AVA_2002 ارسال شده در 29 مهر، 2022 ارسال شده در 29 مهر، 2022 چند سالی است که بیشتر از آنچه که باید و شاید باشد میفهمم.همانقدر آشکار! بگذار چند قانون زندگی را برایت قصه بگویم. اگر میدانی بگو نمیدانم،اگر میخندی بگو نمیخندم؛فقط زمانی آشکارش کن که از ته بن بست قلبت باشد،خیابان سکوت ،بن بست بغض،پلاک منفرد. زمانی خودت را به آن و او نشان بده که خودت را دیده باشی. به صدای نبضت گوش بده،گاهی آرام صحبت میکند جوری که حتی تو نمیشنوی،اما تو گوش کن به سکوتش. قدم هایت را از جنس آهن هم که نه،ولی فولاد بردار . دختر است و ظریف بودنش. سکوت کن نگفته هایت را که سکوتیست مهیب!!! پنهان کن آشکاری ات را که دم میزنی و ره میکنی و خط میکشی. بگذار صدای خط ترمز حرف هایت آسمان را بلرزاند،بچرخاند،بگرداند. آرام باش ولی شیطانی ات را فرشته طور نمایان کن. تو فقط خودت باش . اما خود واقعیت نه! سرت را بالا بگیر در افتادگی دستانت ،بگذار هلال شود لب هایت در سیل چشمانت. موهایت را پریشان کن که شاید تو شدی جانشین ملکه ابرها!! دست های کوچکت را بگذار روی قلب نداشته ات نفس بکش در هوای آلوده ی خیانت،خوشحال باش از غم هایت و اگر من جای من بودم،شاید خودم نبودم! پنهان است آشکار هایم و آشکار هایم پنهان. پایان زندگی جز مرگ چیزی نیست؛) 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .