رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Royaye shab

مدیر سایت و انجمن
  • تعداد ارسال ها

    594
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

تمامی مطالب نوشته شده توسط Royaye shab

  1. Royaye shab

    نرگس صرافیان طوفان

    کمی زندگی کن. بلند شو بیرون برو و قدری قدم بزن، قدری به شگفتی‌های حیات نگاه کن؛ به احساسات آدم‌های عاشق و به بازی کودکان و به پیچ و تاب درخت‌ها و به نجابت آسمان و به لطافت برگ‌ها... کمی روی چمن‌ها دراز بکش و به طرح ظریف ابرها نگاه کن و خیال بباف. کمی جسارت کن و مهربان باش و لبخند بزن به آدم‌های در حال عبور. به کسی کمک کن، دست کسی را بگیر، پای حرف‌های کسی بنشین و با خوب کردن حال دیگران، خوب شو. بلند شو و به کسی بگو دوستش داری و حواست به بی‌قراری‌های او هست و احساسِ خوبِ دوست‌داشته شدن و عزیزِ کسی بودن را به روزمرگی‌های تکراریِ کسی تزریق کن و حال کسی را خوب. بلند شو، برای خودت کمی چای بریز، کنار پنجره بنشین و چای‌ات را بنوش و نفس‌های عمیق بکش. بلند شو، یک کتاب تازه باز کن و شروع کن به خواندن و به دنیای تازه‌ای سفر کن و چیزهای تازه‌ای یاد بگیر. بلند شو، یک موسیقی خوب بگذار تا هوای خانه تازه شود، چشم‌هات را ببند و به روزهای خوب و اتفاقات خوب و مقصدهای خوب فکر کن. بلند شو و سفر برو و با آدم‌های تازه‌ای آشنا شو و احساسات تازه‌ای را تجربه کن و مکان‌ها و مسیرهای نادیده‌ای را ببین و زندگی کن. مگر چقدر زمان داری که زندگی را برای برش ناچیز و دلگیری از آن به تعویق انداخته‌ای؟
  2. Royaye shab

    زندگی 🤍

  3. #اشکهای_من #قسمت_10 -الو.... صداش گرفته بود انگار خواب بوده )مثل اینکه سرظهره ها( الو سلام... -بفرمایید! جواب سلام واجبه -سلام بفرمایید عذر میخوام دوبار با گوشمیم تماس گرفتید منتها ظاهرا قطع شد با من کاری داشتین؟ با کمی مکث جواب داد: -یادم نمیاد ولی من یادم م یاد همین شماره بود سعی مو کردم چون ممکن بود ازهم کارا باشن)همکار بی بیت خودمم خندم گرفته بود( -حتما اشتباه گرفتم اقا ببخشید! چقدر صداش قشنگ بود یه آرامش عجیبی دا شت.نمیدونم چرا ولی اون روز شمارشو پاک نکردم و به اسم ناشناس سیو کردم. ** آرام: درو که باز کردم مهدیه جیغ جیغ کنان وارد شد و پرید بغلم همیشه همین بود بعدشم شروع کرد تف مالی کردن صورتم. وااای دلم برات یه ذره شده بود دختر خوش گذ شت؟زود تند سریع سوغاتی منو بیار ک میخوام برم خندم گرفته بود تا یه دقیقه پیش دلت واسه من تنگ شده بود یا سوغاتی میخواستی؟ صداشو کلفت کرد و گفت:تورو که بد میخوامت ضعیفه... همون لحظه مامان اومدو ازدیدن مهدیه چشماش برق زد .سلام دخترم خوش اومدی . سلام خاله جون سفر خوش گذشت؟ جات خالی دخترم. آرام جان برید تو اتاق من چای و میوه میارم... خدایی مامان بهترین مادر دنیاست.... #اشکهای_من #قسمت_11 سلام خاله جون سفر خوش گذشت؟ جات خالی دخترم. آرام جان برید تو اتاق من چای و میوه میارم... خدایی مامان بهترین مادر دنیاست.... خب من" آرام محجوب" تازه هفده ساله شدم یه داداش کوچیکتر ازخودم دارم پنج سالشه و باید بگم من عاشق خوانوادمم . وضع مالیمون تقریبا خوبه خداروشکر بابت همه چیز... -آرام راستی زنگ زدی به الینا؟ با یاداوریش یکم متعجب شدم و گفتم:آره ولی فک کنم شماررو اشتباه دادی من و مهدیه و الینا دو ستای صمیمی بودیم اما الینا بخاطر ی سری مشکلات خانوادگی از تهران رفت و ما تقریبا ارتباطمون قطع شد. یمدت پیش که بطور اتفاقی الینا مهدیه رو دیده بود, شمارشو داده بود و ازش خواسته بود که بهم بگه حتما باهاش تماس بگیرم. چند وقت پیش که زنگ زدم فک کردم شاید گوشیش دست داداشش بوده چون یه پسر جواب داد و من بدون حرف قطع کردم ا ما وقتی دو باره زنگ زدم و بازهم همون پسر جواب داد فکر کردم شماید اشمتباه گرفته باشمم و وقتی خود پسره زنگ زد مطمعن شدم ک اشتباه گرفته بودم. با صدای مهدیه بخودم اومدم -هوووی کجایی دختر؟؟؟ هیچی بابا همینجام میگم فکر کنم شماررو اشتباه دادی آخه زنگ میزنم یکی دیگه برمیداره! -برو باباچرت نگو بیار ببینم چی نوشتی؟ وقتی شماررو چک کرد معلوم شد بععله اشتباه نوشته بودم. سوران: تمامم وقتم پر شده بود یکسر پای سیستم بودم. یه ماهی میشد که روش کار میکردم به جاهای خوبی هم رسیده بودم، ولی هنوز خیلی کار داشت.. .نه اینطوری نمی شد باید ابزارو از نزدیک ببینم با عکس نمی شه این شد که بلند شدم و شماره ی حسامو گرفتم. یه بوق..دوبوق..ده تا بوق شماره خونشونو گرفتم یه بوق..دوبوق..ده تا بوق ای بابا چرا جواب نمیدن نگران شدم و شماره نادیا رو گرفتم
      • 1
      • Thanks
  4. Royaye shab

    سلامتی

    نسخه 120 ساله شدن ! _روز را با میوه شروع کنید _کشمش را جایگزین قند کنید _نمکدانها را در ویترین بگذارید _سیر و پیاز بخورید _آب کافی بنوشید _با نوشابه قهر کنید _و با روغن زیتون آشپزی 
  5. Royaye shab

    طنز😁

    ‏خواهش میکنم اگه کدورتاتون با من رو کنار گذاشتین دوباره بردارین بذارین سر جاش. من هنوز حوصلتونو ندارم.
      • 1
      • Haha
  6. Royaye shab

    زندگی😊

    به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر هیچ‌چیز برایت مهم نیست. نه آن‌ها که رفته‌اند، نه آن‌ها که با تو بد کردند، نه آن‌ها که زمینت زدند و نه آن‌ها که دلت را بی‌انصافانه شکستند. به خودت می‌آیی و می‌بینی بعد از سیل اتفاقات سهمگینی که پشت سرگذاشتی، آرام‌تر از همیشه‌ای و در کمال ناباوری، به یک پذیرش عمیق و صلح درونی رسیده‌ای. به خودت می‌آیی و می‌بینی دیدگاهت نسبت به جهان و آدم‌ها و اتفاقات، تغییر کرده و توقعی از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نداری و بیش از این‌که کنش‌گری مدام باشی، تماشاگری و تا جایی که واقعا لازم ندانی، اقدامی نمی‌کنی و واکنشی نمی‌دهی و انرژی و زمانت را تلف نمی‌کنی و اجازه می‌دهی که جهان سیر طبیعی خودش را طی کند و تو خونسردانه زندگی‌ات را بکنی. به خودت می‌آیی و می‌بینی در دل التهابات و بحران‌هایی که همه از آن‌ها گلایه می‌کنند، خونسرد ایستاده‌ای و داری نگاه می‌کنی، چرا که دریافته‌ای اصالت جهان به همین پستی‌ها و بلندی‌ها و نامرادی‌هاست، خصوصا در جغرافیایی که تو در آن زیست می‌کنی. به خودت می‌آیی و می‌بینی که در عین جسارت و تجربه، انتخاب کرده‌ای که آرام و ملو زندگی‌ات را بکنی و از هیاهوی بی‌نتیجه پرهیز کنی و آسمان کوتاه و خسته‌ی جهانت را صاف و بدون تشویش نگه داری. به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر حوصله‌ی تغییر و جنگیدن برای تحول‌های شگرف را نداری و قانعی به همان چیزهای اندکی که داری و میان همان‌ها دنبال خوشبختی و صلح می‌گردی. به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر زیاد حرف نمی‌زنی و هرچیزی را نمی‌شنوی و چیزی را ثابت نمی‌کنی و به دل نمی‌گیری و درگیر نمی‌شوی و دل نمی‌بندی و از تمام تنش‌ها و اضطراب‌ها و هیجانات، فاصله می‌گیری. نرگس صرافیان طوفان
      • 1
      • Like
  7. Royaye shab

    حرف

  8. Royaye shab

    حرف

    دق میدهد ، بعضی حرف ها که شاید به قول خودتان شوخی باشد ... ‌
  9. Royaye shab

    شب🤷‍♀️

    اول به حق این ماه عزیز از ته دلت آمـــــــــــــــین بگو بعد متنو بخون... خدا منو براتون نگه داره (‌ツ) /██\ ▒ ▒
      • 2
      • Thanks
      • Haha
  10. Royaye shab

    خدا❤️

    «اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ» "مطمئنا هرچی خدا بخواهد، همان میشود!" امیدوارم خدا برات خوب بخواد، قشنگ بخواد، بهترینارو بخواد، اونی که تو دلته رو بخواد، چیزی که ذوقشو داری بخواد. آره! امیدوارم فقط اون برات بخواد:)
      • 1
      • Thanks
  11. Royaye shab

    نخوابیدن در مبهن😁😁😁

    ‏هرشب تصمیم میگیرم ساعت دوازده بخوابم ولی هربار که دوازده و پنج دقیقه میشه میگم ای بابا رد شد دیگه بریم واسه ایستگاه بعدی ساعت هفت صبح
      • 1
      • Haha
  12. Royaye shab

    خوشبختی❤️

  13. Royaye shab

    لازانیا 🍱رویا پز👧

    طرز تهیه لازانیا رویا پز مواد لازم برای ۴ نفر لازانیا ۱ بسته گوشت چرخ کرده ۲۵۰ گرم قارچ ۷ عدد پیاز ۱ عدد فلفل دلمه ای ۱ عدد پنیر پیتزای رنده شده ۲۵۰ گرم رب گوجه فرنگی ۲ قاشق غذاخوری آرد سفید ۱ و نیم قاشق غذا خوری کره ۳۰ گرم شیر گرم ۱ و نیم لیوان سیب زمینی ورقه شده به اندازه کف ظرف ادویه مخصوص لازانیا به میزان لازم نمک و فلفل سیاه به میزان لازم زردچوبه و روغن به میزان لازم طرز تهیه لازانیا مرحله اول برای تهیه لازانیای خوشمزه به روش ایرانی در ابتدا باید کمی قارچ سرخ کنید. حتما از قارچ های تازه و سفت استفاده کنید. بهتر است از قارچ های بسته بندی و تمیزتر استفاده کنید و هرگز قارچ را با آب زیاد نشویید. مرحله دوم بهتر است آن را با پارچه نمدار پاک کنید. در ادامه قارچ ها را به شکل ورقه ای خرد کرده و سپس روی حرارت بالا کمی تفت دهید تا آب نیندازد. می توانید از کمی نمک برای طعم دار شدن استفاده کنید. پیازها را شسته و پوست بگیرید. مرحله سوم بهتر است پیازها را با رنده درشت رنده کرده یا با چاقو ریز خرد کنید. سپس بر روی حرارت کمی تفت دهید تا رنگ آن طلایی شود. بعد از آن گوشت چرخ کرده کم چربی را به تابه اضافه کرده و همراه با پیاز کمی تفت دهید تا رنگ آن عوض شود. مرحله چهارم در آخر فلفل دلمه ای های خرد شده را به آن اضافه کنید. نکته مهم این است که باید پیاز خیلی خرد شود. به هیچ وجه نباید پیاز در لازانیا مشخص باشد. حالا قارچ هایی که از قبل تفت داده اید را به همراه نمک و فلفل و کمی ادویه لازانیا به مخلوط گوشت و پیاز و فلفل دلمه ای اضافه کنید. مرحله پنجم در نظر داشته باشید که مواد میانی لازانیا نباید خیلی چرب باشد. تمام تلاش خود را بکنید تا با کمترین روغن مواد را تهیه کنید. اگر مواد بیش از حد چرب باشد بعد از پخت دور ظرف شما خیلی چرب می شود و شکل غذا را بهم می ریزد. مرحله ششم در صورت تمایل می توانید از کمی رب گوجه فرنگی هم برای طعم دار کردن این مواد استفاده کنید. به هیچ وجه نباید رب گوجه فرنگی زیادی در مواد لازانیا بریزید تا حالت سس ماکارونی داشته باشد. لازانیا باید با سس خودش طعم دار شود. مرحله هفتم کافی است دو قاشق سرخالی رب گوجه فرنگی را با کمی آب رقیق کنید و به مواد درون تابه بیافزایید. حالا که مواد میانی لازانیا را آماده کرده اید می توانید با خیال راحت به سراغ پختن ورقه های لازانیا بروید. از قبل در یک قابلمه بزرگ آب کافی را به جوش بیاورید. مرحله هشتم سپس ۲ الی ۳ قاشق روغن و کمی نمک به آب اضافه کنید. ورقه های لازانیا را با دقت و به آرامی و تک تک داخل آب جوش قرار دهید تا به مدت زمانی که بر روی بسته اش درج شده بپزد. معمولا زمانی بین ۸ تا ۱۰ دقیقه برای پخت لازانیا و نرم شدن آن کافی است. مرحله نهم به کمک یک قاشق چوبی به آرامی ورقه های لازانیا را تکان دهید تا به هم نچسبد. اگر می خواهید لازانیای شما زرد تر باشد می توانید به آب در حال جوش کمی زردچوبه هم اضافه کنید. در این فاصله میتوانید سس سفید معروف بشامل را آماده کنید. مرحله دهم برای این کار باید کره را داخل یک قابلمه کوچک داغ کنید و آرد سفید را کم کم به آن اضافه کنید و کمی تفت دهید تا با هم یکدست شوند. در تمام مدت باید این کار را روی حرارت متوسط رو به پایین انجام دهید. سپس شیر را به مواد اضافه کنید. مرحله یازدهم سپس کمی نمک و فلفل هم داخل آن بریزید تا شیر غلیظ شود و قوامش مثل سس سفید مایونز شود. خیلی نباید سس را غلیظ درست کنید. لازانیا های پخته شده را از آب خارج کنید و حتما با آب سرد آبکش کنید تا بهم نچسبند و در حین پخت خمیر نشوند. مرحله دوازدهم بهتر است بعد از آبکشی به آرامی ورقه های لازانیا را روی حوله کاغذی قرار دهید تا آب اضافی آن کاملا گرفته شود. در کف ظرف یا تابه ی مورد نظر که میخواهید لازانیا را بچینید کمی روغن بریزید و تمام کف ظرف را با سیب زمینی حلقه ای شده پر کنید. مرحله سیزدهم بعد یک لایه از ورقه های لازانیا را روی سیب زمینی ها بچینید و مواد میانی لازانیا را روی ورقه ها بریزید و کمی هم پنیر پیتزای رنده شده روی آن بریزید. نحوه چیدمان ورقه ها باید حصیری باشد یعنی اگر بار اول افقی چیدید برای لایه دوم عمومی بچینید مرحله چهاردهم این کار باعث می شود که مواد لازانیا بیرون نریزد. تا چند مرحله این لایه ها را ادامه دهید و در لایه آخر ورقه های لازانیا را بریزید و روی آن را با سس سفید پر کنید تا پس از پخت سطح لازانیا خشک نشود و با پنیر پیتزای خرد شده تمام سطح لازانیا را بپوشانید. مرحله پانزدهم ظرف را روی حرارت ملایم قرار بدهید تا به مدت نیم ساعت لازانیا بپزد. هیچ وقت بلافاصله بعد از آماده شدن لازانیا را سرو نکنید. باید به مدت ۱۰ دقیقه اجازه دهید تا حرارت آن بیفتد و سپس لازانیا را به اندازه دلخواه برش بدهید. مرحله شانزدهم در غیر این صورت تمام زحمات شما به هدر می رود و لازانیا از هم می پاشد. لازانیا را در ظرف مناسبی سرو کنید و در کنار خانواده نوش جان فرمایید. توجه داشته باشید که در صورت تمایل می توانید علاوه بر پنیر پیتزا از پنیرپارمزان هم استفاده کنید. مرحله هفدم اگر هم می خواهید لازانیای کم چرب تر و رژیمی تری داشته باشید فقط در آخرین لایه پنیر بریزید. خشک و ترد شدن و یا کمی نرم بودن لازانیا به میزان سس بشامل بستگی دارد. اگر سس کمتر باشد لازانیا تردتر می شود نکات طرز تهیه لازانیا خمیر شدن لازانیا یکی از دلایل اصلی خمیر شدن لازانیا این است که ورقه های لازانیا را به مدت طولانی درون آب جوش قرار دهیم. البته دلایل دیگری هم برای خمیر شدن لازانیا وجود دارد که از مهمترین این دلایل می توان به استفاده بیش از حد از سس بشامل در تهیه این غذا اشاره کرد
  14. Royaye shab

    دل شکستن🖇

    دل کسایی رو میشکنی که اصلا برات مهم ‌نیستن و کارماشو سر کسی پس میدی که خیلی برات مهمه!
  15. Royaye shab

    باب اسفنجی🧠

    به نظرم باب اسفنجی بهمون یاد داد که داشتن یه دوست که خوش قلبه و دنیا رو آسون میگیره واسه زندگیمون نیازه،بهمون یاد داد که هر کسی رو همون جوری که هست دوست داشته باشیم حتی اگه سرد بود مثل اختاپوس،بهمون یاد داد که وقتی مشکلات بهمون فشار آوردن راحت گریه کنیم و راجبش حرف بزنیم،بهمون یاد داد که خودمون باشیم بدون اینکه ادای کسی رو دربیاریم بنظرم باب اسفنجی یه انیمیشن نیست یهِ سبکِ قشنگ از زندگیه
  16. Royaye shab

    بدانیم

    لکه‌ های مختلف روی لباس رو با چه چیزی پاک کنیم؟! روغن=گچ سفید دئودرانت=دستمال مرطوب قهوه=جوش شیرین رژلب=الکل چربی =نوشابه سفید جوهر=شیر عرق بدن=آبلیمو شراب=نمک چمن=سرکه خون=آب اکسیژنه آثار لوازم آرایش=فوم اصلاح انواع توت = آب 100 درجه در حال جوشیدن
  17. رمان زیبای [اشک های من ] #اشکهای_من #قسمت_6 نزدیکای عید بود و قرار بود ده روزی بمونن حالا ک دورم شلوغ بود کمتر چتروم میرفتم بهتر کی بشه ترک کنم خسته شدم از الافی... روز اول عید بود همه اماده شدیم بریم خونه مادرجون این رسم همیشگی بود روز اول عید میرفتیم اونجا کل فامیل هم بودن. خیلی دوست داشتم ماشاءالله زیاد بودیم خودمون یه ایل بودیم .و ازون جایی که دختر زیاد داشتیم منم همیشه حسابی خوشتیپ میکردم. خب کی بدش میاد مورد توجه باشه؟! از اتاق که بیرون اومدم نادیا سوتی زد و گفت: خب حاال کی تورو میگیره انقد تیپ زدی!؟! -اوهوع دلشونم بخواد یه نیم نگاه بهشون کنم)حاال خدایی ک به من زن میداد مگر اینکه باهم میرفتیم گدایی.( اونروز خیلی خوش گذشت. چقدر ک با بچه های فامیل بازی کردیم. کلی دخترارو دسممت انداختیم کال با دختر عموهام و دختر عمه هام راحت بودیم مثل ناموس بودن برام و من هیچوقت به خودم اجازه نمیدادم که نگاه بد بهشون داشته باشم طرفای ظهر بود تو رفت و آمد اماده کردن بندوبسممان ناهار بودیم که گوشممیم زنگ خورد شماره ناشناس بود باخودم گفتم حتما ازون دختر سیریشاست ک خرجشون باال زده بود و پیچونده بودمشون و میخواستم جواب رد بدم اما پشیمون شدم شماره مال تهران بود شاید ازمون قبول شدم زنگ زدن!!!! دکمه اتصالو زدم -الو....الو....الوووووو قطع کرد!!!!!! ای بابا مردم مریضن هاااا..... **--* روی تخت دراز کشیده بودم و به حرفای حسام فکر میکردم دیروز رفتن #اشکهای_من #قسمت_7 ای بابا مردم مریضن هاااا..... روی تخت دراز کشیده بودم و به حرفای حسام فکر میکردم دیروز رفتن و قبل از رفتنشون باهام حرف زد. -سوران تا کی میخوای ول بچرخی داداش؟؟ -چیکار کنم اخه حسممام؟چندجا ازمون دادم ولی میدونی که از کار پشممت میزی خوشم نمیاد. -ببین سوران یه قطعه هست تو شرکت ازالمان وارد میشه دونه ای هفت ملیون اگه بتونی طراحیش کنی قطعا میتونیم نصف قیمت بفروشیم به کارخونه -داداش مگه کشکه اخه فکر میکنی میخرن ازما اخه؟ -پسر به امتحانش می ارزه خدارو چه دیدی حالا تلاشتو بکن -باشه چشم" -پس من عکس و یسری مشخصات میفرستم برات ببینم چه میکنی" با یاداوری قضممیه لبخندی زدم وبلند شدم و به ایمیلم سممرزدم که دیدم بله عکسشو فرستاده بود . یه دوساعتی مطالبو خوندم و تحقیق کردم و بلند شدم. داشتم آماده میشدم برم بیرون که گوشیم زنگ خورد ناشناس بود جواب دادم: -الو!!!! الو....ببخشید.... و بعدشم سریع قطع کرد.یه دختر بود. یه لحظه به شممماره نگاه کردم بله همون شممماره ناشناس بود که اونروز خونه مادرجون زنگ زد. خوب چرا قطع میکنی دختر خوب ؟ همین لحظه دوباره گوشی زنگ خورد. این دفعه میخوا ستم با تشر جواب بدم که دیدم اسم کوثر رو گو ی چشمک میزنه. ای بابا این چی میگه دیگه باز!!! #اشکهای_من #قسمت_8 همین لحظه دوباره گوشی زنگ خورد. این دفعه میخوا ستم با تشر جواب بدم که دیدم اسم کوثر رو گوشی چشمک میزنه. ای بابا این چی میگه دیگه باز!!! -الووو....سالااام سالم کوثر خوبی؟ -خوبم بیمعرفت ولی انگار تو بهتری؟ نه سرم شلوغ بود خب مهمون داشتیم گفته بودم که -عزیزم دلم برات تنگیده )اووووف اینو کجای دلم بزارم( باکمی مکث گفتم: واسه همین بیست روز یبار زنگ میزنی؟ -خب حاالا بدهکارم شدیم؟ بیا یجا ببینمت سورانی. باشه کجا؟ -کافی شاپ همیشگی.... حالا واسه سرگرمی بدنبود حوصلمم سررفته بود ... کوثر تویه اتلیه کار میکرد و ازصدقه سریش کلی عکس گرفته بودم که البته هنوز نداده بودبهم. یه دست لباس مرتب پوشیدم و با ادکلن دوش گرفتم و راه افتادم. ازدور دیدمش ازهمین دور هم ارایش زنندش تو چشم بود؛ من نمیدونم این دخترا چرا انقدر ارایش میکنن؟ والا واسمه ما پسرا همین قدر که سبیل ندارین خوبه دیگه بابا خواهر من خودت باش طرف هلو میگیره لولو از آب درمیاد.... توهمین افکار بودم که رسیدم بهش، بلند شد ای ستاد .بایه لبخند بهش د ست دادم و نشستیم. -سوری جون میدونی عاشق ژستاتم عشقم؟ -اووووووف، انقدر بدم میاد بهم میگه سوری جون #اشکهای_من #قسمت_9 توهمین افکار بودم که رسیدم بهش، بلند شد ای ستاد .بایه لبخند بهش د ست دادم و نشستیم. -سوری جون میدونی عاشق ژستاتم عشقم؟ -اووووووف، انقدر بدم میاد بهم میگه سوری جون خوب میدونستم اونم فقط واسه قیافمه که باهامه وگرنه افاده ای تر ازین بود که بخواد با بی.محلیای من بازم دنبالم باشه دوتا بستنی سفارش دادیم )بیا باید خرج اینم بدم( باید هرجور شده شر این یکیو ازسر خودم کم کنم وگرنه موی دماغ میشه تو فکر بودم با صداش بخودم اومدم -سورانی ...سوری . ..سورییییی عهههههههههه انقدر بهم نگو سوری خوشت میاد اسم خودتو نصفه بگن؟ دستشو زد زیر چونشو چشاشو ریز کرد و گفت نصفه بگو ببینم!!! اومدم دهنمو وا کنم دیدم خیلی ضایس که ا سم شم نمی شه ن صفه گفت...اینم خیلی شیطون بودا نبود؟ یه نگاه خبیث کردمو با یه لبخند خبیث تر گفتم دلت میخوادااااا -عه سوران. لوس نشووو حاال ازخداش بودا ینی یکم رو میدادم بهش خودش بسممان خونه خالی رو محیا میکرد، واسه همین زیاد بهش رو نمیدادم. یهو بی مقدمه گفتم: دارم نامزد میکنم... -هه .جدا؟خوش بحالت.کی هست حاال؟ حرصش گرفته بود کامال واضح بود. با نامزدم دیگه اسمش نفسه میشناسی؟ لباشممو کج کردو گفت هه هه با مزه فکر نمیکنی االن با منی به نفس خانوم خیانت میکنی؟ نه چون اومدم بگم و برم وهمونطورم یه قاشق بستنی گذاشتم دهنم. با صمورت عصمبی بلند شمد و گفت فکر نمیکنی سمرکار گذاشمتن دخترا کار خیلی مسخره ایه؟ #اشکهای_من #قسمت_10 نه چون اومدم بگم و برم وهمونطورم یه قاشق بستنی گذاشتم دهنم. با صمورت عصمبی بلند شدم و گفت فکر نمیکنی سرکار گذاشتنم دخترا کار خیلی مسخره ایه؟ توچشماش نگاه کردم و جدی گفتم من کسی رو سر کار نزاشتم فکر نکنم توام عاشق سینه چاکم باشی ... پوزخندی نثارش کردم و ادامه دادم یادم نمیاد قول ازدواج بهت داده باشم؟!!!؟ کف دستشو زد رو میز و رفت. چند قدم بیشتر نرفته بود که برگشت و از دتو کیفش یه پاکت دراورد و پرت کرد جلوم )بی ادب( بعدهم با ناراحتی رفت . یه لحظه دلم سوخت آخه این چه کاریه ازخودم بدم اومد. پاکتو باز کردم آخی تمام عکسام بود.. .چ قدر نامردم من....بستنیشم که نخورد... همینطوری که خیلی عذاب وجدان داشتم اروم اروم بستنی دست نخورده کوثروهم کشیدم جلوم و مشغول شدم )خب چیه نکنه فکر کردین مثل این فیلما اشتهام کور شد میزارم میرم ؟نه من بمیرمم میخورم نه که خسیس باشم ها کلا از اصراف بدم میومد... والا (. ** با طراحی قطعه حسابی سرم گرم شده بود و کمتر الاف بودم بعدازظهرا با بچه ها میرفتیم باشگاه بعضی شباهم میرفتیم بیرون. یه نگاه به ساعت کردم عقربه ها ساعت سه رو نشون میداد سعی کردم تا شیش ک باشگاه میرم یه چرتی بزنم. اما هرکاری کردم نشد که نشد؛گوشیمو برداشتم یکم توتلگرام چرخیدم یهویی یاد شماره ناشناسی افتادم که قطع میکرد. کنجکاو شدم بدونم کیه تاجایی که من یادم میاد با دختری توتهران نبودم! خالصه شماررو گرفتم بعد ازسه تا بوق جواب داد: -الو.... صداش گرفته بود انگار خواب بوده )مثل اینکه سرظهره ها( الو سلام... -بفرمایید!
      • 1
      • Like
  18. Royaye shab

    سرنوشت

    جوری تو زندگیتون تلاش کنید که برسید به اینجا که شایع میگه: «میخوام اون روزو ببینم به چشم که نگی سرنوشت؛ بگی با دست نوشت!»
  19. Royaye shab

    هدف زندگی

    خيلی باارامش و کند اين مطلب را بخوانید ثانيه به ثانيه عمر را با لذت سپری کن در هر کار و هر حال کار ، تفريح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و آشاميدن، حرف زدن، سکوت و تفکر، مهمانی رفتن، نيايش و.... زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم: درسم تمام شود راحت شوم غذايم را بپزم راحت شوم اتاقم را تميز کنم راحت شوم بالاخره رسيدم.... راحت شدم اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم تمام شود که چه شود؟ مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است.... پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن.... حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم يکبار امتحان کنيد آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند به آب نگاه کنيد و لذت ببريد وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد... لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود... لذت بردن هدف زندگی است تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست... کتاب « اثر مرکب » اثر: دارن هاردي
  20. Royaye shab

    آگاهی

    هنگامی که در رستوران یا هتل هستید و شکر یا شیر چای خود را بیشتر از مقداری که در خانه مصرف می کردید مصرف می‌کنید بیانگر این است که شما زمینه‌ی فساد را دارید. وقتی که در رستوران یا اماکن عمومی هستید و مقدار زیادی دستمال کاغذی، صابون یا عطر استفاده می‌کنید، درحالی‌که در منزل خودتان این‌گونه نیستید بدین معناست که اگر شرایط اختلاس برای شما فراهم شود اختلاس می‌کنید. اگر در جشن‌ها و بوفه‌های مفتوح زیاد می‌خورید درحالی‌که می‌دانید شخص دیگری آن را حساب می‌کند، بدین معناست که اگر فرصت خوردن مال دیگران را پیدا کنید این کار را خواهید انجام داد. اگر معمولا هنگامی که در صف ‌هستید حقوق در صف بودن را رعایت نمی‌کنید، پس شما زمینه‌ی این را دارید که برای رسیدن به هدف خود از کتف دیگران هم بالا بروید. اگر بر این باور هستید که هر چه را در خیابان پیدا کردید حق شماست در حالی که مال دیگران بوده است، پس قابلیت دزدی در شما وجود دارد. اگر جزو کسانی هستید که فامیلی دیگران بیشتر از اسم آن‌ها برای شما اهمیت دارد، یعنی این که در شما زمینه‌ی نژادپرستی وجود دارد و احتمال دارد که تنها با توجه به اصل و نسب دیگران به آنها کمک کنید، هم‌چنین ایده و افکار دیگران برای شما مهم نیست بلکه تنها خود شخص برای شما اهمیت دارد. هنگامی که به قوانین راهنمایی و رانندگی توجهی ندارید و به آن اعتنایی نمی‌کنید، بیانگر این است که شما زمینه‌ی تجاوز و سرکشی را دارید حتی اگر قرار باشد اشخاص بی‌گناهی هم در این بین صدمه ببینند. هنگامی که این پیام را خواندید و به خود گفتید که این مسائل ضروری نیستند، یعنی این که مصلحت خود را بر مصلحت جمع ترجیح می‌دهید. مبارزه با فساد را از خودمان شروع کنیم...
  21. Royaye shab

    نرگس صرافیان طوفان

    کنجکاو باش... چه اشکالی دارد؟ از همه چیز سر در بیاور و همه چیز را تجربه کن و دنبال رویاهات برو و از هیچ چیز نترس. اصلا تو را آورده‌اند اینجا که تمام جزئیات آشکار و پنهان جهان را ببینی و بشناسی و تجربه کنی! باید بی‌هیچ وابستگی و هراسی با آدم‌های تازه‌ای آشنا شد و تجربه‌های تازه‌ای کسب کرد و سفرهای بسیاری رفت و آماده‌ی مواجهه با خطرها و ناشناخته‌های بسیاری بود. باید گاهی هم واقعیت گریز بود و درک مفهوم جهان را به هیجانات و احساسات سپرد و از منطق به دور بود. باید زیاد سخت نگرفت، باید گذشت و فراموش کرد و در لحظه زیست و از مکانی به مکان دیگری و از اتفاقی به اتفاق دیگری و از یادی به یاد دیگری در حالِ گذار بود. همه‌اش یک بار که بیشتر عمر نمی‌کنیم! چرا فعال و کنجکاو و ماجراجو نباشیم؟ چرا دیوانه نباشیم و نخندیم و لذت نبریم و گاهی فارغ از تمام جهان، در جغرافیای خیالات نفس نکشیم و گونه‌ی هنجارگریخته‌ای از انسان نباشیم؟! همه‌اش که یک مرتبه بیشتر عمر نمی‌کنیم!
      • 2
      • Like
  22. Royaye shab

    داستان زیبا📚

    پادشاهی به وزیرش گفت: ۳ سوال می‌كنم فردا اگر جواب دادى وزیر هستى و اگر نه از مقامت عزل می‌شوى. ـ سوال اول: خداوند چه می‌خورد؟ ـ سوال دوم: خداوند چه می‌پوشد؟ ـ سوال سوم: خداوند چه كار می‌كند؟ وزیر كه (به واسطه رابطه بر مسند تکیه زده بود) جواب سوال‌ها را نمى‌دانست؛ ناراحت بود. غلامى فهمیده و بسیار زیرك داشت و به غلامش گفت: سلطان ۳ سوال كرده اگر جواب ندهم بركنار می‌شوم و هر سه سوال را به غلام حكایت كرد. غلام گفت: جواب هر سه را می‌دانم؛ ولى حالا فقط دو جواب را می‌گویم، این‌که خداوند چه می‌خورد؟ غم بنده‌هایش را مى‌خورد. این‌كه خداوند چه مى‌پوشد؟ خداوند عیب‌هاى بنده‌هایش را مى‌پوشد. اما پاسخ سومی را اجازه دهید فردا بگویم. فردا وزیر و غلام نزد پادشاه رفتند. وزیر به دو سوال جواب داد. سلطان گفت: درست است؛ ولى بگو جواب‌ها را خودت پیدا كردى یا از كسى پرسیدى؟ وزیر گفت: این غلام من انسان فهمیده‌یى است جواب‌ها را او داد. پادشاه گفت: پس لباس وزارت را بدر آور و به این غلام بده و غلام هم لباس نوكرى‌اش را از تن در آورد و به وزیر داد. بعد وزیر به غلام گفت پس سوال سوم چى شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدى! خداوند چه كار می‌كند؟ خدا در یك لحظه غلام را وزیر می‌كند و وزیر را غلام...
      • 2
      • Like
  23. Royaye shab

    شب🤷‍♀️

    تهش هممون باید! بریم پس بيا نترسیم،تلاش کنیم،ناامید نشیم، بخندیم، شادی کنیم،ريسك کنیم،گریه کنیم،بریم سفر،کتاب، بخونیم، اصلا بیا بریم یه جای دور توی یه کلبه توی جنگل دور از همه هیاهو، دور از تجملات دور، از رقابت، دور از غصه، دست همو بگیریم با صدای نم نمه بارون با رقص حریره تو باد زندگی کنیم،نفس بکشیم، عشق کنیم، عشق..!
      • 2
      • Like
      • Thanks
  24. Royaye shab

    عاشقی 🤣

    هنوز ب دنیا نیومده
  25. Royaye shab

    شب🤷‍♀️

    هر وقت امید از دلم پر می‌‌کشد و ناامیدی پاورچین پاورچین میان شب‌هایم خانه می‌کند یاد جمله‌ا‌‌ی از پابلو پیکاسو میافتم و تمام شب در رویاهایم بیدار می‌مانم... هر آنچه قابل تصور کردن باشد، واقعی است! #فاطمه_محمدلو
×
×
  • اضافه کردن...