-
تعداد ارسال ها
92 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
پست ها ارسال شده توسط Sahar_96
-
-
میدونی وقتی بچه بودم بدون دوراز هرغم وناراحتی بدون دور از هر جنگ ودعوایی توعالم بچگی بازی میکردم ومیخندیم کاش بزرگ نمیشدم کودکی من تا ۱۰ سالگیم بود بزرگ شدم مجبور به بزرگ شدن کردم ادم مجبورباش بزرگ میش مجبور به بزرگ شدنش میکنن ۲۶ سال گذشته دلم من پر غم میدونی سخته پروبالت بسته باش عین زندانی که هیچ راهی نداره مبهم......
-
1
-
-
-
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
-
وقتی که مرد، حتی یک نفر هم توی محل ما ناراحت نشد. بچههای محل اسمش رو گذاشته بودند مرفه بیدرد و بیکس. و این لقب هم چقدر به او میآمد نه زن داشت نه بچه و نه کسوکار درستی.
شنیده بودیم که چند تایی برادرزاده و خواهرزاده دارد که آنها هم وقتی دیده بودند آبی از اجاق عموجان و دایی جان برایشان گرم نمیشود، تنهایش گذاشته بودند.
وقتی که مُرد، من و سه چهار تا از بچههای محل که میدانستیم ثروت عظیم و بیکرانش بیصاحب میماند، بدون اینکه بگذاریم کسی از همسایهها بفهمد، شب اول با ترس و لرز زیاد وارد خانهاش شدیم و هر چه پول نقد داشت، بلند کردیم. بعد هم با خود کنار آمدیم که: این که دزدی نیست تازه او به این پولها دیگر هیچ احتیاجی هم ندارد. تازه میتوانیم کمی هم از این پولها را از طرفش صرف کار خیر کنیم تا هم خودش سود برده باشد و هم ما…
اما دو روز بعد در مراسم خاکسپاریاش که با همت ریش سفیدهای محل به بهشت زهرا رفتیم، من و بچهها چقدر خجالت کشیدیم.
موقعی که ١۵٠ بچه یتیم از بهزیستی آمدند بالای سرش و فهمیدیم مرفه بیدرد خرج سرپرستی همه آنها را میداده، بچههای یتیم را دیدیم که اشک میریختند و انگار پدری مهربان را از دست دادهاند از خودمان پرسیدیم: او تنها بود یا ما؟ -
مهدی شبیری ماه بی تکرار
دانلود آهنگ جدید مهدی شبیری به نام ماه بی تکرار
Mehdi Shobeyri - Mahe Bi Tekrar
+ متن ترانه ماه بی تکرار از مهدی شبیری
-
زخم
در گفتگوی آزاد
تو زندگی میشود نه جایی رفت
نه آمد نه خوش گذشت فقط این زخم خوردن که هیچیزی ترمیم ندارد




-
1
-
-
به به دلمممم خواست


-
خیلی قشنگه

-
1
-
-
۴۵ دقیقه
مواد لازم
۴ نفر-
1 پیمانه لپه
-
2 عدد سیب زمینی
-
1 عدد تخم مرغ
-
سبزی معطرتره
-
2 قاشق غذاخوری کره آب شده
-
1 قاشق چایخوری زردچوبه
-
نمک به میزان لازم
مراحل
-
ابتدا روغن حیوانی را داخل قابلمه ریخته و بعد از آب شدن زردچوبه را اضافه کرده و بعد سبزی را اضافه نموده و تفت میدهیم و سپس لپه را ریخته و دو لیوان آب اضافه نمائید و اجازه میدهیم بپزد.
-
بعد از بیست دقیقه سیب زمینی هایی که خوب شسته شده را با پوست به مواد اضافه کرده و مجدد اجازه میدهیم بپزد
-
سپس و نمک را اضافه میکنیم و ده دقیقه قبل از سرو تخممرغ را در قابلمه میشکنیم و درب آن را میبندیم تا خوب پخته شود. میتوانید این غذا را به همراه سبزی و ماست نوش جان بفرمائید.
-
1
-
1
-
-
دانلود آهنگ افشین آذری و زائور بخشعلی عشق یعنی
دانلود آهنگ جدید افشین آذری و زائور بخشعلی به نام عشق یعنی
Afshin Azari & Zaur Bakhshaliyev - Eshgh Yani
افشین آذری و زائور بخشعلی عشق یعن
https://bir-music.com/music/آهنگ-افشین-آذری-زائور-بخشعلی-عشق-یعنی/
بچه هااا حتما دانلود کنید خیلی قشنگ





-
1
-
-
-
-
https://cactusmusic.ir/music-edvin-harfato-bavaram-shod/
دانلود آهنگ حرفاتو باورم شد از ادوین
آهنگ حرفاتو باورم شد از ادوین | با کیفیت بالا و لینک مستیم به همراه متن آهنگ
Edvin – Harfato Bavaram Shod
همیشه سنگ صبورمَن خیابونای این شهر
که پُره نامردی لعنت به قانونای این شهر
خاطره دارم آخه با تو همه جای این شهرهمیشه سعی میکردم از دست ندم چشاتو
همیشه گردن میگرفتم همه چیو به جا تو
حالا منو و این همه راه نرفته با توحرفاتو باورم شد این بار آخرم شد
رفتار تو دلیل حرفای پشت سرم شدحرفاتو باورم شد این بار آخرم شد
رفتار تو دلیل حرفای پشت سرم شدمنو که دیگه میشناسی از هیشکی طلب ندارم
ببین چیکار کردی باهام که روز و شب ندارم
چرا باهام بد شدی میدونستی که صبر ندارمحرفاتو باورم شد این بار آخرم شد
رفتار تو دلیل حرفای پشت سرم شدحرفاتو باورم شد این بار آخرم شد
رفتار تو دلیل حرفای پشت سرم شدحرفاتو باورم شد این بار آخرم شد
رفتار تو دلیل حرفای پشت سرم شد
حرفاتو باورم شدحرفاتو باورم شد
-
ببین میتونی آرامش تو خلوت شبانگاهی پیدا کنی برو یه جایی که فقط خودت وخدات آرامش واقعی اون .....
-
اهنگ الهه ناز وصال امیری
اهنگ شاددد
باآرزوی دلی شاد...



-
1
-
-
چشمه ها جوشيد و جارى گشت دريا در غدير
باغ عشق و آرزوها شد شكوفا در غدير
فصل باران بود و رويش فصل سبز زيستن
خنده، گل مىكرد بر لبهاى صحرا در غدير
بود پيدا در زلال جارى تكبيرها
نقطه پايان عمر تشنگيها، در غدير
جبرئيل آمد كه: بلِّغ يا محمّد! همّتى!
حكم يزدانست و بايد كرد اجرا، در غدير
رفت بالا از جهاز اشتران و، خطبه خواند
خطبهيى شورْ آفرين و شورْافزا در غدير
تا كه بردارد پيمبر پرده از رازى بزرگ
كرد بيرون ز آستين دست خدا را در غدير
عرشيان، در اشتياق خاكيان مىسوختند
تا على با دست احمد رفت بالا در غدير
(گفت: هر كس را منم مولا، على مولاى اوست)
كرد گل، گلنغمه احمد چه زيبا در غدير!
نخل سَرسبز نبوّت شد گل آرا، تا كه شد
از فروع دين: تولّا و تبرّا، در غدير
دستِ رد بر سينه اغيار مىزد آشكار
(عاد من عاداه) او افكند غوغا در غدير
گاه بيعت بود و، بدعت پا به پاى فتنه ها
خيمه مىزد در كنار آرزوها، در غدير
خشمه اى شعله ور، پژواك كينِ جاهلى
خطِّ سير خود جدا كرد آشكارا در غدير
ياد داريد اى زلالىْ فطرتان مىپرست!
پير ميخواران صفا مىكرد با ما در غدير؟!
ياد داريد اى حماستى طينتان سربِدار
بو الفضولِ فتنه را، رسواىِ رسوا در غدير؟
ياد داريد اى بهشتىْ سيرتان! مولا على
از قيام خود، قيامت كرد برپا در غدير؟!
كهكشان در كهكشان، اشراق بود و روشنى
از طلوع آفتابِ عالمْ آرا، در غدير
طور بود و، نور بود و، كشف و اشراق و شهود
شد بهشت آرزوها آشكارا، در غدير
لَن تَرانى گو، ترانى گوى شد تا جلوه كرد
با تماشايىْترين تصوير، مولا در غدير
خُم به جوش آمد كه: ساقى، ساقى كوثر شدهست
مى ز چشم مست ساقى، بادهْ پيما در غدير
هر چه پيموديد ياران باده، بادا نوشِتان!
با حريفان گفت ساقى: نوش باد! در غدير
گلسرود شوق را، هستى به لب دارد كه: من
آنچه را گم كرده بودم، گشت پيدا در غدير
دست افشانى كند گردون، كه با دست خدا
فتنه هاى دير پا، افتاد از پا در غدير
-
https://m.nex1music.ir/post/126744/
حتما اهنگ علیسا به نام لوکس دانلود کنید خیلی باحال


-
1
-
-
به به عالی



-
اینجاهم استاد مافیا بازی درمیاری

-
-
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد
به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن"لا به لای هق هقش گفت: ' اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ...'
خدا گفت: 'آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد'، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: 'حالا برو و يک روز زندگی كن'
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: 'وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم'
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد
فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: ' امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست! '
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است.
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟-
1
-
1
-
-
کوفته تبریزی یکی از غذاهای اصیل تبریزی هاست
هرکسی نخورده پیشنهاد میکنممم امتحان کن مواداصلیش از گوشت لپه وسبزی مخصوص کوفته برنج وادویه هست که البته عرض شود نیاز به زور وقدرت داره


خانما پیشنهاد میکنم بدین قسمت ورزش به آقایون انجام بدن .....
نوش جانتون...
-
عید غدیر.عید ولایت مخصوص سیدا.....
مبارک باش......
همیشه شاد باشین
-
2
-
-



تمامی خواص و فواید هلو برای درمان، زیبایی و تناسب اندام
در سبک زندگی
ارسال شده در · ویرایش شده توسط Sahar_96