بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
6923 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
95
تمامی مطالب نوشته شده توسط نیلوفرآبی
-
یه اتفاقایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید حتما تجربه کنه تا یه سری چیزا ملکه ذهنش بشه؛ اینکه همیشه نباید ببخشی، همه نباید باهات راحت باشن، به همه نباید اجازه بدی نظر بدن و همیشه نباید صدِ خودتو واسه آدمی بذاری که حتی صفر خودشو واست نمیذاره...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
یکی تو مغزم داد میزنه... “تحمل کن تحمل کن روزای خوب نزدیکن” ولی من خیلی خستهام.
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
کنار گذشته شدن جز تلخترین تجربههای بشریه. فرقی هم نمیکنه از کار کنار گذاشته شی، از دوستی یا حتی یک رابطه عاشقانه. در هر حالت، اول همه وجودت خشم میشه و بعد حسرت. اون آخر سر هم یه غمِ سمجی تو دلت میمونه که تا ابد تنهات نمیذاره.
- 11 پاسخ
-
- 3
-
-
دنیا از وقتى که مهربونا احمق فرض شدن دیگه اصلا جاى قشنگی نبود
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
-
رفع بوی بد دهـان و کـاهش فشار خـون درمان آلرژی های پوستـی رفع گلـو درد سلامت گوارش درمان دیابت درمان فوری سکسکه
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
بیشتـرین هنـرش آرامش بخش و رفع بی خـوابی چای بهارنارنج تشنجها و همچنین حملات قلبی را کنترل میکند. ضد هیجـانات عصبی ضد افسردگی بسته شدن منافذ پوست رفع فشار خـون نشاط آور ضدیبوست مقوی معده رفع سرگیجه
-
- 3
-
-
بیـشتـرین هـنـرش آرامش بخش و رفع بی خـوابی ریشه سنبل الطیب اخـتـلالـات عـصـبی و قـلبی طراوت و زیبایـی پـوست رفع حـمله آسـم و هیستـری رفع سـردرد رفع درد معـده رفع اخـتـلال دوره یـائسـگی رفع درد قـاعـدگی ضـد تشنج رفع میگـرن
-
- 2
-
-
-
داستان کوتـــاه اتـوبـوس•••🫂
نیلوفرآبی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در داستان های کوتاه و ضرب المثل
مدرسهای دانشآموزان را با اتوبوس به اردو میبرد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک میشود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود: «حداکثر ارتفاع سه متر» ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود، ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود، اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده میشود و پس از به وجود آمده صدایی وحشتناک در اواسط تونل توقف میکند. پس از آرام شدن اوضاع مسئولین و راننده پیاده شده و از دیدن این صحنه ناراحت میشوند. پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیدهاند که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند؛ یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و …. اما هیچ کدام چارهساز نبود تا اینکه پسربچهای از اتوبوس پیاده شد و گفت: «راه حل این مشکل را من میدانم!» یکی از مسئولین اردو به پسر میگوید: «برو بالا پیش بچهها و از دوستانت جدا نشو!» پسربچه با اطمینان کامل میگوید: «به خاطر سن کم مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک به آن بزرگی میآورد.» مرد از حاضرجوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: «پارسال در یک نمایشگاه معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در این صورت میتوانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.» مسئول اردو از او پرسید: «خب این چه ربطی به اتوبوس دارد؟» پسربچه گفت: «اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیکهای اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.» پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد. خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
-
روزی روبرت دو ونسنزو گلفباز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن میشود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش میرفت که زنی به وی نزدیک میشود. زن پیروزیاش را تبریک میگوید و سپس عاجزانه میگوید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست. دو ونسنزو تحت تأثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن میفشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو میکنم. یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلفبازان به میز او نزدیک میشود و میگوید: هفته گذشته چند نفر از بچههای مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کردهاید. میخواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فریب داده است. دو ونسزو میپرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچهای در میان نبوده است؟ مرد میگوید: بله کاملاً همینطور است. دو ونسنزو میگوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم
-
- 2
-
-
-
متن آهنگ آدم دلتنگ هوروش بند تو قشنگی مث خورشید تو مث آبی دریا منم اون آدم دلتنگ وسط جزیره تنها کاشکی دستاتو یه امشب بکشی دور تن من مث اون روزا بمونه عطر تو رو پیرهن من آخ چقدر تنگه برات دل من ای همه جونم برسون دستاتو امشب که برات دل نگرونم آخ چقدر تنگه برات دل من ای همه جونم برسون دستاتو امشب که برات دل نگرونم من ازت چیزی نمیخوام دلم بد به تو گیره همین بسه برام که خونمون بوتو بگیره من اصلا کاری ندارم تهش با تو چی میشه تموم زندگیم قد یه لحظه بودن با تو نمیشه نمیشه ...
- 7 پاسخ
-
- 5
-
-
-
ولنتاین ، سپندارمذگان ، یا هر روزِ عشق دیگری و به هر فرهنگی ؛ فرقی نمی کند، بد نیست گاهی ، به هر بهانه ای یادمان بیُفتد که "عشق" ، اتفاقی مقدس است بد نیست یادمان باشد ؛ که عزیزانمان ، فقط به دوست داشتنِ دلیِ ما نیاز ندارند باید ابراز کرد ... باید با رفتاری ، کلامی ، لبخندی ، هدیه یا شاخه گلی ؛ دوست داشتنی بودنِ آدمها را یادشان آورد ، که میزانِ هیچ علاقه و خواستنی، حدس زدنی و هیچ دوست داشتنی، ناگفتنی نیست. دوست داشتن ها را باید گفت، قبل از آنکه دیر شود. اگر کسی را دوست داری، همین امروز هرجور شده اثباتش کن کمک کن بوتهی بی پناهِ عشق، نمیرد ! که بدونِ عشق؛ خیابان ها سرد و غمگین، و آدمها شبیهِ ربات میشوند ❤❤
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
تو نیاز منی اگه واسه منی تو شبایی که تنهای تنهام تو نیازه نری من هرچی دارم وسط میذارم واست چون دلم با تو جوره رو چشام میذارم آدمی که میخواد منو با دل و جونش عشق تو من غدو عوض کرد دلو بردی و خورد به سرم سنگ عشق تو آخر رو دلم حکم ابد زد ... با تو هستم من همه جوره جونمو میدم دنیا بدونه اسم تو رومه واسم عشق تو خوبه ... چقدر خوبه بدی دلتو به یکی که باهات باشه پایه ی دیوونگی هی نشونه بدی عاشقونه بگی میخوام با تو بشم خونه یکی عشق تو من غدو عوض کرد دلو بردی و خورد به سرم سنگ عشق تو آخر رو دلم حکم ابد زد ... با تو هستم من همه جوره جونمو میدم دنیا بدونه اسم تو رومه واسم عشق تو خوبه
- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
🅾 ختم کلام اینکه..... چه زود دیر می شود... در باز شد ، برپا !... بر جا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم. بابا نان داد ، ما سیر شدیم . اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند ،در سبد مهربانی شان . و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود . و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند . کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم . و در زندگی گم شدیم. همه زیبایی ها رنگ باخت. نگاه مان سرد شد و دستان مان خسته ، دیگر باران با ترانه نمی بارد! و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم زرد شدیم ، پژمردیم . و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم، جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم، و در ذهن مان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...! و امروز چقدر دلتنگ " آن روزها " ییم و هرگز نفهمیدیم ، چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم .
-
- 2
-
-
دوست مجازی من !! قــرارمـان .... فقـط .. یـک "مــانیــتور" کـوچـک بـــود !!! امّــا اکنــون .. قلبــــــــم را ببـین که بــا هــر" آف" شدنــت ..چــگونـه بـیقــرارِ آمــدنــت مـی شـــود !!!
-
- 1
-
-
دِل گَب بعـضـی هـا عجیب حال آدمو خوب میکنند•••🫂
نیلوفرآبی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در شعر و دلنوشته
بعضیها مثل يک اتفاق عجيب، حال آدم را خوب مىكنند. بعضیها مثل هواى تازهاند. آدم دلش مىخواهد در روياهايش دستشان را بگيرد و بگويد، تو كه باشی، مگر آرزوى ديگرى مىماند؟ …-
- 2
-
-
-
. بحث و دعوا داشتن مهم نیست دونفری که تو رابطتن امکان ندره باهم به هیچ مشکلی نرسن . . . همیشه بحث هست ، همیشه دعوا هست مهم اینه که همدیگه رو بلد باشین حرف بزنین و مشکلتونو با هم حل کنین ! بلد باشین تا به مشکلی خوردین همو تنها نزارین.
-
- 1
-
-
وقتی ازتون می پرسه چقد دوسم داری نگید خیلی زیاد یا حرفای تکراری، به جاش بهش بگید: “انقد دوست دارم که خودمم نمی دونم چقد دوست دارم. مثلا با خودم فکر می کنم دریا چجوری حساب موج هاشو داره؟ پاییز از کجا می خواد بدونه هربار چنتا برگاز دست می ده؟ بارون از کجا می خواد بفهمه چن قطره باریده؟ و من باید چجوری بگم چقدر دوست دارم؟”
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
یک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بـه طوری که خودرو هردوشون بـه شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر میبرند. وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل بـه آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید… ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه ی ي چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و… زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع کنیم! مرد با هیجان جواب میده:” بله کاملاً” با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه!” بعد اون زن ادامه میده و میگه:” ببین یک معجزه دیگه. اتومبیل من کاملاً” داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنا” خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف مبارک رو جشن بگیریم! بعد زن بطری رو بـه مرد میده. مرد سرش رو بـه نشان تصديق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو مینوشد. بعد بطری رو برمی گرداند بـه زن. زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه بـه مرد. مرده میگه شما نمی نوشید؟! زن در پاسخ می گه:نه. فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم..!!!!
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
-
داستان کوتـــاه مــرد ثروتمند•••📙
نیلوفرآبی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در داستان های کوتاه و ضرب المثل
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند. حیاط ما بـه دیوارهایش محدود میشود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو بـه من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.- 3 پاسخ
-
- 4
-
-
در باستان در بینالنهرین پزشکان از ترکیب الکل و تریاک برای بیهوشی و بیحسی بیماران استفاده میکردند. در مصر باستان هم شاهدانه، بنگ و خشخاش بجای آنتیبیوتیک در انواع بیماریها کاربرد داشت!
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
