بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
5763 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
23
تمامی مطالب نوشته شده توسط kambiz_landar
-
اگه کسی واست مشکل تراشی کنه باهاش چیکار میکنی بیا اینجا..!!
kambiz_landar پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در گفتگوی آزاد
_ مثل بروسلی میرم ببینم کی واسم پاپوش دوخته مغضشو متلاشی کنم 2_ ریلکس میشینم بهش فکر میکنم 3_ عصبانی میشم میرم میزنم مردمو داغون میکنم 4_ باند مافیایی تشکیل میدم میرم اعضای خونوادشو گرگان میگیرم 5_ میرم در خونشون میگم مشکلی داری 6_ چنان میزنم تو اون دندوناش تا خورد بشه 7_ باهاش دوئل میکنم عین فیلمای وسترن 8_ از بس ناراحت میشم خود کشی میکنم 9_ دماغشو از جا در میارم 10- عین بچه ی آدم میشینم تو خونه هیچی! تموم شد رفت باید بگم بعضی از اینا اخلاق بچه هارو بد میکنه نباید ببینن فردا شاخ میشن خلاصه پند اخلاقیش این بود که بزنی بکشیش سپاس فراموش نشه!!-
- 1
-
-
یا عکس بزارید یا بگید من میگم +قلیون
- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
دلم گرفته از دست دختری که بی شک دوستم داشت اما چند وقت بعد به خاطرش رگمو زدم__________ دلم گرفته از دست پدری که واسه امتحانم تقلب نوشتم ولی اصلا دست بهش نزدم و وقتی به خونه برگشتم خواهرم به پدرم گفت که او تقلب کرد و اون روز یه سیلی از پدرم خوردم_______________دلم گرفته از دست مردی که عموم پاره تنم رو کشت اما هیچ کاری باهاش نکردن__________دلم گرفته از معلمی که سرکلاس جلوی بچه ها بهم گفت خفه شو_______دلم گرفته از دست کسایی که مادروپدر پیرشون رو میبرن خانه سالمندان و حتا سالی 1 بارم نمی رن ببیننشون _________ ادامه دارد......
-
اگه کسے بهت خیانت کنه باهاش چیکار میکنے !! !!
kambiz_landar پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در گفتگوی آزاد
اگه کسے بهت خیانت کنه باهاش چیکار میکنے ؟ من که خیلے بهم خیانت شده البته از بس مهربونم بخشیدمشون ولی غرورم نگذاشت که برم پیششون واین رو بگم شعر نهال دوستے بنشان که.......... بدرد این روزا میخوره شما اگه کسے بهت خیانت کنه باهاش چیکار میکنے از رو زمین محوش میکنے هلاکش میکنے دشمنی میکنے گذشت میکنے حالا هرچے دلت خواست رو بگو!! سپاس هم اگه دوست داشتی باید بدے البته نه شما دوست عزیز -
چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست نوک دماغم ! یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام گفت : علیک .. گفتم : چیه؟ ... گفت: میخوام نیشت بزنم گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه . گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم . گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت ! .... به نظر حرفش منطقی میومد ! گفتم : خیلی پستی ..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ... گفتم چی شد؟؟ گفت : حاضری ؟ گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ... وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا گفتم کجا؟؟؟ گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا ...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم... گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟ گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که منو کشته ! راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود . به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس ! تو این فکرا بودم که یهو گفت : آهااای آق پسر .ریسیدیم ! گفتم : خب گفت :خب که خب . گفتم : زهر مااار ..پس جواب سوالم چی شد؟؟ یهو دیدم اشک تو چشماش حلقه زد و سرشو انداخت پایین ! گفتم :چیه ؟ گفت : این سوراخو که میبینی توش زنو بچم زندگی میکنه ! اونشبی که یه پیف پاف خالی کردی تو اتاقت یادت میاد ، لعنتی؟؟ گفتم : آرره .چطور ؟؟ گفت: زن من اونشب اومده بود تو اتاقت . ولی توئه نامرررد با اون زهرماری که به خوردش دادی اونو افلیج کردی . الان من موندم و 70 ، 80 تا بچه قد و نیم قد و یه زن افلیج !! اونم به این خاطرکه توئه لعنتی حاضر نبودی یه چیکه ازون خونتو به ما بدی !! ...................................... سکوت سنگینی بینمون برقرار شد ! بغضی تلخ داشت گلومو فشار میداد . راسشو بخاید دیگه طاقت نیووردمو زدم زیر گریه ........ .................... از فردای اونشب ما باهم شدیم عین دوتا دوست خوب . هرشب میاد پیشمو تا دلش میخاد میذارم خون بخوره . راستش خودش حد و حدودشو میدونه و هیچوقت سواستفاده نمیکنه ! حال زنشم خدارو شکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه ! تا اینکه دیشب دیدم دوتایی با زنش که یه عصا زیر بغلش داشت اومدن پیشم .. جای همگی خالی .. دوتاییشون نشستن رو دماغم و گفتن : بزنیم ؟؟ منم خندیدمو گفتم : هرچقد دلتون میخاید بزنید .خوش باشید ... یعنی تا آخر نشستی خوندی ؟ ) ای روانی )
-
سلام من کامے ام اصلا وللش از اسم موضوع معلومه بهترين فيلم يا سرياليے كه تا حالا ديديد چيے بوده اگه ميخوايے بيشتر از يكيے بنويس به نظر خودم بهترين سريال دلم برات تنگ شده است و بهترين فيلم دربست توكيو حالا شما بگين
-
ل از دخترا شروع ميكنم. دخترا بعد از قهر با دوست پسرشون به شدت قاطي ميكنن بعضي ها... 1-تا يك سال با همه و خودشون هم قهرن. 2-تا يك هفته گريه ميكننن.(اگه ضيدشون پيچونده باشدشون اين مدت تمديد ميشه) 3-خودزني ميكنن.(جرات خودكشي ندارن) 4-خودشونو تو اتاقشون حبس ميكنن. 5-دست به دامن خدا و پيغمبر ميشن كه دوباره با طرف آشتي كنن. 6-سي ثانيه بعد از قهر به پسره زنگ ميزنن.(معمولاٌ ميگن كه اشتباه شده و ميخواستن شمارة خونه عمشونو بگيرن) 7-تا وقتي رو به موت شن غذا نميخورن. و خيلي كاراي ديگه كه نميشه همشو گفت. حالا پسرا: پسرا هم مثل دخترا عكس العمل متفاوتي دارن. 1-يه جشن تپل راه ميندازن.(از دست هيولا راحت شدن) 2-عين خيالشون نيست.(ارزش فكر كردن ندارن) 3-با رفيقاشون ميزنن بيرون. 4-ميرن خونه يه شام توپ ميخورن.(سر و كله زدن با اينا انرژي زيادي ميخواد)
-
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ... طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ... مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ... توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ... مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ... مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم! نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم ! ++++++سپآس
-
- 1
-
-
چرا باید خودتان را با دیگران مقایسه کنید؟ هیچکس در این دنیا نمیتواند به خوبی شما، خود شما باشد!» وقتی بعد از مدتی زندگی کردن در شهری دیگر دوباره به خانه برگشتم، ازاینکه بخواهم دوباره در جایی که زمان کودکیام را آنجا گذراندم زندگی کنم و با دوستان قدیمیام ارتباط برقرار کنم، اضطراب داشتم. به تازگی رابطه احساسیام برهم خورده بود و کار نویسندگیام را هم رها کرده بودم، اما دوستانم را میدیدم که به نظر موفق و شاد میرسیدند و همه چیز زندگیشان سر جایش بود. اتفاقاتی که برایم افتاده بود همه اعتمادبهنفسم را گرفته بود ولی دوستانم سعی میکردند دورم را بگیرند تا بخاطر غم و غصههای این چند وقت اخیرم دچار افسردگی نشوم. بااینکه عشق و حمایت آنها خیلی کمک حالم بود اما وقتی میدیدم که چطور هرکدام زندگی موفقی دارند، یک حس منفی دیگر به حسهای منفی که داشتم اضافه میشد: حسادت. حسادت احساسی بسیار موزی است، حسی که نواقصی که سعی میکنید پنهان کنید را به شما خاطرنشان میکند. حسادت یادآوری موفقیتهایی است که نداشتهاید، تجربیاتی که نداشتهاید، ارتباطاتی که دوست داشتید داشته باشید، هر چیزی که به شما احساس «کمتر» بودن میدهد. ماههای بعد را به اینگونه مقایسهها گذراندم - به زوجهایی که دست در دست هم در خیابان راه میرفتند، به کسانیکه به شغلهای پردرآمدشان چسبیده بودند نگاه میکردم و خودم را در خانههای زیبایی تصور میکردم که بقیه توانایی خریدش را داشتند. متاسفانه بااینکه از ته قلب میدانستم که دوست داشتم جایی جز اینجایی که الان هستم باشم، حسادت من را همان جایی که بودم خشکانده بود و من را فقط غرق در افکار «اگرها» کرده بود. وقتی فهمیدم که شرایط زندگیام تا وقتیکه خودم تغییر نکنم تغییر نخواهند کرد، متوجه شدم که میدان دادن به این حس مسموم نه تنها من را به جایی نمیرساند، بلکه بیشتر در چاه عمیق افسوسها میانداخت. آنجا بود که راه من و حسادت از هم جدا شد و من به نکاتی بسیار عمیق و مفید رسیدم. نکته ۱: داشتن حسی جز شادی برای موفقیت دیگران، شانس موفقیت و شادی خودم را مسدود میکرد. طبق قانون جذب، با غوطه خوردن در فکر چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید، از آن حس نداشتن بیشتر به سمت خودتان جذب خواهید کرد. این یعنی چیزهایی که میخواهید داشته باشید را از خودتان دورتر میکنید. اگر بتوانید برای شادی و موفقیت دیگران جشن بگیرید به جهان این پیام را میدهید که «من هم از این موفقیت به دست میآورم.» همه چیز به انرژی احساسات شما بستگی دارد. ناراحت شدن بخاطر شادی دیگران اصلاً حس خوبی نیست بنابراین نمیتواند چیزهای خوبی را جذب خود کند. شاد شدن بخاطر موفقیت دیگران حس بسیار خوبی ، بنابراین به ایجاد خوبیهای بیشتر هم برای شما و هم برای آن فرد کمک خواهد کرد. نکته ۲: دیدن تجربیات مثبت دیگران من را در آستانه آن تجربیات قرار میداد. با دیدن اینکه یکی از دوستانتان شغلی عالی با درآمدی فوقالعاده دارد، ممکن است خیلی راحت دچار حسادت شوید. اما درمقابل اگر از این جهت به آن نگاه کنید که چنین شغلهایی وجود دارد، به شما هدف میدهد که به سمت آن بروید و امکانات بسیار زیادی که در جهان وجود دارد را به شما نشان میدهد. همچنین به ما کمک میکند با این عقیده منفی جامعه مقابله کنیم: فرصت زیادی برای ما وجود ندارد. بنابراین اگر کسی به چیزی که ما میخواهیم دست پیدا کرده است، شانس اینکه ما هم به آن دست پیدا کنیم بسیار کم میشود. واقعیت این است که اگر باور داشته باشید، همیشه برای همه افراد فرصت کافی وجود دارد. فقط باید به دنبال آن باشید. نکته ۳: همه چیز در این دنیا موقتی است، همه چیز به طور مداوم در حال تغییر است. اینکه بفهمید همه چیز موقتی است در همه قسمتهای زندگیتان معجزه میکند مخصوصاً در مقابله با حسادت. ثروتی که میبینید دوستتان تجربه میکند ممکن است طی یک سال از بین برود. رابطه احساسی فوقالعادهای که دوستتان دارد ممکن است طی یک ماه بر هم بخورد. شرایط ناهمواری که خودتان با آن دست و پنجه نرم میکنید، ممکن است طی یک روز از این رو به آن رو شود. منظور من این نیست که با دانستن اینکه شادی و موفقیت دیگران همیشگی نیست احساس راحتی پیدا کنید. این فقط کمکتان میکند که بفهمید همه چیز دنیا برای همه آدمهاست. سختیها فقط برای ما پیش نمیآید. موقعیت و شرایط زندگی مدام در حال تغییر است. بنابراین اینکه وقت و انرژی زیادی از خودتان را صرف افسوس خوردن برای آن یا آرزو کردن برای چیزی بهتر کنید، فقط وقتتان را تلف میکند. نکته ۴: قدردانی از چیزهایی که دارم فکر چیزهایی که میتوانم داشته باشم را شیرینتر میکند. اگر بتوانید قدر تجربیاتی که الان دارید را بدانید - حتی اگر در ظاهر تجربیاتی منفی باشند - ظرفیت بزرگتری در شما ایجاد میکند که تجربیات مثبت را بهتر تشخیص دهید. شاید وضعیت کاری یا ارتباط احساسیتان نسبت به اطرافیانتان بهتر نباشد، اما با تلاش برای چیزهایی که در زندگیتان ایدآل نیستند، به چیزی بسیار بزرگ دست پیدا میکنید: رشد. و رشد برای تغییری که به دنبال آن هستید، در زندگیتان جا باز میکند. حسادت تصوری نادرست در ذهن من ایجاد کرده بود: اینکه من «خوب» نیستم. از آن زمان متوجه شدم که سختیهایی که تجربه میکردم بخاطر این نبود که اشکالات من را نشان دهد، برای این بود که تجربیاتی کاملاً جدید از زندگی را در اختیار من قرار دهد که موجب پیشرفتم شود.
-
- 1
-
-
تو ميداني از مرگ نمي ترسم فقط حيف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبينم... اومدی شبيه بارون دله من خسته خاكه واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............ و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!! مثل كشيدن كبريت در باد ديدنت دشوار است من كه به معجزه ي عشق ايمان دارم مي كشم آخرين دانه ي كبريتم را در باد هر چه بــــــادا بــــــــــاد! خواستن ،هميشه توانستن نيست گاهي فقط، داغ بزرگي است كه تا ابد بر دلت مي ماند يادته زير گنبد كبود تو بودي و كلي آدماي حسود؟ تقصير همون حسوداست كه حالا هستي ما شده يكي بود يكي نبود... كاش هميشه در كودكي مي مانديم تا به جاي دلهايمان سر زانوهايمان زخمي ميشد!... چه تقدير بديست ! من اينجا بي تو مي سازم و تو، آنجا با او مي سازي...!!! مرا به ذهنت نه! به دلت بسپار من ازگم شدن درجاهاي شلوغ ...ميترسم ... برگـَـــرد.. یادت راجاگذاشتی ... نمي خواهم عُــمري به اين اميد باشم كه براي بُردنَش بر مي گردي ..
-
- 1
-
-
ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ .... ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ یه کمی پاهام رو اذیت میکرد ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ لبخند اطمینان بخشی زد و ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ . ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ فشار میداد و هر روز که میگذشت زخمی که در روی انگشتانم به جا گذاشته بود عمیق تر میشد ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ،چه عیبی دارد ..مهم اینست که از دید مردم زیباست .. ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲست که همیشه می خواستم . اشکالی ندارد ، ﺩﺭﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ . ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ پوشیدم ولی ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ اندازه ام نبود ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ حتی ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ متوجه شدم که ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ و اصرار به پوشیدنش میکردم ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ همیشه ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ اما شاید زخم عمیقی که بر روی انگشتان پایم بر جا مانده تا سالیان سال باقی بماند گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت.. . گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان رنجت میدهد ، آزاد شود.. . می دانی هراس از دست دادن هاست که آدم را به مرز تحقیر شدن می رساند... به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری... به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری.. . به مرز نابود شدن... دیده نشدن... تنها شدن... اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی، آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد می ماند و هر چه رفتنی ست می رود
-
- 1
-
-
مرسے از نظرات خوووبتون
-
یک زن سوئدی که در پارک دچار درد زایمان شده بود با کمک یک مادربزرگ و نوه ۴ ساله اش، بچه اش را به دنیا آورد و زایمان کرد. به گزارش بکس ایران به نقل از سه نسل ، این مادربزرگ و نوه پسری ۴ ساله اش به همراه سگشان در پارک قدم می زدند که متوجه زنی شدند که روی چمن پارک افتاده و در حال وضع حمل بود. این مادربزرگ با دیدن این صحنه با مراجعه به مرکز درمانی محل کارش ضمن تماس با آمبولانس پتویی را برای کمک به این زن آورد. مادربزرگ قبل از رسیدن آمبولانس موفق شد بچه را به سلامت به دنیا بیاورد و با رسیدن آمبولانس، به مرکز درمانی انتقال یافتند.
-
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست… روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد
-
بالای 18 (ما اینیم دیگه) اگه 16,17 بشم خوبه ( متوسط رو به خوب) متوسط رو به بد(12,13) یکی دو تا رو میوفتم (ریـ...م) همه رو بد دادم ( اساسی ریـ...م) نمیدونم (بد ندادم)
- 8 پاسخ
-
- 5
-
-
-
هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم اگـر دوست داشتـن را از تـو شروع نـمی کردم... دست بر دلم نگذار! میسوزی... داغ خیلی چیز ها بر دلم مانده... من ميروم ...... باور كن ميروم .... اما ... دلم براي بجهنم گفتن هايت تنگ ميشود !!!! نشسته ام.... کجا؟؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی عمق نامردی ات را اندازه میگیرم.... وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . . . در برابـــرش مسئولـــی . . . در برابـــر اشکهایش . . . شکستن غرورش . . . لــحظه های شکستن در تنهایی . . . . و اگر یـــادت بـــرود ! ! در جایـــی دیگر سرنوشــــت به یادت خواهـــد آورد . . . !!! دلم تنگ شده برا روزایی که: شبا اس میدادی" مال خودمی " روزا بیست بار اس میدادی" دوست دارم " ولی قهر میکردم،قبل از اینکه بخوابی اس میدادی" آشتی نکردیمااااااا " " هنوز قهری " دلم تنگ شده تورفتي ودوست داشتن هايم زيرپايت له شد ومن بي توچه تنهاشدم وبه دنيا نشان دادم كه من مجنون ترين ليلاي تاريخم گفــتي خـودت را جـاي مـن بگـذار ... گـذاشـتم ... مي بيـــني ... امّـــا نــرفتــه ام ... گفت : بنویس گفتم : از چی ؟ گفت : از هر چی دلت میخواهد گفتم : میترسم میترسم چون هر چه دلم خواست حسرتش بر دلم گذاشته شد نه دیگر، بس است ، از تــو نخواهم نوشت
-
اگه اومدین تو شکموییین دیگه چر نظر نمیدین؟
-
خوشمزه ترین غذای عمرتون که خوردین چی بود و کجا خوردینش؟ 1 2 3 شروع کنید
-
3 سوال باحال بیا جواب بده پشیمون نمیشی لطفا بیا
kambiz_landar پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در گفتگوی آزاد
1- چه ماشینی دوست دارے بگو عکسشم بفرست؟ 2- چه خونه اے دوست دارے؟ :9lp: 3- دوست دارے عروسیت مجلل باشه یا ساده؟ من خودم ماشینم لامبورگینے این عکسش خونه ی بزرگ و ویلایے هر چقدر پولم برسه- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
لایکے
-
لایکے لایک
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
💎 پنجره های شکسته ، زندگی ما کدامند؟ 💎
kambiz_landar پاسخی برای ReLIFE ارسال کرد در موضوع : سبک زندگی
لایکے لایک- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
