رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

تخته امتیازات

  1. zeus gladiator

    zeus gladiator

    کاربر عضو


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      52


  2. Mariam

    Mariam

    کاربر عضو


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      977


  3. poya27

    poya27

    کاربر عضو


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      2


  4. Topaz

    Topaz

    مدیر سایت و انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      5565


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان 12/15/25 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
  2. هر صبح در زندان تنم روزهای نبودنت را چوب خط می کشم تا بدانم چند روز از نبودنم می گذرد
    1 امتیاز
  3. من به ماشین بدون ترمز بیشتر اعتماد دارم تا جمله‌ی عزیزم اون پسر فقط دوستمه ...
    1 امتیاز
  4. ‏أينَ يَستَريح المُتعَبونَ مِن أنفُسِهم؟ آنها که از خودشان خسته‌اند، کجا خستگی در می‌کنند؟
    1 امتیاز
  5. یک شب، هزار شب شد… در آخرین نگاه، چشمانت را بوسیدم با چشم. در را بستم، آن‌چنان که راهی برای دلم نماند. این بار، خود دل بود که خواست کوچ کند؛ برود به جایی دور، دور از هر نشانی از تو، دور از هر خاطره‌ای که بوی دوست داشتن بدهد. تمام قد جنگیدم، تمام جانم را پای ماندن ریختم، اما چه سود… عشق، بی‌صدا شکست. پیش از آنکه رفتنت را ببینم، خودم رفتم، که دل را از خاکستر بیشتر، از ویرانیِ محض نجات دهم. منتظر ماندم… یک شب، دو شب… هزار شب… اما دریغ، هیچ کس سراغم را نگرفت، انگار هرگز نبوده‌ام. -مهدی_فیضی
    1 امتیاز
  6. دلتنگ چند ثانیه از تو دور شدم، و همان چند ثانیه، تاوانِ تمام عمرم شد… عمری که با خیال آمدنت گذشت، و حالا، باید سال‌های باقیمانده را، بی‌تو… با جای خالی‌ات، نفس بکشم. این تازه آغازِ راهی‌ست که تهش، تو نیستی… وای بر دلی که هنوز امید می‌کِشد در مسیری که پایانش، نبودنِ توست. قلبم… مثل مادری که جنازه‌ی فرزندش را بغل گرفته، هر لحظه، آه می‌کشد تا شاید از درد، خلاص شود. اگر در تقدیرم فقط چند خاطره از تو نوشته بودند، پس چرا تمام عمرم را صرف با تو بودن کردم؟ من چه گناهی کردم؟ تاوانِ کدام “دوستت دارم”ی را پس می‌دهم که نگفتم؟ که نشنیدی؟ بیا… بیا و به این لحظه‌های بی‌جان، نَفَسِت را بده، یا اگر رفتنی هستی، آن‌قدر دور شو که نبودنت مثل بودنت، این‌قدر مرا نکُشد! نجاتم بده از این دلتنگی… از این زندگیِ بی‌تو، از این مُردن‌های بی‌صدا… -مهدی_فیضی
    1 امتیاز
  7. پویا هستم ۲۷ ساله
    1 امتیاز
  8. منصور حلاج صوفی، شاعر و عارف ایرانی قرن سوم هجری بود؛ او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد.به خاطر عقایدش عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد»، پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد. فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذی‌القعده ۳۰۹ق صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.
    1 امتیاز
×
×
  • اضافه کردن...