Black_wolf ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2023 ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2023 آمد پاک و زلال جامه ای از معصومیت بر تن و من دل باختم به او چون کودکی. آنگاه لباس هایی بر تن کرد رنگارنگ و گوناگون و من نفرت از او را تجربه کردم بی آن که خود بدانم. زیور به خود آویخت چون ملکه ها پر غرور و نخوت خشمی تلخ و پنهان از او در دلم شعله زد. …و یکباره جامه از تن در آورد ومن به رویش لبخند زدم. تنها نیمتنه کهنه معصومیت را بر تن نگاه داشت باورش کردم و به رویش لبخند زدم. نیمتنه را نیز از تن کند و در برابرم ایستاد برهنه سرتاپا… آه ای شعر ای شور زندگی ام برهنه می خواهمت،ای همیشه با من 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .