم
بی غم و پیمانه در کف ، من به حق احساس ِ هستی می کنم
دل به مِی دادم به دل بی غم چو مستان مِی پرستی می کنم
پیر ِ مستان را ببین
آن پیر و این پیمانه و پیمان ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش !
از مِی فروش و مست ِ این میخانه هر دم غافلی
بی دل و ایمان و از دم ، بی مدد از ناصری
خاسری ای دل فروش و غافلی ای خود فروش
دل فروشان را مبین بنگر بیا بازار ِ مستان را ببین
یاغی ِ این دل در این میخانه ساقی گشته از من دلربایی می کند
مِی در این پیمانه و میخانه بی من خودنمایی می کند
من که هِی مِی میخورم با مِی فروش ای دل فروش ِ خودفروش
مِی به دستان را ببین ، بنگر بیا احوال ِ مستان را ببین
دل فروش ِ خودفروش و هرکه در این خانه و میخانه نیست
همره و قادر به مِی خوردن از این پیمانه نیست
نیست در میدان کسی هر دم در این میخانه با من مِی خورد
محفل و میخانه و میدان ِمستان را ببین
ای مقیمان ِ حرم با مِی فروش
ای که منزل کرده ای در خانه ی آن مِی فروش
سرّ ِ مِی دانم که دانی در سرای مِی فروش
عاقبت من هم به آن خُمخانه وارد می شوم
در حرم چون مَحرمی همخانه با وی می شوم
محرم و اَرحام و این اِحرام ِ مستان را ببین
من در این میخانه رقّاصم چو مستان رقص ِ مستان می کنم
پای کوبان پا ز ِ سر نشناسم و همراه ِ مستان حال ِ مستان می کنم
رقص ِ رقّاصان ببین
این پیک و این پیمانه و رقّاص ِ مستان را ببین
ساقیا صاحب تویی ساقی تویی باقی به میخانه تویی
صاحب ِ میخانه ای
دلبر تویی در بر تویی من هر چه می بینم تویی
مست ِ میخانه منم
مشهور ِ مِی خوردن در این خانه منم
شور ِ مستی مِی پرستی
شهرت ِ مِی خوردن و مشهور ِ مستان را ببین
مشهد ِ شاهد همین میخانه هاست
شهد ِ مِی خوردن به دست ِ مِی فروش و صاحب ِ میخانه هاست
صاحب ِ شهد و به مشهد شاهدم ای مِی فروش
شهد و شاهد ، مشهد و مشهود ِ مستان را ببین
وصل و مستی ، مِی پرستی را در این میخانه کِی دانی عدو ؟
طالب ِ هر باطلی ای بی خبر از مِی چه می دانی عدو ؟
دل به دستان را ببین
این جام ِ مستان را ببین
اندر دل و میخانه شو آن وصف و این اوصاف ِ مستان را ببین

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر ک بر آید ز خام هرگز دود

چو هر چ می رسد از دست اوست، فرقی نیست

میان شربت نوشین و تیغ زهر الود

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۱۵ در 15:18، فندق گفته است:

نیست دلداری که دلداری کند 

نیست غم خواری که غم خواری کند 

گر چه یاران بسیارند هر طرف 

نیست یاری تا مرا یاری کند 

نسیم باد صبا بوی یار من دارد

چو باد خواهم از این پس ب بوی او پیمود 

همی گذشت و نظر کردم ب گوشه چشم 

که یک نظر بربایم، مرا ز من بربود 

 

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...