رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

فندق

کاربر قدیمی
  • تعداد ارسال ها

    2260
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    85

تمامی مطالب نوشته شده توسط فندق

  1. فندق

    دمت گرم خیلی زنی .

  2. تمام ‹ دوستت دارم › های دنیا یه طرف ؛ اینجا که پابلو نرودا میگه : ‹ از میان تمام چیزهایی که دیده ام ؛ تنها تویی که می خواهم به دیدنش ادامه دهم. › هم یه طرف : )♥'!
  3. فندق

    خداوندا توبه ll شعر ​🌱​

    biG like Golm
  4. فندق

    روزگار بدیه'>>

    واسه بقیه میو میو واسه ما هاپ هاپ؟! روزگار بدیه'>>
  5. فندق

    «تو خیلی بیشتر از سنت میفهمی»

    جمله ی؛«تو خیلی بیشتر از سنت میفهمی» به ظاهر جمله ی قشنگیه! اما پشتش پر از درد و غمه! واقعیت اینه که اون آدم چیزایی رو تجربه کرده که نباید میکرده! نامهربونی هایی دیده که نباید می دیده! این آدم قوی که الان بیشتر از سنش میفهمه، تو گذشته بیشتر از سنشم جنگیده، برای حال خوب امروزش.
  6. فندق

    هم #ابلیس اشتباه کرد هم آدم...

    هم #ابلیس اشتباه کرد هم آدم... فقط فرقشون این بود که ابلیس وقتی متوجه اشتباهش شد توجیه کرد، ولی #آدم فورا عذرخواهی کرد... من و شما #اشتباه می کنیم، مهم اینه بعدش چیکار می کنیم! قال انا خیر منه... قالا ربنا ظلمنا انفسنا... الاعراف۱۲/۲۳
  7. یک نقطه سیاه بگذار میان صفحه ای سفید و از مردم بپرس چه می بینند خواهند گفت : یک نقطه ی سیاه می بینیم، پس سفیدی کجا رفت؟ بیشتر مردم اینگونه اند، فقط اشتباهاتت را می بینند.
  8. فندق

    جوان ایرانی😐🤣:

    جوان ایرانی: فقط جوان ایرانی که زنگ میزنه و پیام میده به دوستش میگه بریم بیرون؟ یعنی نه مقصدی، نه هدفی، نه حتی میدونه کجا قرار بره، فقط بیرون ..
  9. رفتم جلوعه آینه ایستادم و به خودم خیره شدم دستی بر صورتم کشیدم چشام پر از اشک بود هر قطره اشکی که از چشام جدا میشد پر از حرفای ناگفته بود به صورتم نگاه کردم و اشکامو پس زدم یه لبخند کم رنگی روی لبام کاشتم دلم میخواست از تهه دلم قهقه بکشم و بخندم ولی انگار توان این کارو نداشتم دستم رو بردم به سمت چپ سینم گذاشتم هه هنوزم بااینکه شکسته بود ولی هنوز به کار کردن ادامه میداد و هنوزم مواظبم بود . سرم رو پایین انداختم بغض داشت خفم میکرد من ،اره من هیچوقت مواظبش نبودم خیلی راحت تقدیم به هر کسو ناکسی کردم تا شکسته بشه ! کاش میتونستم خوبش کنم کاش میتونستم مثل قبلاااشادش کنم کاش میتونستم به عقب برگردم به اون دورانی که خوشحال بودم به دورانی که هیچ فکرو ذکری نداشتم و آزاد بودم . . .
  10. فندق

    چیزی به نام عدالت وجود نداره.

    همیشه دوست داشتم حقوق بخونم تا ناعدالتی های اطرافم رو تا حد ممکن کاهش بدم. اما از زمانی که فهمیدم اگه ۴تا انگشت یه مردو قطع کنی ،درمقابل قانون ۴تا انگشت تورو قطع میکنه و اگه ۴تا انگشت یه زن و قطع کنی ،در مقابل۲انگشتت قطع میشه. متوجه شدم نمیتونم تو همچنین فضایی دنبال عدالت بگردم.
  11. فندق

    "دوسم داری؟!

    در جواب "دوسم داری؟! "مثل سعدی جوابشو بده و بگو: «چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد؛ تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم» همینقدر عمیق و بهم مبتلا
  12. چقدر سخته دوست داشتنِ کسی از دور! اینکه نتونی کسی که دوسش داریو محکم توی بغلت فشار بدی، نتونی هروقت که دلت خواست کنارت داشته باشیش، نتونی کُل خیابونارو باهاش قدم بزنی، بوسیدَنِش در حد خواستن باشه یا اینکه بدونی قرار نیست هیچوقت دستاتو به موهاش عادت بدی، اینکه نشه لباساتو تنش کنی، ذوق کردنشو از نزدیک نبینی یا نتونی نوشیدنی مورد علاقتو مهمونش کنی، اخرشم دلمون مچاله میشه از این دوری، این آدمیزاد گاهی که میشه حسرتِ متحرکه....عام سخته.
  13. پسری‌ تصميم به ازدواج‌ گرفت ، ليستی از اسامی دوستانش كه بيش از 30 نفر بودند را به پدرش داد و از او خواست كه با دوستانش تماس بگيرد‌ و آنها را برای روز عروسی دعوت كند ، پدر هم قبول ميكند روز عروسی ، پسر با تعجب می‌بیند كه فقط شش نفر از دوستانش آنجا هستند ،بشدّت ناراحت شد و به پدرش گفت من‌ از شما خواستم تمام‌ِ‌ دوستانم رادعوت كنيد اما اينها كه فقط شش نفر هستند پدر به پسر گفت ، من با تک تک دوستانت تماس گرفتم و به آنان گفتم مشكلی برای تو پيش آمده و به كمک آنها احتياج داری و از آنها خواستم كه امروز اينجا باشند بنابر اين پسرم نگران نباش ، دوستان واقعی تو امروز همه اينجا هستند! دوست نَبوَد ، آن که در نعمت زند لاف یاری و ، برادر خواندگی دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی #سعدی
  14. بدونین... مهم‌ترین حرفای ما در طول روز حرفامون با خودمونه. یه کلمه اشتباه در گفتگوی درونی با خودمون میتونه عزت نفس مون رو کاهش بده. پس به این گفتگو بیشتر دقت کن و به جای سرزنش، دوست خودت باش و همون طوری که با دوستات با مهربونی و همدلی صحبت میکنی، با خودتم همون طوری صحبت کن!
  15. خسته نمیشید از این حجم از پُر توقع بودن؟! میزنید می‌شکونید، خراب میکنید، گند میزنید بعد طلبکارم هستید که چرا نیومدم دنبالتون؟ تا حالا به این فکر کردید منم اونقدر دغدغه و مشکل دارم که برام راحت‌تره حذفتون کنم تا اینکه هر بار بجنگم باهاتون؟ نمیدونم چی باعث شد فکر کنید چون چیزی بهتون نمیگم لابد برام مهم نیست یا ناراحت نمیشم، یعنی تا حالا یبارم به این فکر نکردید که ازتون ناامید شدم که بتونم روتون حساب کنم؟ میفهمید اینارو؛ ولی اون روز دیگه کسی نیست که بخواید ازش عذر خواهی کنید یا چیزیو جبران کنید.
  16. دوستت دارم؛ مثل شایع که می گه: "تو جات تو همین بغله بگو خب؛" یا مثل هیچکس که می گه: "تورو دست نمی زنم، تورو نفس می کشم، واست حبس توی قفس می کشم." یا مثل تتلو که می گه: "شدی قلب و تن و روحم شدی بال و پر و جونم شدی همه ی منظورم." یا مثل شاهین که می گه: "با لبات فاتحه ی هر غمیو می خونم، من به آرامش وحشی چشات مدیونم." یا مثل سورنا که می گه: "من عاشق چشماتم، ماتم، ماتم، ماتم." یا مثل کوروش که می گه: "به خودم قول دادم از تو جایی نگم، بعد تو با کسی هم اتاقی نشم." یا مثل یاس که می گه: "تو تنها دلیل آشتیم با دنیایی."
  17. یکم بالغ تر که بشین میفهمین اصلا مهم نیست طرف کیو فالو کرده یا با کی حرف میزده، کجا رفته‌، چیکار کرده و با کی رفته و چرا آنلاین بوده و چند دقیقه دیر جواب داده! اتفاقا براتون مهم میشه که بدونید؛ حالش خوبه؟، غذاشو خورده؟ ، از چیزی ناراحت نیس؟ ، بار چیزی رو به دوش نمیکشه؟ ، با اطرافش مشکلی نداره؟ ، اوضاع روحیش خوبه؟! و تمام دغدغه های بچگانه جاشو میده به اعتماد و حال خوب طرف مقابلتون!
×
×
  • اضافه کردن...