رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

من چه گناهی کرده ام ؟!
که از میانِ این همه آدم ؛
عاشقِ تویی شده ام که عشق را نمی فهمی ...؟
فاصله میگیری ... اما تمامش نمی کنی ...!
این تراژدی برایت لذت دارد بی رحم ؟!
این همه آدم هست که من عاشقشان نیستم ...
این همه تو نیستی ... که منِ بیچاره عاشقت مانده ام ...
دست خودم نیست ...
اگر بود ... عاشقت نمی ماندم ... !
خواستنت ... جز حسرت برایم چیزی نداشت ...
چه کافه ها که از کنارشان با هزار و یک آه ، گذر نکردم ...
من هم دوست داشتم مثل اینهمه آدمِ خوشبخت ، کسی را داشتم که عاشقش بودم و او ... "بیشتر" عاشقم بود ... !
غروب ها ... دلم که می گرفت ... مرا به کافه ی شهر میبرد ... روبه روی هم می نشستیم ...
آن قدر عاشقانه مرا نگاه می کرد که قهوه ام در دستانم سرد می شد ...
کسی که هربار... مرا به نام کوچکم و آن میمِ قشنگِ انتهایش صدا میکرد و قند در دلِ هردویمان آب میشد ...
کسی که "تو" .. هیچوقت نخواهی بود ...
دوست داشتنت ، مرا از تمام فرصت های عاشقانه محروم کرد ...
حق من نبود با عاشقِ تو شدن ، در حسرتِ تمامِ عاشقانه های جهان بمیرم ..

ارسال شده در
39 دقیقه قبل، Black_wolf گفته است:

من چه گناهی کرده ام ؟!
که از میانِ این همه آدم ؛
عاشقِ تویی شده ام که عشق را نمی فهمی ...؟
فاصله میگیری ... اما تمامش نمی کنی ...!
این تراژدی برایت لذت دارد بی رحم ؟!
این همه آدم هست که من عاشقشان نیستم ...
این همه تو نیستی ... که منِ بیچاره عاشقت مانده ام ...
دست خودم نیست ...
اگر بود ... عاشقت نمی ماندم ... !
خواستنت ... جز حسرت برایم چیزی نداشت ...
چه کافه ها که از کنارشان با هزار و یک آه ، گذر نکردم ...
من هم دوست داشتم مثل اینهمه آدمِ خوشبخت ، کسی را داشتم که عاشقش بودم و او ... "بیشتر" عاشقم بود ... !
غروب ها ... دلم که می گرفت ... مرا به کافه ی شهر میبرد ... روبه روی هم می نشستیم ...
آن قدر عاشقانه مرا نگاه می کرد که قهوه ام در دستانم سرد می شد ...
کسی که هربار... مرا به نام کوچکم و آن میمِ قشنگِ انتهایش صدا میکرد و قند در دلِ هردویمان آب میشد ...
کسی که "تو" .. هیچوقت نخواهی بود ...
دوست داشتنت ، مرا از تمام فرصت های عاشقانه محروم کرد ...
حق من نبود با عاشقِ تو شدن ، در حسرتِ تمامِ عاشقانه های جهان بمیرم ..

یه چیزی هست به نام "تَرحُم"
یه جور خصلت غیر انسانیست مثلِ همه ویژگی های غیر انسانی که داریم...
ترحم میتواند بدترین کاری باشد که معشوق در حق عاشق کند..
یعنی وقتی از رابطه و عشقِ خودتون به عاشق مطمئن نیستید عاشق را به پایِ خودتان بکشانید...
یعنی دوست داشتنِ عاشق را وظیفه میدانید ،و بودن و دوست داشته شدنِ خودتان را یک لطف در حقِ او
یعنی وقتی عاشق میگوید دوستت دارم تو هم فقط برای این که جواب داشته باشی میگویی منم دوستت دارم...
یعنی وقتی عاشق ناراحت باشد هیچ تلاشی برای شاد کردنِ دلش و این که از دلش دربیارید نکنید ، و وقتی دور شدید با غمگین نشان دادنِ خود در ظاهر و گذاشتن دوتا آهنگ و پستِ غمگین بخواهید ترحم کنید و خودتان را غمگین نشان دهید
ترحم یعنی به او نگویی که دوستَت نَدارم و عاشق را بیهوده به دنبال خود بکشانید و در آخر  آن را در گوشه تاریکی از این جهان رها کنید


ترحم یعنی نابودیِ تدریجیِ یک عشق، یک انسان...
#امیرحسین_سرمنگانی


پ.ن: لطفا اگر از حسِ خود مطمئن نیستید ادامه ندهید، انسان باشید
 

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...