رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۲۹ در 22:48، حسین138 گفته است:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران 

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را،زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد

 

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

ارسال شده در
3 دقیقه قبل، fereshte A گفته است:

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

در دایره وجود موجود علیست

 

اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست

 

گرخانه اعتقاد ویران نشدی

 

من فاش بگفتمی که معبود علیست

ارسال شده در
7 ساعت قبل، Topaz گفته است:

در دایره وجود موجود علیست

 

اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست

 

گرخانه اعتقاد ویران نشدی

 

من فاش بگفتمی که معبود علیست

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

ارسال شده در

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

چه شد در من؟! نمیدانم فقط دیدم پریشانم

فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم

از آن پس هرشب این کوچه طنین عشق را دارد

تــو آن سو شعر میخوانی من این سو از تــو سرشارم

سحر از راه میآید تــو در خورشید می گنجی

و من هرروز مجبورم زمان را بی تــو بشمارم

شبانگاهان که برگردی به سویت باز میگردم

اگر چه گفته ام هرشب که این هست آخرین بارم

نجمه زارع

ارسال شده در
هم اکنون، fereshte A گفته است:

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

جزای آن که نگفتم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

دگر ب گوش فراموش عهد سنگين دل

پیام ما ک رساند مگر نسیم شمال

ارسال شده در (ویرایش شده)

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

یه راه بادیه دانند قدر آب زلال

حدیث عشق چ حاجت که بر زبان آری 

ب آب دیده ی خونین نبشته صورت حال

سخن دراز کشیدیم و هم چنان باقی ست

ک ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

ویرایش شده توسط حسین138
ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۶/۳۱ در 11:36، حسین138 گفته است:

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

یه راه بادیه دانند قدر آب زلال

حدیث عشق چ حاجت که بر زبان آری 

ب آب دیده ی خونین نبشته صورت حال

سخن دراز کشیدیم و هم چنان باقی ست

ک ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

لب فرو بسته ام از ناله و فریاد، ولی

دل ماتمزده، در سینه من نوحه گر است

ارسال شده در

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو باشی

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

 کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی

ارسال شده در
هم اکنون، نیلوفرآبی گفته است:

لب فرو بسته ام از ناله و فریاد، ولی

دل ماتمزده، در سینه من نوحه گر است

می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم

خبر از پای نداری که زمین می سپرم 

می روم بی دل و بی یار و یقین می دانی 

ک من بی دل بی یار نه مرد سفرم

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۷/۱ در 21:01، نیلوفرآبی گفته است:

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو باشی

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

 کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی

یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن      

گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن💔

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۷/۲ در 09:32، حسین138 گفته است:

سخن بگوی!که بیگانه پیش ما کس نیست

ب غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم

میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود

و گر حجاب شود، تا ب دامنش بدرم

   من از حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم   

    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

😎

ارسال شده در
هم اکنون، fereshte A گفته است:

   من از حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم   

    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

😎


"تا ميل نباشد به وصال از طرف دوست
سودی نكند حرص و تمنا كه تو داری..."

 

ارسال شده در
11 ساعت قبل، حسین138 گفته است:

می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم

خبر از پای نداری که زمین می سپرم 

می روم بی دل و بی یار و یقین می دانی 

ک من بی دل بی یار نه مرد سفرم

  • ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
    خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
ارسال شده در

 

ممنـون از دوستـان عزیزم که محبت میکنن و در این بخش مشاعره شرکت میکنن و چراغ اینجـا رو روشن نگه میدارن🙏💙

.

.

میرسد روزی که بی هم میشویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم

ارسال شده در
هم اکنون، نیلوفرآبی گفته است:

 

ممنـون از دوستـان عزیزم که محبت میکنن و در این بخش مشاعره شرکت میکنن و چراغ اینجـا رو روشن نگه میدارن🙏💙

.

.

میرسد روزی که بی هم میشویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم

این دومی شعر اینجا بود که ب دلم نشست

ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۷/۲ در 19:10، حسین138 گفته است:


"تا ميل نباشد به وصال از طرف دوست
سودی نكند حرص و تمنا كه تو داری..."

 

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

    کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ارسال شده در
23 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

 

ممنـون از دوستـان عزیزم که محبت میکنن و در این بخش مشاعره شرکت میکنن و چراغ اینجـا رو روشن نگه میدارن🙏💙

.

.

میرسد روزی که بی هم میشویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم

❤❤💋

ارسال شده در
23 ساعت قبل، نیلوفرآبی گفته است:

نه پست ان شاالله همیشه هستش  .پستی که بچه ها جمع میشن یکجا.و حرفاشونو به زبان شعر میزنن .قشنگیش به این.🪷🙏

اره حیفه واقعا 🥰

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...