Black_wolf ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2025 ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2025 عاشقت هستم... وَ می دانم نباید باشم... آه میوه ی ممنوعه ای و من پر از شوق گناه می شود تکرار در ذهنم که عشق ما دوتا اشتباه است اشتباه است اشتباه است اشتباه لحظه های با تو بودن مثل لبخندت قشنگ روزگار بی تو بودن مثل چشمانت سیاه با دو کودک، دستِ تنها روز را شب می کنم عقل: یاغی،بی تحمل؛ قلب: عاشق، سر به راه جز فراموشیِ عشقت هرچه می خواهی بگو کل دنیا را طلب کن خون بریزم، جان بخواه کاش می گفتی قطار بی تو بودن های من در کجا می افتد از پا؟ در کدامین ایستگاه؟ ای گل یخ! عطر تو امشب کجا پیچیده است؟ مست عطر خاطراتت می شوم من گاه گاه رفتنت بر واژه هایم خاکِ غم پاشیده است شعرهای سوزناکم می دهد این را گواه بعد تو پرونده ی عاشق شدن شد مهر و موم کاخ قلبم می شود متروکه ای بی سرپناه فکر برگشت تو را از باورم برچیده ام خسته ام مثل پلنگی خسته از رویای ماه 1 نقل قول
Black_wolf ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2025 مالک ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2025 اینکه از حالِ خودم بیخبرم، کافی نیست؟ یا که هر شب به تو وابسته تَرَم، کافی نیست؟ رفتی و ماه شدی... آب شدم، بِرکِه شدم این که از تو به "تو" نزدیک ترم، کافی نیست؟ نذر کردم چو بیایی، به زیارت بروم شده ام کفترِ اطرافِ حرم، کافی نیست؟ تو شدی یوسفِ گمگشته و من یعقوبت این که کم سو شده چشمانِ تَرَم، کافی نیست؟ هر شبم تلخ تر و سخت تر و غمگین تر این که هر شب به تو وابسته تَرَم، کافی نیست؟ 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .