رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

kambiz_landar

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    5763
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

تمامی مطالب نوشته شده توسط kambiz_landar

  1. عروسی دختر همسایمون -صاحبخونه- بود و مردونه رو انداخته بودن خونه ی ما (طبقه بالا) و قرار شد من توی اتاق خواب بمونم تا مردها ناهارشونو بخورن و برن. من تو اتاق خودمو با کامپیوتر سرگرم کردم. مهمونا کم کم وارد میشدن و من صداشونو میشنیدم… همینطور اضافه میشدن … قرار بود ۲۵ نفر باشن اما نزدیک ۱۰۰ تا بودن! یا خدا! منم قفل در اتاقم خراب بود و هر لحظه میترسیدم که یکی بپره تو اتاق! وای!! از ترسم رفتم یه متکا انداختم پشت در که هرکی مثلاً خواست وارد اتاق شه ، تلاشش بیهوده باشه! هیچی! اومدم با استرس پشت کامپیوتر نشستم و اصلا نفمهیدم چیکار میکنم! همینجوری مشغول بودم که از تو پذیرایی صدای چندتا پسر بچه ی تخس رو شنیدم… خدایا ارحمنی! شرارت از صداشون می بارید! مطنئن بودم فضولیشون گل میکنه و میان سمت اتاق…! اصلاً اجازه ندادن این فکر کامل از سرم خطور کنه! دیدم دستگیره ی در داره بالا پایین میشه… خدایا تو که دوسم داشتی! حالا چیکار کنم چیکار نکنم؟!….. در اسرع وقت پریز کامپیوترو کشیدم و پریدم تو حموم! خدارو شکر متکاهه کار خودشو کرد و حداقل باعث شد چند ثانیه دیر تر وارد اتاق بشن. من تو حموم چمباتمه زده بودم ، چراغ هم خاموش بود و دستگیرشو هم از داخل انداخته بودم که وارد حموم نشن حداقل! والا! صداشونو می شنیدم و حرص میخوردم! خدا رو شکر همه چیو جمع کرده بودم انداخته بودم تو کمد دیواری وگرنه باید فاتحه شونو میخوندم! آخه آدم اینقدر فضول!؟؟؟ اینا ننه بابا ندارن که بهشون بگه نکن زشته؟! چی بگم والا؟! همینجوری مثل بز نشسته بودم روی دوتا پاهام ( آخه یکی نیست بگه مگه چهارتا پا داری که رو دوتاش نشستی؟ ) کف حموم خیس بود و نمیشد روی نشیمنگاه نشست و اگر هم بلند میشدم سایه م از شیشه مشجر معلوم میشد! میشد با این روش اونا رو ترسوند ، اما میرفتن ننه باباشونو (اگه داشتن!) صدا میکردن و آبروی نداشته ی منم میرفت پی کارش! تصمیم گرفتم مثل بز ، نه بز رو یه بار گفتم تکراری میشه! مثل مرغ پرکنده همونجا بشینم و به شانس و اقبال خودم فحش های +۱۸ بدم و صد البته به اون بچه های فضول و عمه هاشون! تو همین اوضاع اسفناک بودم که یهو در حموم تکون خورد! وای خدا اینا دیگه چه تخسایی هستن! اگه میشد با ژیلت خودکشی کرد حتماً این کارو میکردم! ولی خدا رو شکر اون صحنه ی ترسناک تموم شد و به نظر رسید که از اتاق رفتن بیرون و در رو هم پشت سرشون بستن! نفس عمیقی کشیدم و بلند شدم! پاهام بدجوری کرخت شده بود! آخرین باری که پاهام اینجوری شده بود ، چندسال پیش موقع آزمون عملی آمادگی دفاعی بود که انقد بشین پاشو رفتم تا نزدیکی مرز افلیجیت رسیدم!! اما الآن خدا رو شکر میکنم فقط پاهام درد گرف و اتوبوسمون تصادف نکرد… بگذریم دستگیره ی در حموم رو آزاد کردم و در رو کشیدم طرف خودم… یه بار ، دو بار.. نمیومد!!! از بیرون بسته بود!! دهـــنـــتـــونو….. معاینه فنی! دستگیره ی در رو از بیرون بسته بودن! چیکار میکردم؟! خدایا یه تیغ تیز محصولی از لامیران… نه! چندتا سوسک از تو چاه بفرست بالا من سکته رو کامل بزنم ، نمیخوام خون راه بیفته. حال منو تصور کنید تو اون لحظه… خودتونو جای من بذارید… نشستم کف و حموم و بی توجه به خیسی کفِ ش شروع کردم به گریه… ساعت تقریباً ۱۱:۳۰ بود و مهمونا قرار بود ساعت ۱ ناهار بخورن و بعدش برن! یعنی رســماً ۲ ساعتی رو تو حموم تاریک و مبهم زندونی بودم! کلید برقش هم بیرون بود و من دستم از بیرون کوتاه بود! تو همون حال و هوا واسه خودم افکار خنگولانه میساختم! نکنه از چاه حموم اژدها بیاد بیرون! هری پاتر http://www.kakofun.com/wp-content/uploads/2013/05/icon_neutral.gif اژدهای دلتورا http://www.kakofun.com/wp-content/uploads/2013/05/icon_neutral.gif آخه این چه فکریه میکنی تو منگول خان! نکنه عروس و داماد بخوان بیان تو حموم ما دوش بگیرن!!!!! این دیگه آخرش بود! یهو یه فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم مثل این فیلما با لباس برم زیر دوش! صحنه ی حالبی میشدا! بشین بابا تو هم! خلاصه اون دو ساعت هم عمر مفید ما تو حموم گذشت و من خوابم برد که به گفته ی مامانم ، بابا و مامانم اومدن تو اتاق و منو نیافتن ، وقتی مامانم در حموم رو باز کرد جیغ کشید و من پریدم! مثل این فیلما شده بود ، وقتی در سلول رو باز میکنن و نور چشم زندونی رو میزنه! همونجوری شده بود! زیر لب مثل زخمی ها گفتم “ما…ما..ن”! چی شنیدم؟ - مامان و زهر مار! چشمم روشن! دیگه کارِت به جایی رسیده که خودکشی میکنی؟! اگه عاشقشش بودی چرا زودتر نگفتی؟! - عاشق کی مامان ؟ چی میگی؟ - مرض! خودتم میدونی منظورم شقایقه (دختر همسایه که امروز عروسیش بود) - شقایق کدومه مامان منو حبس کردن! - پاشو پاشو واسه من فیلم بازی نکن! پسره ی الدنگ! - مامان….! جت ورود به چت فارسی میهن از این صفحه میتوانید اقدام کنید - مامان و زهر هلاهل! خودتو جمع کن خرس گنده! بیا لباساتو جمع کن یه دوش بگیر از این کثافت در بیای! من بابام در حال نظاره مامان : ضمناً! با شریفه خانم (مامانِ شقایق) صحبت کردم که شیما (خواهر کوچیکه ی شقایق) رو برات نشون کنم اونم موافقت کرد. شیما هم مثل شقایق ، خانومه ، غصه نخور!!! نامردید اگه نظر و لایک ندین.....
  2. صبحا که از خواب پا میشید اولین چیزے که به ذهنتون میرسه چیه؟؟؟
  3. من خودم یبار خواب دیدم کوکے(عضو بے تے اس)بهم شماره داده بعد ایدے روبیکاش هم بهم داد بعد با جیغ زدن برادر کوچیکم بیدار شدم. بعدش کوکے منو برد پیش یونگے و بقیه اعضا تهیونگ هم بهم گفت زنداداش. شت تو این شانس.عععععرررررررررر
  4. سلام. لطفا. لطف كنيد ! يك جمله درباره انجمن میہن بنويسيد هرچے ميخواد باشه فقط يك جمله كوتاه بنويسيد با تشكررررررر کاااامے
  5. kambiz_landar

    سربازی رفتن دخترا طنز

    طنز…. اگه دخترها سربازی می رفتند چی می شد… فرمانده: پس این سربازه ها ( بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه!) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن.متفکر ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند…… سلام سارا جانقلب سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی… صبحانه: وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچه ها، من این نون رو نمی تونم بخورم، حالم بهم میخوره. آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم.از خود راضی بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه): فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه ی امروز صبح رو بدید. وا نه، لباسامون خاکی میشه…ناراحت آره تازه پاره هم میشه… وای وای خاک میره تو دهنمون…گریه من پسرخواهرم انگلیسه میگه اونجا… ناهار: این چیه؟ شوره.تعجب تازه، ادویه هم کم داره. فکر کنم سبزی اش نپخته باشه. من که نمی خورم، دل درد میگیرم. من هم همینطور، چون جوش میزنم.از خود راضی فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟عصبانی برو خودت غذا درست کن. والا، من تو خونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو…تعجبعصبانی چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد. بعد از ناهار: فرمانده: کجان اینا؟ معاون: رفتن حمام.خجالت فرمانده با لگد درب حمام را باز میکند و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود… هوووووو……. بی شعورعصبانی مگه خودت خواهر مادر نداری…. بی آبرو گم شو بیرون….خجالت وای نامحرم…. کثافت حمال… ( کل خانمها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!!!!!)تعجبنیشخند بعد از ظهر: فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟ یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟ جوجه بدون برنج. رژیمی عزیزم؟ آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم. شب در آسایشاه: یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و با ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟افسوس فرمانده: بله بسیار زیاد!قهر خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه، داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم.قلب فرمانده: برید بخوابید!!! الان وقت خوابه!!!عصبانی فرمانده میره تو آسایشگاه: وا…. عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو.خجالت راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو. فرمانده: بلند شید برید بخوابید! همه غرغرکنان رفتند جز 2 نفر که روبروی هم نشسته اند. فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟تعجب واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم. آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده.چشمک فرمانده: به من میگی فری؟؟!! سرباز! بندازش انفرادی. سرباز: آخه گناه داره، طفلکی.ناراحت مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا….عصبانیچشمک موقع جنگ مریم اون دشمن رو تیر بارون كن – نه حیفه خوشكله دلم نمیاد بكشمش ؛ نمیخوام . . سارا اون پسره رو بمبارون كن – نه شبیه بی افمه نمیتونم بكشمش . . مهسا تفنگ ها رو پر كن – باشه ؛ یه لحظه وایسا موهامو ببندم . . نیلو خشاب ها رو بیار – وای یه سوسک داره رو خشابا را میره . . شبنم اون پسره رو بكش – وای نه نمیتونم خون ببینم . . سوسن هفتیرا رو پر كن – اه دیدین چی شد ناخنم شكست . . مهناز فردا باید بریم خط مقدم! – واااای نه! چی بپوشم؟
  6. خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟ 2-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟ 3-خانوم میاید دماغامون عوض؟ 4-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره 5-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده 6-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟ 8-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟ 9-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازی میشی مثل اِبی 10-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟ 11-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت و بندازی عقب
  7. کوچه موتوریه اومد دختره رو اذیت کنه . . دویدم رفتم کمک فرار کرد پسره یکم آب دادم دختره خورد حالش که جا اومد گفت شما پسرا همتون آشغالین، و رفت ***************** دختره رفته قصابی گفته :آقا جگر دارید ؟ قصاب گفته جگر سفید یا سیاه؟ . . . دختره گفته رنگای دیگه کی میارید ؟ میگن قصاب پشم گوسفند و انداخته رو خودش فقط میگه بع بع... ***************** دیشب برق رفت، بابام گفت پاشو یه شمع روشن کن گفتم نمیخواد وجودت خودش نوره، . . . یهو دیدم یه دمپایی پرت کرد طرفم و گفت؛ لایک، خوشم اومد ***************** مرد با کنایه به زن گفت چرا زنها ، در هر کاری کمتر از مردها موفق می شوند زن در جواب گفت برای اینکه خانم ها ، خودشان زن ندارند تا در کارها کمکشان کند اخه چرا با این موجودات حاضر جواب بحث میکنید ***************** یه بارم بابام کنتور گاز رو دستکاری کرد، . . . روزی ١٣٠٠ تومن اداره گاز باید به ما پول میداد ***************** ‏یارو ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻏﺶ ﻏﺶ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻦ:ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ‏ﻣﯿﮕﻪ:رفتم مغازه اسگلشون کردم ‏میگن:چی کار کردی…؟ ‏میگه:ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺨﺮﯾﺪﻡ ***************** امروز یه پشه یه ربع بی حرکت نشسته بود رو میز ناهار خوری منم سریع زدم لهش کردم!! بعد از چن دقیقه یه پشه دیگه اومد بالا سرم گفت: بی وجدان اون معلول بوود لامصب داغون شدم با حرفش ***************** پسرها بعد 10 دقیقه به تفاهم میرسند که روز جمعه برای تفریح کجا برن . . . دخترها بعد 4 ساعت بحث ،تفریحشون لغو میشه چون الهه به نسترن گفت :خرس ***************** دنبال نیمه گمشدتون نگردید بعضی هام مثل ما لنگه به لنگه آفریده شدن! . . یعنی همون بعضیام مثل من لنگه ندارن ***************** افسر :خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه افسر :معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس “من دیگه با سرعت غیر مجاز رانندگی نمیکنم" ***************** دقت کردین . . . بعضی اوقات بچه های کلاس با میز و نیمکت یک اهنگهایی میسازن که بتهوون که سهله بابای بتهوونم نمی تونه اونا رو بسازه ***************** سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو غذای بابام. هر کی بود یه چک میخوابوند زیر گوش بچه ش..... ولی بابام نزد.... . . . بشقابشو با بشقابم عوض کرد.... ***************** ‏یه جوری میگین کوالا فقط میخوره و میخوابه انگار مثلا گوسفند 5 صبح بیدار میشه یه چایی تلخ میخوره تا شب میره سر دکل نفت ***************** روال دعوا تو مدرسه تو دهه شصت به این شکل بود که اول همو مث سگ میزدیم ، ناظم میومد جدامون می کرد بعد تک تک هممونو مث سگ میزد ما ناظمه رو جدا می کردیم بعد زنگ میزد بابامون میومد باباهه هم مث سگ میزدمون ناظمه جدامون می کرد
  8. در تنهایی به چه چیز فکر می کنن؟ دختر:یعنی میشه فوق تخصص پزشکی بگیرم و زحمتام به حدر نره پسر:یعنی میشه پزشکی دانشگاه تهران قبول شم و اونجا یه دختر پولدار تور کنم و با پول باباش یه بنز آخرین سیستم بگیرمو با رفقا بزنیم بریم کنار دریا! (اینم از معرفتتون پول طرف و بگیرین و با رفقا برین عشق و حال ۲.تو خیابون تنها راه میره سرش هم پایینه… دختر:مهم نیست تو چه رشته ای داره تحصیل می کنه اما تو فکره که در مورد همه رشته ها تقریبا عالم شه. پسر:اگر رشته تحصیلیش تجربی باشه همش داره در مورد ریز به ریز اجزای بدن ملت فکر میکنه. و اگه ریاضی باشه معادله ان (n) مجهولی رو ذهنی حل می کنه و زمان بندی ۳.تو مغازه لباس فروشی… دختر:دنبال زیباترین لباس میگرده که از خریدش راضی باشه قشنگ چرخشو میزنه و بعد خرید میکنه آخرشم از چیزی که خریده چندان راضی نیست چون دنبال بهتریناست و دیدش مثه پسرا کوته نیست که به کم قانع هستن. پسر:لباسای زشت رو سری انتخاب میکنه که سری برسه سر قرار نکنه دیر کنه و طرف بره انقد که یادش میره بقیه پولشو پس بگیره ۴.وقتی از یکی بدشون بیاد… دختر:سعی میکنه طرفو نبینه یا بی محلش میکنه پسر:تمام تلاششو یکنه آبروی طرفو ببره و ضایعش کنه. ۵.وقتی با دوستاش تو خیابون را ه میره (دوستاش هم جنسشن)… دختر: می چسبن به هم تازه بعضیهاشون هم دست همو می گیرن با صدای آروم غیبت می کنن یا در مورد لوازم آرایش جدیدی که خریدن حرف می زنن یا در مورد درس و فعالیت های علمی بحث میکنن. پسر:با 20 سانت فاصله کنار هم حرکت میکنن و در مورد مسایل بی خود بحث می کنن ۶.اگه بعد از مدتی هم رو ببینن… دختر:تا همدیگرو میبینن یه احوالپرسی گرمی میکنن بعدشم آمار بقیه رو از همدیگه میگیرن که از حال دوستای دیگشون با خبر شن(انقد که مهربونن) پسر: مهم نیست چند وقته هم دیگرو ندیدن فقط با یه سلام و خوبی بعدشم میگن خداحافظ(انقد که بی احساسن) ۷.وقتی می رن کتابخونه… دختر:دنبال کتابای باحال میگرده که پر از هیجان باشه و جدیدترین کتابهای علمی که همیشه بروز باشه. پسر :تو لیست کتابا کتابای مثلا علمی رو پیدا میکنن و بعد ریز به ریز مطالعش میکنن و اگه چیزیم ازشون بپرسی مثه بلبل جوابتو میدن یا فقط رمان عشقی میخونن که مثلا مخ زدنشون بهتر شه ۸.وقتی بحث درس و کنکور میاد وسط… دختر:روزی 5 ساعت درس میخونه و آخرش یه رشته ی خوب جای خوب قبول میشه و سعی میکنه درس رو به خدمت خودش در بیاره(ماشالاه هوش دخترا زیاده) پسر:روزی 29 ساعت مطالعه میکنه و آخرشم گند میزنه بعد میگه من میخوام برم سربازی مردو چه به درس و مشق میخوام در خدمت جامعه باشم ۹.وقتی می خوان ورزش کنن… دختر:با یه لباس راحت میان پارک یکم تند راه میرن تا هوای پارک رو استشمام کنن بعدشم میرن باشگاه و با تمرین خودشونو ورزیده تر میکنن پسر:خودشو میکشه که تیپ بزنه بعدش میره تو پارکا ول میچرخه که شاید بتونه مخ یکی این دخترای که صبحا میان ورزش رو بزنه ۱۰.وقتی تو خیابون یک ماشین آخرین سیستم و اسپورت می بینن… دختر:میگه ایول عجب ماشینیه!مبارک صاحبش پسر:با حسرت نگاه میکنه بعد اگه رانندش دختر باشه خودشونو میندازن جلوی ماشین تا شاید فرجی شه
  9. kambiz_landar

    زیبایے در ازدواج چقدر مهم است؟

    فکر می کنید دختر مورد علاقه تان را پیدا کرده اید. از همه نظر او را تایید می کنید. خانواده خوبی دارد، رفتار محجوبانه و صبور و مهربانی نشان داده است و از همه مهم تر از هر جهت هم کفو و در شان شما است. اما چهره اش به دلتان نمی نشیند. باید چه کار کنید؟ در چنین مواردی تصمیم گیری بین عقل و احساس کار دشواری است. منطق تان می گوید از این بهتر نمی شود و دلتان می گوید به اندازه کافی مطلوب شما نیست و جذبتان نمی کند. شاید حتی فکر کنید قضاوت دیگران چه می شود؟ وقتی او را ببینند نخواهند گفت چرا با فرد زیباتری وصلت نکرده؟ این جا ممکن است دچار یک چالش بزرگ اخلاقی شوید و فکر کنید ترجیح زیبایی به بسیاری از صفات کاری غیراخلاقی است. واقعیت این است که زیبایی همسر یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر است، چرا؟ چون باید میل و کششی به طرف مقابل داشته باشید تا با او شریک شوید. کشش جنسی از پسندیدن ظاهر شروع می شود و وقتی ظاهر، اندام و چهره و حرکات طرف مقابل را نپسندید نمی توانید به او کشش داشته باشید و یکی از مهم ترین وجه های زندگی شما یعنی رابطه عاطفی و جنسی برای همیشه لنگ خواهد زد. چهره نامطلوب شاید عادی شود اما هیچ وقت برای شما مطلوب نخواهد شد. با تمام این ها تنها شرط و معیار لازم و کافی برای موفقیت در ازدواج چهره نیست. چقدر زیبایی بس است؟ شاید برایتان سوال شود حد زیبایی چقدر است؟ باید بگوییم نمی توان نسخه کلی و واحدی ارائه داد تا به درد همه بخورد اما حداقل زیبایی یعنی حداقل مطلوب بودن. بدیهی است که هر چه زیبایی بیشتر باشد طرف مقابل بیشتر به دلتان می نشیند اما قرار نیست با ملکه زیبایی دنیا ازدواج کنید. شما هم حتما کاملا ایده آل نیستید. پس نخواهید که همسرتان از هر لحاظ زیبا و بی نقص باشد. همین قدر که به او تمایل داشته باشید، از دیدن او، حرف زدن با او و رابطه زناشویی با او بدتان نیاد کافیست. هدف تان چیست؟ اما استثناهایی هم وجود دارد. زن و شوهرهایی هستند که هر 2 طرف یا یکی از آن ها، چندان زیبایی ظاهری ندارند اما چون سیرت زیبایی دارند زندگی موفقی را تجربه کرده اند. اگر هدف شما از ازدواج تکامل و ارتقای معنویات است بنابراین زیبایی ظاهری نباید زیاد برای تان مهم باشد اما اگر احتمال می دهید که با توجه به حضور در فضای تحصیل یا فضای شغل و محل کار، زیبایی خانم های دیگر باعث دلزدگی شما از همسرتان شود یا حداقل سبب شود که در آینده با خودتان بگویید من در ازدواج با این خانم ضرر کردم، باید درباره این موضوع کمی حساس تر باشید و با دقت بیشتری تصمیم گیری کنید. چطور شخصیتی دارید؟ با این حال اگر در شناخت خودتان به این نتیجه رسیده اید که از آن دسته مردهایی نیستید که تا یک نفر زیباتر را می بینند، قید همه مسئولیت ها و تعلقات را می زنند با این ازدواج موافقت کنید البته اگر مطمئنید که خانمی که انتخاب کرده اید، بقیه شرایط و معیارهای شما را برای ازدواج دارد. اما اگر از آن دسته مردهایی هستید که زیبایی برای تان بسیار مهم است، ازدواج با زنی که چهره او را نپذیرفته اید در آینده به مشکل خواهد خورد و بهتر است با چنین ازدواجی موافقت نکنید. حدیثی از پیامبر(ص) نقل می شود که ایشان می فرمایند: «اگر مردی [فقط] به خاطر زیبایی ظاهری با زنی ازدواج کرد، نه به خاطر عفت و پاکدامنی و ایمان و تقوا و حیای آن زن، خدا زیبایی آن زن را از چشم او می برد اما اگر معیار [اصلی اش] در انتخاب همسر، زیبایی ظاهری نبود بلکه زیبایی باطنی بود، خداوند متعال همسرش را در چشم او چنان زیبا می کند که گویی از او زنی زیباتر نیست.»
  10. kambiz_landar

    رفیق کیست؟

    رفیق اونیه که تا دید ناراحتی بگه : باز چه مرگته نکبت ! رفیق اونیه تا بهش گفتی پول لازمم بگه : بدبخت گدا شماره کارت عابرتو بفرست… رفیق اونیه که وقتی بهش گفتی مریضم ، حالم خوب نیست بگه : ایشالا سقط بشی گندت از رو زمین پاک شه ولی دو دقیقه بعدش با کمپوت بیاد پیشت رفیق اونیه که تا بهش گفتی دلم گرفته بگه : پالونتو بنداز رو کمرت تا بیام افسارتو بگیرم و بگردونمت رفیق اونیه که تا بهش گفتی عاشق شدم بگه ، خخخ ای تو روحت ! سگ محل تو میزاره ؟ ولی بعدش با جون و دل کمک کنه به عشقت برسی رفیق اونیه که سر جلسه پاسخ نامشو ازت قایم کنه ولی اخرش جواب همه رو تو یه کاغذ مچاله پرت کنه طرفت رفیق اونیه که تا تک زنگ زدی بهش ، زنگ بزنه بگه بزمجه شارژتو با دخترا میحرفی تک زنگتو واسه من میزاری رفیق اونیه که تو رستوران موقع حساب کردن غذا هی غررر بزنه و بگه ایشالا هرچی خوردی ، بشه استخون مار و گیر گنه تو گلوت رفیق اونیه که تا بهش گفتی فردا خیلی کار دارم و به کارام نمیرسم بگه ، کفارت باز ماشین میخوای ، بیا این سوییچ گردنتم خورد رفیق اونیه که بی هوا بهت پیام بده بگه ایشالا امشب تب کنی فردا صبح روز هم حیف و میل بشی رفیق اونیه که تا این پست رو خوند بگه : دهنت صاف روانی ، و بعدش لایکو بکوبه اره رفیقا رو همیشه رو چشماتون نگه دارین ! نذارین حرف شهریار به ثمر بشینه که میگه : تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم آنگه سراغ بخت من آیی که نیستم
  11. kambiz_landar

    سیندرلا به سبک امروزے اوج خنده

    یکی بود دوتا نبود زیرگنبد کبود که شایدم کبود نبود و ابی بود یه دخترزیبا ی بی پدر مادر بود که روم به دیوار بلا نسبت به دخترای امروزی خیلی خوشگل بود و اسمش سیندرلا بود سیندرلا با نامادریش که صغرا خانم نام داشت و دو تا ابجی نا تنیش که زری و پری نام داشتند زندگی میکرد سیندرلا همش کلفتی می کرد اخه صغرا خانم ظالم بود هی می گفت :سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی لوور دراپه هارو تمیز کردی میلک شیک توت فرنگی من رو اماده کردی؟ سیندرلا هم باخودش می گفت: ای بترکی کارد بخوره به اون شکمت که دو متر تو افسایده. بعد بلند داد میزد بله مامی صغی.القصه یه روز پسر پادشاه خاک به سرش میشه خرمی شه و تصمیم می گیره ازدواج کنه (احتمالا قرص روانگردان خورده بوده) میره به مامانش میگه. مامانش میگه:توغلط می کنی پسره ی الدنگ نونت کمه ابت کمه دیگه زن گرفتنت چیه؟پسره میگه:مامانترو خدا دارم پیر پسر میشم. مامانش در حالی که گریه میکنه می گه:باشه عسلم. فرداهمه ی دخترا رو دعوت می کنم هرکدوم خواستی با پس گردنی میگیرمش. پسر:حالا چرا با پس گردنی .مادر:هنوز مغزت اندازه مورچس خب معلومه واسه این که مهریه ندیم الاغ پس تو کی ادم می شی.بالاخره روز مهمونی فرا رسید زری و پری روم به دیوار شبیه میمون بودند اما سیندر لا ماه شده بود ماه که چه عرض کنم صغرا خانم نذاشت سیندرلا با اونها بره اونم نشست یه گوشه زارزارگریه کرد یهو یه فرشته ظاهرشد وگفت زود باش یه ارزو کن غذام رو گازه سیندرلاگفت:فقط می خوام برم مهمونی بقیشو وقتے مے نویسم که لایک ها بره بالاے 20تا
      • 1
      • Like
  12. kambiz_landar

    اصالت خود را بنویسید

    مح ترکم
      • 1
      • Thanks
  13. به سلامتی پسری که میگه ما از اوناشیم که : فشن نیستیم. بابامون ماشین شاسی بلند نداره بیایم دنبالت. مارک کفشمون دیگه آخرش کفش ملیه. زیر ابروهامونم بدمون میاد نخ کنیم که دختر کُش بشیم. مارک تی شرتمونم هم دیگه آخرش یا هندونست یا تمساح. نداریم هرشب ببریمت بیرون خرجت کنیم. ولی… وقتی میگیم دوستت داریم یعنی دوسِت داریم و تا آخرش کنارت می مونیم.
      • 1
      • Like
  14. عیجان
  15. ھہہہہہہ
  16. نکنہ درست نبوود
  17. ویژگی های مثبت فروردینی: ماجراجو,پرجنب وجوش,پیشگام ومتهور,پرشوق واطمینان بخش,پویا وحاضرجواب جنبه منفی فروردینی: خودخواه,عصبی,شتاب زده,کم طاقت وصبر,بی احتیاط ونترس جنبه مثبت اردیبهشتی :صبور,باپشتکاروقابل اعتماد,مهربان ودلسوزوبامحبت,بااستقامت مصمم وقاطع,ارام وخونسرد,اطمینان بخش جنبه منفی اردیبهشتی: حسودوانحصارطلب,غضب الود,انعطاف ناپذیر ویک دنده,لذت جو,خودخواه,ازمند جنبه های مثبت خردادی: انعطاف پذیر,همه فن حریف,خوش مشرب,خوش محبت,بذله گو,شاداب,باطروات وپرتحرک,سرزنده,خلاق جنبه منفی خردادی: عصبی ونگران,بی ثبات ودمدمی,ناقلا,فوضول وکنجکاو,ظاهربین جنبه مثبت تیری: عاطفی,احساساتی,بامحبت ومهربان,درون بین,خلاق,هوشیارومحتاط,دلسوز جنبه منفی تیری: دمدمی,بی ثبات,بدخلق وعبوس,زودرنج,حساس ونازک نارنجی,وابسته وحالت چسبندگی جنبه مثبت مردادی: دست ودل باز,سخاوتمند:بلندنظر,مهربان,رئوف ودلسوز,خلاق,مشتاق وپرشور,روشنفکرفهمیده,حراف,گرم وسرحال,باوفا,باوجدان واصیل جنبه منفی مردادی :خودبین,خودپسند,ضعیف نواز,مستبد,ریاست طلب,فضول ومتقلب,کم عقل,خودکامه,ناشکیب جنبه مثبت شهریوری: متواضع,فروتن,کم توقع,باحیا,متعادل,افتاده,ملاحظه کار,محتاط وکمرو,بسیاردقیق وموشکاف,قابل اعتماد,واقع بین,اهل عمل,کاری,سخت کوش,زیرک وباهوش جنبه منفی شهریوری: ایرادی,وسواسی,حساس,عصبی,غصه خور,دلشوره ای,نگران,نق نقو,بی رحم,سختگیر,کهنه گرا جنبه مثبت مهری: باتدبیر,باسیاست,مؤدب,بانزاکت,اداب دان,احساساتی,خیال پرداز,دلربا,جذاب وملیح,بردبار,پرتحمل,اسان گیر,اجتماعی,خوش مشرب,خونگرم,معاشرتی,صلح جووارام جنبه منفی مهری: دودل ونامطمئن,خوش باوروتأثیرپذیر,خودخواه ولوس جنبه مثبت ابانی: مصمم,قاطع,بااراده,پرقدرت,محکم ونیرومند,جذاب وگیرا,عاطفی واحساسی,مقتدروبانفوذ,پرشوروحرارت ومهیج جنبه منفی ابانی: حسود,غیرتی,خشمگین,غضب الود,وسواسی,بی اختیارتودار,پنهان کار,مرموز,لجوج,یک دنده,سختگیر,خودرأی جنبه مثبت اذری: خوش بین,خوش خلق,مهربان,خونگرم,شاد,درستکاروصادق,شریف,بی غل وغش,اندیشمند,روشنفکر,فیلسوف منش جنبه منفی اذری: خوشبین,بی خیال,بی دقت,بی احتیاطی,بی توجهی,ظاهربین,بی ملاحظه,بی مسؤلیت,بی قراروناارام جنبه مثبت دی: کاری,واقع بین,اهل عمل,دوراندیش,محتاط,حسابگر,معتقد,جاه طلب,بلندپرواز,منضبظ,شکیبا,دقیق,شوخ طبع,ساکت جنبه منفی دی: بدبین,تقدیرگرا,ناخن خشک,حسود,بیش ازحدحراف,انعطاف ناپذیر,مقرارتی,خشک,جدی,سختگیر جنبه مثبت بهمن: مهربان,صمیمی,انسان دوست,صادق,درستکار,شریف,خلاق,مستقل,بی نیاز,بدون وابستگی,ازاد,عاقل,متفکرواندیشمند جنبه منفی بهمن: سرکش,نافرمان,لجوج,خودرأی,غیرقابل پیش بینی,بی هیجان,بی تفاوت,خشک جنبه مثبت اسفند: خلاق,تحلیل قوی,حساس,زودرنج,دلسوزودل رحم,مهربان,ازخودگذشته,فداکار,نوع دوست,بی تجربه,همدل وهمفکر جنبه منفی اسفندی: واقع گریز,مرموز,تودار,پنهان کار,دوپهلوومبهم,سست اراده,به راحتی تحت سلطه قرارگیرنده لایک نشه فراموش
  18. خب با مزہ اے
  19. kambiz_landar

    انواع پسر هاے موجود و دختراے....

    ۱-پسرهایی که همه جا پیدا میشه که نه شعور دارن نه شخصیت مثلا میزنن بهت بعد میخندن به اینگونه پسرا پسرای بی شعور گفته میشه ۲-پسرهایی هستن که حالت عقب مونده ها رو دارن ویکم منگل هستن مثلا پسر خرخون معدل بیست ها به ای گونه پسرا پسرای اسکول گفته میشه ۳-دسته ای دیگر از پسرا هستن که هیچن فقط ادعا میکنن و به قول معروف ....هم به حساب ۴-ودسته دیگری هم وجود داره که فقط باید بزنی تو صورتشون اینگونه افراد اصلا حیا ندارن وخیلی بی تربیت هستن وامکان نداره یه دختر از جلشون رد بشه واینا بهش محل نزارن ۵-این دسته از پسرها کارشون سواستفاده از دخترهای گل هستش که فقط میخوان اذیت کنن ۶- دسته دیگری هم از پسرا وجود داره که زیادی مغرور واز خود راضی هستن اینا پسرای خونگی اند که دست پرورده پدرومادر هستن که ما روی اونا حساب باز نمیکنیم و اصلا جزو امار نیستن پس این گروه را بیخیالش ۷-واین دسته دسته خیلی خاصیه چون برگرفته از پسرای بسیج میباشه که همشون ۲۴ساعته مسجدهستن ومن روی اونا شناختی ندارم ۸- این گروه که گروه اخر هستش که خیلی بادخترا خوب رفتار میکنن وعاقل و ادم هستن که بسیار کم یاب میباشند واینگونه پسرها درایران یافت نمیشود به این گونه پسرها پسرای دسته گل گفته میشود امیدوارم شناخت خوبی روی پسرا پیدا کرده باشید ‌‌و اما دخترا ما دخترا با یه چشمک مخ همه رو میزنیم ما اگه دوهفته هم حموم نریم بازم خوشکل و ملوسیم ولی شما اگه هرروز حموم نکنید بوی تخم مرغ گندیده میدین ما دخترا خیلی زیرک هستیم وهمیشه دنیارو سرکار میزاریم ولی شما پسرا تنها صفتی که ندارید زیرکی هست ما از شما کلی کار میکشیم مثلا روزانه باید برای ما شارژ بخرید ولی شما بیچاره ها باید فقط پول خرج کنید ما اگه عاشق بشیم به راحتی به عشقمون میرسیم ولی شما اگه خودتونو بکشید ما محل شما نمیزاریم ما باهرکی دلمون بخواد دوس میشیم ولی کسی شما رو تحویل نمیگیره ما برای دلبری لازم نیست ول بگردیم تو خونه هم که بشینیم دلبری میکنیم ولی شما باید صبح تا شب ول بچرخید تا یکیو پیدا کنی که فقط نگات کنه اخه محتاج نگاهمونید به خدا ما شما رو مثل ابخوردن سر کار میزاریم چطور بود بچه ها؟؟؟؟؟؟
      • 1
      • Thanks
  20. من خودم عین مانکنا تو عروسے راه میرفتم هر کے نگام میرکرد فکر میکردم که با خودش میگه چه پسر خوشگلے! خداییش بهش فکر میکنم میخوام سر به بیابون بزارم. بعضے موقع هام که از دست مامانم عصبانے میشدم میرفتم لوازم ارایششو مینداختم تو سطل اشغال. خداییش خیلے بچه خرے بودم! تازه تو عروسے عموم موقعے که تازه شافل مد شده بود.حرکات انجام میدم که خیلے ضایع و بد بود فکر میکردم خیلے خفنم شما چیکارا کردین؟
      • 2
      • Thanks
      • Sad
  21. فروردیـــــــڹ:تینکــربل فردی باهـــوش و ذکاوت، شخصیـــتی آزاد، دارای ایده های ناب اردیبهشــــت: الســـا فـــردی جذاب و تودل برو، شیـــــک و خاص، زودرنج و کـــــم حرف خــرداد: اولــــاف فردی شــوخ طبـــع، بامــزه و مهــربون، انحصـار طلـب تیـــــــر: کیتی فــردی بامــزه و کودک درون زنـــده و پویــا ،زیادی بانمک مــــرداد: لـــوراکــــس عــــالــی از هرلحــاظ بسیـــار مهــربان و با حوصـله،کمـی شکاک شهریـــور: مینیــون باپشتـکار و شــوخ طبـع وپرطرفـدار که زیــادی خودشیریـنـی میکنـــــه مهــــــــر: سینـــــدرلا زیبــــــا و فریبــــنده، مهربـــــــاڹ و ســــــــاده... آبـــــــــــاڹ : مریــــــدا پر تـــــــوان و با پشتــــکار و احســــــاســــی آذر: گیـــسوکمنـــــد ساده و مهــرباڹ و با اعتمـــاد به نفــس و پشتــــکار و جــــذاب دی: باب اسفنجــی مهرباڹ و عاشـــق کار و تلاش ، دارای اعتمــــــاد به سقف بهمـــــڹ: آنــــــــــا با فرهنـگ و با ادب، شیـک ولــی در عیــــــڹ حال سرپیـــچ اسفند :موش سرآشپز فهمیده،دوست داشتنی،کم حرف،خوش قلب اما آب زیر کاه
  22. تیین ولف دیدم معرفے کردم بہ یہ نفر اونم ببینہ
×
×
  • اضافه کردن...