-
تعداد ارسال ها
48 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
2
مجهول آخرین بار در روز اسفند 31 2024 برنده شده
مجهول یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
درباره مجهول

آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های مجهول
-
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
ای آنکه من با دیدن چشمت در لابلای بغض خندیدم در ظلمت شبهایِ بی تابی مهتاب را هر لحظه بوسیدم ای آنکه با تو قلبِ پاییزم گلبرگ را بویید و باور کرد عطرِ خوش بابونه و ریحان پیچید و قلبم را معطر کرد بر روی دستِ عشق،آهسته تشییع کردم دردهایم را با بوسهای مستانه وا کردم قفل دل دردآشنایم را ای نوبهار عشق، من با تو در موسمِ پاییز روییدم با تو به جشن آسمان رفتم با صورت مهتاب تابیدم با تو مثال خوشهای گندم سر مست از موسیقیِ بادم در عین ویران بودنم اما با عشق تو آزاد و آبادم نقش نگاه مست و زیبایت بر روی بوم قلبِ من حک شد با رویش عشقت درونِ دل نوروز هر سالم مبارک شد من مینویسم عشق را با تو از پشت پلکِ حصرِ بیروزن شعرم شمیم عشق میگیرد با عطر یاس و سنبل و سوسن با تو سوار ابرهای شوق بر واژههایم عشق میریزم هرچند حتی در بهاران هم در زیر سیلیهای پاییزم پل میزنم از دفتر شعرم تا ساحل چشمان زیبایت عشق است ای سرسبزِ رویایی در بستر رویا تماشایت آرام و ساکت مثل یک پیچک قد میکشم در باغ اندامت آزادیام را جشن میگیرم با بوسهای بر عشق،در دامت- 53 پاسخ
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
خواهر کوچکم از منپرسید پنج وارونه چه معنا دارد ؟ من به او خندیدم. کمی آزرده و حیرت زده گفت : روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم ! گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنچ وارونه به مینو می داد آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدمش و با خود گفتم بعدها وقتی غم ، سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد- 53 پاسخ
-
- 2
-
-
zeus gladiator شروع به دنبال کردن مجهول کرد
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
سهراب میگه زندگی گرچه گهی زیبا نیست یا که تلخ است و دگر گیرا نیست رسم این قصه همین است و همه می دانیم که نه پایدار غم است و نه که شاد می مانیم زندگی شاد اگر هست و یا غمناک است نغمه و ترانه و آواز است بانگ نای باشد اگر یا که آواز قناری به دشت زندگی زیبا است من و تو می دانیم اشک و لبخند همه زندگی است ناله و آه و فغان زندگی است آمدن زندگی است بودن و ماندن و دیدن همه یک زندگی است رفتن و نیست شدن زندگی است این همه زندگی است من و تو می دانیم زندگی، زندگی است من تقریبا یک هفتست دارم با این شعر زندگی میکنم خیلی خوبه- 53 پاسخ
-
- 2
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
اقن شعر جهت رفع خستگی عمیق شما با همـــه بی ســــرو سامانــیم باز به دنــبال پـــــریـــشانــیم طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویـــران شدنی آنی ام آمــده ام بلکه نــــگاهم کنـــی عاشـــق آن لحظه ی توفانیم دل خوش گرمای کسی نیستم آمــــده ام تا تو بســـــوزانیم آمــــده ام باعطـــش سال ها تا تو کمی عشــــق بنوشانیم ماهـی بــرگشته زدریا شــــدم تا تو بگـــیری وبمیــــرانی ام خوب ترین حادثه می دانم ات خوب تـــرین حادثه می دانیم ؟ حرف بـــزن ابِر مرا باز کن دیـــر زمانیست که بارانی ام حرف بزن حرف بزن سال هاست تشنه یک صحبت طولانی ام.... ها ... به کجا می کشیم خوب من؟ ها ... نکشانی به پشیمانی ام- 53 پاسخ
-
- 2
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
کمی لذت ببریم از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شود مشکل تو ، وفای من. مشکل من جفای تو کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو حال منو و جهان من ، رویِ سپید تو شدست عاقبتم چنین شود ، مرگ منو و بقای تو از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو دست زتو نمی کشم، تا که وصال من دهی هر چه کنی بکن به من ، راضیم از رضای تو- 53 پاسخ
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
بسیار زیبا شما رو دعوتدمیکنم به غزل من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت مایه رنج تو باشم رفع زحمت میکنم این دهان باز و چشم بیتحرّک را ببخش آن قدر جذّابیت داری که حیرت میکنم کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟ در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت می نیشینم تا قیامت با تو صحبت میکنم- 53 پاسخ
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
مولانا مولانا رو میطلبه ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید- 53 پاسخ
-
- 2
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ هر کجا برگی هست شور من می شکفد مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن- 53 پاسخ
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
بسیار زیبا... با فروغ فرخزاد پاسخ میدم رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم، که داغ بوسهٔ پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پردهٔ خموشی و ظلمت، چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم، که در سیاهی یک گور بینشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خندههای وحشی توفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعلهٔ آتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش در دامن سکوت بتلخی گریستم نالان ز کردهها و پشیمان ز گفتهها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم- 53 پاسخ
-
- 3
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
غزلی از فاضل نظری با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشته سوزانده بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچهای را که رها گشته در امواج- 53 پاسخ
-
- 4
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
خیلی زیبا بود و شما رو دعوت میکنم به غزل زیبایی از کاظم بهمنی خندهات طرح لطیفیست که دیدن دارد ناز معشوق دلآزار خریدن دارد فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق چشم سبز تو چه دشتیست! دویدن دارد شاخهای از سردیوار به بیرون جسته بوسهات میوه ی سرخیست که چیدن دارد عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن عاشقی بی سر و پا عزم رسیدن دارد عمق تو دره ژرفیست؛ مرا میخواند کسی از بین خودم قصد پریدن دارد اول قصه هر عشق کمی تکراریست آخر قصه فرهاد شنیدن دارد- 53 پاسخ
-
- 4
-
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باخت کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهم باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم.- 53 پاسخ
-
- 4
-
-
💓💓مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاعره💓💓
مجهول پاسخی برای مجهول ارسال کرد در موضوع : اشعار نویسندگان
امیدوارم همینطور بشه- 53 پاسخ
-
- 2
-
-
