بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
7119 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
185
تمامی مطالب نوشته شده توسط حسین138
-
می رفتم از خشم خود دنیا ویرانه سازم در دفتر زندگی از خود افسانه سازم اما ز بازی زمان گمراه و غافل بودم در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم در سر نبود اندیشه ای جز فکر ویرانگری غافل من از افسانه ی طوفان و ساحل بودم موجم ولی خاموش و خسته با دست خود در هم شکسته آری، من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته پیچیده طوفان در وجودم شد پاره از هم تار و پودم در لحظه های واپسین پیک عجل آمد مرا افتادم و از پا نشستم بیداد طوفان آنچنان بر سنگ ساحل زد مرا چون شیشه ای در هم شکستم گفتم به خود ای موج سرگردان که آخر بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت آخر به دست صخره ی ساحل شکستی موجم ولی خاموش و خسته با دست خود در هم شکسته آری، من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته موجم ولی خاموش و خسته با دست خود در هم شکسته آری، من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته موجم ولی خاموش و خسته با دست خود در هم شکسته آری، من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته
-
رک بگویم... از همه رنجیده ام! از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اند من به هر ساز ی که شد رقصیده ام در زمستانِِ سکوتم بارها... با نگاه سردتان لرزیده ام رد پای مهربانی نیست...نیست من تمام کوچه را گردیده ام سالها از بس که خوش بین بوده ام... هر کلاغی را کبوتر دیده ام وزن احساس شما را بارها... با ترازوی خودم سنجیده ام بی خیال سردی آغوشها... من به آغوش خودم چسبیده ام من شما را بارها و بارها... لا به لای هر دعا بخشیده ام فریدون مشیری
-
- 2
-
-
-
مامان شما هم ٨ صبح بيدار ميشه ظرفارو از اين كابينت ميكنه تو اون كابينت و قابلمه هارو به هم ميزنه كه صدا بده يا فقط مامان من قصد داره منو به مرز خودكشی ببره؟
-
- 2
-
-
الکی خخخخخ
- 8 پاسخ
-
- 2
-
-
رفتم جزیره ولی تا حالا ندیدم
- 7 پاسخ
-
- 2
-
-
منم که مشخصه حدسش برا همه اسونه
- 8 پاسخ
-
- 2
-
-
هما
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
از تلخترین جملات تاریخ ادب، شاید عبارت کتاب «انّی راحلة» السباعی باشه، جایی که دختری عاشق رو، به زور به عقد مرد دیگهای در میارن. وقتی حلقه رو به دستش میندازن، میگه هرگز گمان نمیکردم که آدمیزاد «يُمكنُ أن يُخنقَ من إصبعه»، ممکن است از انگشتانش هم به دار آویخته شود. جورج اورول
- 11 پاسخ
-
- 4
-
-
-
بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد دل را قیامت آمد شادان چگونه باشد تو کامران حسنی از خود قیاس میکن آن کو اسیر هجر است آسان چگونه باشد پیغام داده بودی گفتی که چونی از غم آن کز تو دور ماند میدان چگونه باشد هر لحظه چون گوزنان هوئی برآرم از جان سگجانم ارنه چندین هجران چگونه باشد نالندهٔ فراقم وز من طبیب عاجز درماندهٔ اجل را درمان چگونه باشد خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشد پیش پیام و نامهات بر خاک باز غلطم در خون و خاک صیدی غلطان چگونه باشد نامه به موی بندی وز اشک مهر سازی در مهر تر نگوئی عنوان چگونه باشد بر موی بند نامهات طوفات گریست چشمم چندین به گرد موئی طوفان چگونه باشد خاقانی است و آهی صد جا شکسته دربر یارب که من چنینم جانان چگونه باشد #خاقانی
-
- 3
-
-
ما به غم خو کردهایم ای دوست ما را غم فرست تحفهای کز غم فرستی نزد ما هردم فرست جامه هامان چاک ساز و خانههامان پاک سوز خلعههامان درد بخش و تحفههامان غم فرست چون به یاد ما رسی دستی به گرد خود برآر گر همه اشکی به دست آید تو را، آن هم فرست خستگی سینهی ما را خیالت مرهم است ای به هجران خسته ما را، خسته را مرهم فرست یوسف گم گشتهی ما زیر بند زلف توست گه گهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست زلف تو گر خاتم از دست سلیمان در ربود آن بر او بگذار وز لعلت یکی خاتم فرست رخت خاقانی در این عالم نمیگنجد ز غم غمزهای بر هم زن و او را بدان عالم فرست #خاقانی
-
- 3
-
-
ب مامانم میگه ملکه
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
فرش عربی یا قشقایی
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد چه اتفاقی می افتد خمیر به سنگ ها می چسبد ... اما نان هر چه پخته تر می شود از سنگها جدا می شود ... حکایت آدم ها همین است سختی های این دنیا ، حرارت تنور است و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند ... و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری به خود می گیرد ... سنگ ها تعلقات دنیایی هستند ... ماشین من خانه ی من کارخانه ی من ... آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگ ها را از آن می گیرند ! خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد ...
-
دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد چه اتفاقی می افتد خمیر به سنگ ها می چسبد ... اما نان هر چه پخته تر می شود از سنگها جدا می شود ... حکایت آدم ها همین است سختی های این دنیا ، حرارت تنور است و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند ... و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری به خود می گیرد ... سنگ ها تعلقات دنیایی هستند ... ماشین من خانه ی من کارخانه ی من ... آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگ ها را از آن می گیرند ! خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد ...
-
- 1
-
-
کاهو
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
دقیقا
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
دقیقا نمیگذاره وگرنه راه صد ساله ی شب طی میکردم خدا برات خوش بخواد منم برم ببینم چه خبره
- 12 پاسخ
-
- 1
-
