رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

حسین138

کاربر قدیمی
  • تعداد ارسال ها

    7119
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    185

تمامی مطالب نوشته شده توسط حسین138

  1. حسین138

    لب ریز&&

    طلا طلا🎗
  2. حسین138

    فرصت&

    فرصتی باید جست،و ب فریاد دل خویش رسید گونه ها را باید ،زیر باران سخاوت تر کرد درد دل را فهمید همه را باور کرد فرصتی باید جست،جلو پنجره کوچک چشم پرده ها را سوزاند و نگاهی خود را تا دل باغ دواند لحظه ها منتظر طوفاتتد ،همگی مبهم و سر گردانند اه از مردن آب اه از گفتن بیهوده ی یک شعر بلند در هوایی مسموم فرصتی باید جست دست ازردگی دل ها را،با لب گرم محبت بوسید در سکوت مبهم اینه ها ،با صدای بی صدایی خندید فرصت مرثیه گفتن هم نیست
      • 2
      • Like
  3. حسین138

    لب ریز&&

    آزرده ام از دست تو قربانی شکست تو تا کی فریبم میدهی احسنت.ناز شست تو تو ان ک هستی .نیستی در ارزوی چیستی عاجز شدم از درک تو اخر بگو تو کیستی هر چه صدایت می کنم درد آشنایت میکنم بازم اسیر محنتی دیگر رهایت میکنم جام دلم لبریز شد رخساره ام پاییز شد سرمایه ی عمر گران شعر ملال انگیز شد .... پس کی ب گوشت میرسد اه دل رسوای من یارب.تو یاری کن مرا یا غم گساری کن مرا راکد نمانم در خودم چون اب.جاری کن مرا سیمین پاکی
  4. حسین138

    گفتم مرو(ه.ا)...

    بله
  5. حسین138

    گفتم مرو(ه.ا)...

    سلام لذت بردم🎗🎗
  6. حسین138

    جاده می خواند&

    * جاده می خواند تو را برگرد فصل زندگی ست
      • 1
      • Like
  7. منم نگذارم
  8. حسین138

    حوا بود یا آدم...

    طلا طلا🎗🎗
  9. حسین138

    جاده این چهار حرف&

    🎗🎗طلا طلا
  10. حسین138

    جاده این چهار حرف&

  11. حسین138

    سر جلسه امتحان-_-

    بگذر کتک خورم خراب شده
  12. حسین138

    قد بلند ها&

    خیلی پس جلوی تو زندگی
  13. حسین138

    ارزشمند

    اینو عالی گفتی
  14. حسین138

    پتو

    سلام همین راه رو ادامه بده
  15. حسین138

    قد بلند ها&

    قد بلند‌ها بخوانند! افرادی که قد بلند‌تری دارند بیشتر در معرض ابتلا به ناهنجاری‌های آناتومیک ستون فقرات نظیر قوز پشت، انحراف جانبی، گودی کمر و در نتیجه دردهای مزمن پشت و کمر هستند. اگر قد شما بیش از 177 سانت است، باید روزانه تمرینات تقویتی و کششی عضلات پشت و کمر را انجام دهید. #سلامت
  16. حسین138

    کشور ما

  17. حسین138

    حضرت حافظ 😍

    حال دلت خوش
  18. حسین138

    دست ها&

    بیاییم... دســت های آدم های دوست داشتنی ِ زندگی مان را بیشتر بگیریم دست ها حتی بیشتر از چشم ها میتوانند با ما حرف بزنند، دستها سر منشا تمامی احساس‌های درونی هستند دستها معجزه میکنند وقتی اشکی پاک میکنند مویی نوازش میکنند به دور گردنی پیچیده میشوند دستها حرفشان گیرا تر است آنقدر که حرف هایشان روی روحمان حک میشود... بیایید دست های آدم های همیشه مهربان زندگی مان را بیشتر بگیریم و بیشتر احساساتشان را بفهمیم
      • 4
      • Like
  19. حسین138

    من و وانتیه&

    مردم تو ایوون ویلاشون میخوابن عشقشون براش گیتار میزنه ... . . اونوقت منم شبااا زیره پنجره اتاقم یه وانته هی استارت میزنه... لامصب روشنم نمیشه آخه ...
  20. حسین138

    پاقدم

    خدا بگم چیکارت کنه&
  21. محمود آباد کجا؟
  22. حسین138

    پاقدم

    قری نداریم
  23. حسین138

    نگاهی نو&

    وقتی یک در خوشبختی بسته می شود در دیگری باز می گردد اما اغلب اوقات ب در بسته توجه داریم ک نمی بینیم در دیگری ب روی ما گشوده شده است
  24. حسین138

    مصدق&

    #دکتر_مصدق در دادگاه لاهه مصدق وارد دادگاه شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی ! مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش! همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت: جناب قاضی من تنها چند دقیقه بز جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!. پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در نهایت رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت..! بعدها خبرنگاری از چرچیل پرسید آیا از خود زیرک تر و سیاستمدار تر میشناسید و چرچیل پاسخ داد: : فقط یک ایرانی هست که استاد من در سیاست است؛ ایشان کسی نیست جز "دکتر مصدق" ‌‌
      • 1
      • Thanks
  25. حسین138

    حکایت&

    #حکایت تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد. اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه خشکش زد. فریاد زد: ''خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟'' صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟ آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم. وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید خودمان را ببازیم و از رحمت خدا ناامید شویم. به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند...
      • 1
      • Like
×
×
  • اضافه کردن...