بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
5763 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
23
تمامی مطالب نوشته شده توسط kambiz_landar
-
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولے هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهاے ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد. ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطے مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهاے دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکے از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است؟ حالا جوابو بگو؟ اگه میتونید جوابو بگید خیلے سخته
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
جرررررررررررررررررررررررررررررررررر
-
عررررررررررررررررررررررررررر
-
دیوااااااااااااااااااااااااااااااانه
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
خیلی عالییییییی
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
لاااااااااااااااااااااااااااایکی
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
عاااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییی
- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
صحیییییییییییییح
- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
لااااااااااااااااااااااااااااااااایک
- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
جررررررر
- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
منم باهوشم
- 30 پاسخ
-
- 2
-
-
اسووونہ ک
- 30 پاسخ
-
- 2
-
-
-
چهل راز انسانهای موفق 1-فرصتهایی را میبینند و پیدا میکنند که دیگران آنها را نمیبینند. 2- از مشکلات درس میگیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را میبینند. 3- روی راهحلها تمرکز میکنند. 4- سرزنش نمیکنند (واقعا فایدهاش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان را هوشیارانه می پذیرند وهوشمندانه موفقیتشان را میسازند، در زمانی که دیگران آرزو میکنند موفقیت به سراغشان آید. 5- مثل بقیه ترسهایی دارند ولی اجازه نمیدهند ترس آنها را کنترل و محدود کند. 6-سوالات درستی از خود میپرسند. سوالهایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار میدهد. 7- به ندرت از چیزی شکایت میکنند و انرژیشان را به خاطر آن از دست نمیدهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفیبافی و بیثمر بودن است. 8- آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده میگیرند. 9-وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیتشان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیتشان پیدا میکنند و بیشتر از ظرفیتشان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده میکنند. 10-همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامهریزی میکنند و فکر میکنند تا وقتی که کارشان را انجام میدهند استرس کمتری داشته باشند. 11-- خودشان را با افرادی که با آنها همفکر هستند متحد میکنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را میدانند. 12-بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرتانگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب میکنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان اتوماتیکوار سپری شود. 13-به وضوح و دقیقا میدانند که چه چیزی در زندگی میخواهند و چه نمیخواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی میکنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند. 14- بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری میکنند. 15-در انجام کارهایشان امروز و فردا نمیکنند و زندگیشان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمیدهند. 16- آنها دانشآموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار میکنند. آنها از راههای مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد میگیرند. 17-همیشه نیمه پر لیوان را میبینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند. 18-دقیقا میدانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگیشان را با از شاخهای به شاخهای دیگر پریدن از دست نمیدهند. 19-ریسکهای حسابشدهای انجام میدهند؛ ریسکهای مالی، احساسی و شغلی. 20-با مشکلات و چالشهایی که برایشان پیش میآید سریع و تاثیرگذار روبهرو میشوند و هیچوقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمیکنند. با چالشها روبهرو میشوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره میبرند.
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه ۱ ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند یه پسر خوب تنها جوکهایی را میگه که مورد تائید ۱) وزارت ارشاد ۲) وزارت بهداشت ۳) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و … باشه یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود یه پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد یه پسر خوب کمتر در اینترت با این جمله مواجه می شود “مشترک گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد” یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم چشماش مثه چراغهای فولکس نمی زنه بیرون یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع ۳ متری هیچ خانمی نمی شینه یه پسر خوب پدر و مادرش رو هیچ وقت سرکار نمی زاره و ازشون سوتی نمی گیره یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیهنه: “ساعت چند”؟ “کی میای؟” “کجا؟” “دیر نکنی ها” یه پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از ۱ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند یه پسر خوب زمانی که یه دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید یه پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند یه پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یه متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دوزد یه پسر خوب روزی ۱۰ بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند یه پسر خوب ۵ ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده و برای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که می رسد نمیگوید که بجای غضنفر به او سعید و آرش و مانی و … بگویند یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد یه پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد یه پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس ۱۱۰ تماس حاصل می کند یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به ۱۲ ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یه متر به بالا نمی پرد یه پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرتک مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد یه پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . . (به غیر از ….. )
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
پسرے در لباس فرشته(هنوزم همچین ادمایے هستن)
kambiz_landar پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در گفتگوی آزاد
رکسانا در فیسبوکش نوشته: تشکر می کنم از یک فرشته مهربون که مطمئنم کرد هنوزم انسانیت و جوانمردی بین مردم زنده هست و با قدرت نفس می کشه… دیروز به یک مجلس عروسی در یک مسیر خارج از تهران دعوت بودیم و من مسئول رانندگی بودم. وسط اتوبان حقانی یک ماشین بوق زد و اشاره کرد چرخ عقب پنچره! پیاده شدم و دیدم درسته: ای داد بیداد! …حالا وسط اتوبان چی کار کنم؟! پدرم که سن و سالی ازش گذشته پیاده شد و آچار رو در آورد و منهم با زحمت لاستیک رو از عقب ماشین کشیدم پایین… اما هیچوقت تا حالا لاستیک عوض نکرده بودم… پدر گفت: خودم اینکارو می کنم… اما چند ثانیه بیشتر نکشید که از صورت عرق کرده و پاهای لرزونش فهمیدم که کار اون نیست.. توی دلم خودم رو لعنت می کردم که چرا هیچوقت این کارو یاد نگرفتم… به پدرم گفتم: بنشینید توی ماشین یواش یواش میریم تا دم تعمیرگاه… همون لحظه که داشت خودشو آماده می کرد جواب مثبت بده یهو نفهمیدم یک پسر جوان با تی شرت ساده سفید و شلوار جین، مرتب و تمیز از کجا وسط اتوبان خودشو به ما رسوند و پرسید: پنچر کردید؟ گفتم بله! بدون معطلی آچار و لاستیک رو گرفت و گفت: اجازه بدید من درستش می کنم… اینقدر مودب بود که حتی توی صورت ما نگاه هم نمی کرد… با دقت کارشو انجام داد و وقتی خواستم لاستیک پنچرو خودم بذارم پشت ماشین گفت: خانم شما دست نزنید دستتون کثیف و سیاه میشه… اصلا زبونم بند اومده بود! وقتی دونه های عرق رو روی پیشونیش دیدم بهش مستقیم نگاه کردم و گفتم: آقا نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم! او هم دوباره بی اونکه نگاه کنه گفت: اختیار دارید… وظیفمه! وقتی آچارو تحویل داد دوید وسط اتوبان حتی نایستاد تا درست و حسابی ازش خداحافظی کنیم! فقط وقتی رسید روی جدول وسط اتوبان برگشت و یک لبخند قشنگ زد و بعدشم داد زد: برام دعا کنید و دست تکون داد و رفت.. می خواستم منم با صدای بلند یه چیزی بگم اما دیدم نمیشه… چون بغض راه گلوم رو بسته بود… حالا فقط می خوام بگم: بعضی موقعها می خندیدم که می گفتن توی بهشت فرشته های مذکر هم وجود دارن! همیشه فرشته ها رو خانمهایی با موهای بلند و صورت سفید و معصوم تصور می کردم و فکر اینکه مردها چطوری می تونن این نقش رو داشته باشن منو از خنده روده بر می کرد! حالا میدونم که واقعا میشه… حتی یک پسر با تی شرت سفید و شلوار جین ساده وسط بزرگراه… که هر جا که هست و هر کاری که می کنه امیدوارم همیشه خوشبخت باشه… به همه آرزوهای قشنگش برسه، تنش سلامت باشه و خدا همیشه درهای بسته رو به روش باز کنه… - نتیجه گیری اخلاقی 1: خانوما! لاستیک عوض کردن رو یاد بگیرید! - نتیجه گیری اخلاقی 2: لازم نیست با گفتن کلمات و نصیحت خوبی رو بهم یاد بدیم… خیلی ساده است: با هم مهربون باشیم با هر توانایی که داریم به هم مهربونی کنیم.. تمام!-
- 1
-
-
حیح:/
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم ... تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت معلم گفته بود انشا بنویسید موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت من نوشته بودم علم بهتر است مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید تو نوشته بودی علم بهتر است شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود خودکارش روز قبل تمام شده بود معلم آن روز او را تنبیه کرد بقیه بچه ها به او خندیدند آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید سال های آخر دبیرستان بود باید آماده می شدیم برای ساختن آینده من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می گشت روزنامه چاپ شده بود هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به به کناری انداختی او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!! چند سال گذشت وقت گرفتن نتایج بود من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی، همان آرزوی دیرینه ی پدرت او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود وقت قضاوت بود جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند زندگی ادامه دارد ... هیچ وقت پایان نمی گیرد ... من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!! تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!! او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!! من ، تو ، او هیچگاه در کنار هم نبودیم هیچگاه یکدیگر را نشناختیم اما من و تو اگر به جای او بودیم آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!
-
یه نصیحت واسه دخترا • • • • • • هیچ پسری از دختر جلف خوشش نمیاد! هیچ پسری از خنده های بلند و دلبرانه دختر خوشش نمیاد! هیچ پسری حاضر نیست با دختری که دوس داره رابطه داشته باشه . هیچ پسری به خاطر اهل حال بودنتون نمیاد خواستگاریتون! هیچ پسری دوس نداره دختری رو بگیره که مثل یهداف تیپ میزنه و آرایش میکنه! اینو بدونید که: پسرا عاشق نجابت شما میشن نه لبندیتون عاشق وقار و غرور شما میشن نه سبک بازیتون عاشق سر سختی و یگانگی کلامتون میشن نه یه شب با این یه شبم با اون بودنتون عاشق سادگی شما میشن نه فیس وافاده شما پس اینو بدونید اگه میخوایید دل یه پسر ببرید باید اینطور باشید اگرم پسری این ویژگی ها رو نداشت دوروغ میگه و شما رو یه گوشت میبنه که فقط واسه یه همبستری چن دقیقه ای میخوادتون. باور کنید این واقعیت ها در مورد تموم پسرا صدق میکنه
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
