selvam ارسال شده در 28 بهمن، 2022 ارسال شده در 28 بهمن، 2022 بعد از مدتها بالاخره تلفناش را جواب میدهد . اصلا همین است که همیشه از جغرافیا بدم میآمد؛ دورت میکند از آنهایی که میخواهیشان و اما نمیتوانی کنارشان باشی. میگویم: خسته نشدی از این همه دوری؟صدایش بر عکس صدای لرزان و پُر بغضِ من شاد به نظر میرسد. میخندد و میگوید: دوری و دوستیاش دیگر حرفش را با خنده میزند اما خنده با لبهای من هیچ سنخیتی پیدا نمیکند. میدانم بهانه است. کدام دو عاشق دور افتادهای از تب فراق هم نسوختهاند؟ حالت جدیام را حفظ میکنم و میگویم: "هنوز عاشقمی؟ میگوید بله. اما این بله با آن بلههایش فرق میکند. سست است و از سر باز کن. زیاد نمیگذرد که تلفن را به بهانه کار و شلوغی سرش به رویم قطع میکند. چند روز و چند هفته میگذرد. میبینم در صفحهاش کنار پسر خوش قد و بالایی عکسی را گذاشته و زیرش هم نوشته به هم رسیدنمان مبارک. ابتدا خواستم چیزی نثارش کنم اما دل است و کارش محترم شمردن عزیزانی که روزی مهمان خانهاش بودند. میروم و مینویسم بمانید برای هم. برای عشق . چند دقیقه نمیگذرد که بالای صفحهی گوشیام اعلان دریافت پیغامی میآید. از طرف خودش است. دیدم طوماری نوشته با این مقدمه که هزار قسم و آیه که یکهویی شد و . تا آخر نخوانده پیامش را پاک میکنم. با خودم میگویم اصلا چه لزومی دارد این توضیح دادنها و نمک پاشیدنها. آن هم بر سر یک زخم تازه. اصلا وقتی یکی را دور میاندازی دور میاندازیاش دیگر. این ناخنک زدن به خاطرات و البته زخمها دیگر چه کار مرسومی شده. حرف دکترم را یادم میآید که بعد از تمام شدن بخیهی دستم میگفت: زخمت اگر همینطور بسته بماند زود خوب خواهی شد. نکند هی بازش کنی و به آن سرک بکشی. صفحهاش را میبندم. میان حرفهای نخوانده و چیزهای دیده در رفت و برگشتم. سرگردانم. چشمانم دیده اما قلبم احساس سوزشی عمیق میکند. به گمانم تک تک بخیههای قلبم در حال از هم گستتن است. سراغ مخاطبین تلفنم میروم. نامش را جستجو میکنم و روی ویرایش نام میزنم و مینویسم سرکار خانمِ . و قلب و شکلکهایی را که روزی برای تمایز نامش با سایر نامهای توی مخاطبین تلفنم گذاشته بودم از کنارش پاک میکنم و گوشی را روی تخت رها میکنم . نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .