رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Mariam

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    982
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    37

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam

  1. Mariam

    نصیحتی-_-

    خواهش میکنم️ چیکار؟
  2. Mariam

    ( • ᴖ • 。)!dead

    ممنون مهربون️
  3. Mariam

    نصیحتی-_-

    عالی بود: )
  4. Mariam

    ( • ᴖ • 。)!dead

    به قول کافکا: خسته،تهی،ملول،ضربه پذیر و خالی از شوق...
  5. Mariam

    ( • ᴖ • 。)!dead

    که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین ترت می کند...
  6. Mariam

    🌧🥲gerye miayad mara_shajaryan

    آبی که از این دیده چو خون می ریزد خون است بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من چه برداشت کند پیداست که خون من چه برداشت کند دل میخورد و دیده برون میریزد دل می خورد و دیده برون می ریزد میروی و گریه می آید مرا میروی و گریه میاید مرا اندکی بنشین اندکی بنشین که باران بگذرد
      • 2
      • Thanks
  7. Mariam

    فروغ فرخزاد

    ما مثل مردگان هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد مان قضاوت خواهد کرد
  8. Mariam

    فروغ فرخزاد

    جمعه‌ی ساکت جمعه‌ی متروک جمعه‌ی چون کوچه‌های کهنه، غم‌انگیز جمعه‌ی اندیشه‌های تنبل بیمار جمعه‌ی خمیازه‌های موذی کشدار جمعه‌ی بی انتظار جمعه‌ی تسلیم خانه‌ی خالی خانه‌ی دلگیر خانه‌ی دربسته بر هجوم جوانی خانه‌ی تاریکی و تصور خورشید خانه‌ی تنهایی و تفال و تردید خانه‌ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه‌های ساکت متروک در دل این خانه‌های خالی دلگیر آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت... ‌
  9. Mariam

    فروغ فرخزاد

    تورا می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آعوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس، مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر به سویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم در این فکرم من و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیست ز پشت میله ها، هر صبح روشن نگاه کودکی خندد به رویم چو من سر می کنم آواز شادی لبش با بوسه می آید به سویم اگر ای آسمان خواهم که یک روز از این زندان خامش پر بگیرم به چشم کودک گریان چه گویم زمن بگذر، که من مرغی اسیرم من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را
  10. Mariam

    فروغ فرخزاد

    بیش از اینها،آه،آری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ بر قالی در خطی موهوم بر دیوار می توان با پنجه های خشک پرده را یکسو کشید و دید در میان کوچه باران تند می بارد کودکی با بادبادکهای رنگینش ایستاده زیر یک طاقی گاری فرسوده ای میدان خالی را با شتابی پر هیاهو ترک میگوید می توان بر جای باقی ماند در کنار پرده‚اما کور‚اما کر می توان فریاد زد با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه دوست می دارم..!
  11. Mariam

    فروغ فرخزاد

    می خزم همچو مار تبداری بر علفهای خیس تازه ی سرد آه با این خروش و این طغیان دل گمراه من چه خواهد کرد؟
  12. Mariam

    فروغ فرخزاد

    رفتم؛مرا ببخش و مگو او وفا نداشت! راهی به جز گریز، برایم نمانده بود...
  13. Mariam

    فروغ فرخزاد

    شب به روی جادهٔ نمناک سایه های ما ز ما گویی گریزانند دور از ما در نشیب راه در غبار شوم مهتابی که می لغزد سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک سوی یکدیگر به نرمی پیش می رانند شب به روی جاده ی نمناک در سکوت خاک عطر آگین نا شکیبا گه به یکدیگر می آویزند سایه های ما ... همچو گلهایی که مستند از شراب شبنم دوشین گویی آنها در گریز تلخشان از ما نغمه هایی را که ما هرگز نمی خوانیم نغمه هایی را که ما با خشم در سکوت سینه می رانیم زیر لب با شوق می خوانند
  14. Mariam

    فروغ فرخزاد

    بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم نه درودی نه پيامی نه نشانی ره خود گيرم و ره بر تو گشايم زانکه ديگر تو نه آنی تو نه آنی ...
  15. Mariam

    فروغ فرخزاد

    ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سر بدامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها کزان جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
  16. Mariam

    فروغ فرخزاد

    بعد از او بر هر چه رو كردم ديدم افسون سرابی بود آنچه می‌گشتم به دنبالش وای بر من، نقش خوابی بود
  17. Mariam

    فروغ فرخزاد

    من گل پژمرده‌ای هستم چشم‌هایم چشمه خشک کویر غم تشنه یک بوسه خورشید تشنه یک قطره شبنم
  18. Mariam

    فروغ فرخزاد

    لیک دیگر پیکر سرد مرا می‌فشارد خاک دامنگیر خاک! بی تو دور از ضربه‌های قلب تو قلب من می‌پوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم می‌شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می‌ماند به راه فارغ از افسانه‌های نام و ننگ
  19. Mariam

    فروغ فرخزاد

    بدی‌های من به خاطر بدی کردن نیست به خاطر احساس شدید خوبی‌های بی‌حاصل است: ) ‌
  20. Mariam

    فروغ فرخزاد

    می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
  21. Mariam

    فروغ فرخزاد

    می روم از دل من دست بدار ای اميد عبث بی حاصل!
  22. Mariam

    فروغ فرخزاد

    «راستی اگر تورا در این دنیا پیدا نکرده بودم چه می‌کردم؟ حتما می‌مردم. خودم را می‌کشتم. هرچند که با تو هیچ‌چیز جز عشق کامل نبود اما همین کافی بود. همین که می‌دانستم که تنم درد تنت را دارد نه میل تنت را. همین که با تو انگار در چاه فرو می‌رفتم و به مرکز زمین می‌رسیدم. همین که با تو انگار می‌مردم و از شکل می‌افتادم. همین برایم کافی بود.» #از نامه‌های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
  23. Mariam

    فروغ فرخزاد

    در سر من چیزی نیست به جز چرخش ذرات غلیظ سرخ و نگاهم مثل یک حرف دروغ شرمگین است و فروافتاده!
  24. Mariam

    فروغ فرخزاد

    بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشیست
  25. Mariam

    فروغ فرخزاد

    آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم، چون حبابی از هوا لبریز، میجوشید چشمم به روی هر چه میلغزید آن را چو شیر تازه مینوشید گویی میان مردمکهایم خرگوش ناآرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشتهای ناشناس جستجو میرفت شبها به جنگل‌های تاریکی فرو میرفت
×
×
  • اضافه کردن...