رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

«حاضر بود جان خودش را بدهد، درصورتی‌که یکنفر به او اظهار محبت بکند و با دست روی سرش بکشد. او احتیاج داشت که مهربانی خودش را به کسی ابراز کند، برایش فداکاری بنماید. حس پرستش و وفاداری خود را به کسی نشان بدهد اما به نظر می‌آمد هیچکس احتیاجی به ابراز احساسات او نداشت»
 

سگ ولگرد / صادق هدایت
ارسال شده در

«نمی‌دونم چقدر دیگه می‌تونم بدون یه دوست ادامه بدم. قبلاً می‌تونستم خیلی راحت این‌جوری سر کنم، ولی این برمی‌گره به وقتی که نمی‌دونستم داشتن یه دوست چه‌جوریه. بعضی‌موقع‌ها وقتی آدم چیزی رو ندونه خیلی راحت‌تر می‌شه زندگی‌اش.»
 

فواید منزوی بودن / استیون چباسکی
ارسال شده در

«آقای دن‌لوی اگر بخواهید مرا خوب بشناسید باید به یاد بیاورید که من یک مرد گوشه‌گیر و یک عاشق بدبخت بودم و تمام عمر خود را در تحصیل و مطالعه گذرانده و هیچ آرزویی نداشتم جز اینکه گاهی از اوقات ماری آن را از پشت پنجره تماشا کنم. اما از روزی که این مایه نشاط را از دست من گرفتند من آدم دیگری شدم، آدمی که می‌خواست دنیا را خراب کند»
 

دندان ببر / موریس لبلان
ارسال شده در

«چه حسی دارد وقتی از کسانی دور می‌شوی و آن‌ها سرجای‌شان می‌مانند تا به شکل نقطه‌ای محو شوند؟ ــ این جهان به‌غایت عظیم است که ما را به پیش می‌راند، و خداحافظی است. ولی ما زیر آسمان‌ها به پیش می‌رانیم به سوی ماجرای دیوانه‌وار بعدی.»
 

در راه / جک کرواک
ارسال شده در

«اگر بکوشم به خویشتن خویش دست یابم، آن را آشکار و چکیده کنم، آن هنگام پی خواهم برد دانسته‌هایم جز آبی که از میان انگشتانم فرو می‌چکد نخواهد بود.»
‌‌

افسانه سیزیف / آلبرکامو
ارسال شده در

«اگر بکوشم به خویشتن خویش دست یابم، آن را آشکار و چکیده کنم، آن هنگام پی خواهم برد دانسته‌هایم جز آبی که از میان انگشتانم فرو می‌چکد نخواهد بود.»
‌‌

افسانه سیزیف / آلبرکامو
ارسال شده در

«فاسدترین آدم‌ها کسانی هستند که نادانند اما گمان می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند، آن‌وقت به خودشان اجازه می‌دهند دیگران را بکشند. روح آدم جنایت‌کار کور است»
 

طاعون / آلبرکامو
ارسال شده در

«به عبارت دیگر وقتی کسی با قاطعیت تمام هر دو پایش را توی یک کفش کرده است که دو به علاوه دو، ‌چهار نمی‌شود، ‌من دیگر ادامه بحث با او را بی‌فایده می‌دانم.»
 

سخنرانی آبراهام لینکلن
ارسال شده در

«نوازندهٔ تنور چشم‌هایش را دوخت به خیابان و گفت ضیافت چه فایده داره، زندگی غمناک‌تر از اونه که بخوای همه‌ش ضیافت به پا کنی. گندش بزنن! امشب پول ندارم و چیز دیگه‌ای هم مهم نیست.»
 

در راه / جک کرواک
ارسال شده در

«مادرم اغلب می‌گفت که هیچ وقت کسی بدبخت تمام عیار نیست. در زندانم هنگامی که آسمان به خود رنگ می‌گرفت و روز نوی آهسته به سلولم می‌لغزید، حرف او را تصدیق می‌کردم.»
 

بیگانه / آلبرکامو
ارسال شده در

«می‌خوام آزاد باشم و یکی مدام مواظبم نباشه که خوردی؟ رفتی؟ آمدی؟ این کار رو بکن! اون کار رو نکن! می‌خوام به قول فروغ خودم سرم بخوره به سنگ که بشکنه یا نشکنه. که دردم بیاد یا دردم نیاد.»
 

عادت می‌کنیم / زویا پیرزاد
ارسال شده در

«زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.»

بریده های از کتاب / سهراب سپهری
ارسال شده در

«زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.»

بریده های از کتاب / سهراب سپهری
ارسال شده در

«فردای آن روز به دفترم رفتم. حالم از همه چیز به هم می‌خورد. احساس پوچی می‌کردم. نه من قرار بود کاری انجام دهم نه همه دنیا. همه فقط ول می‌گشتیم تا زمانی که بمیریم. در این میان تا زمان مردن کارهای جزئی و کوچکی هم می‌کردیم. بعضی‌ها که حتی این کارهای کوچک را هم نمی‌کردند یک زندگی نباتی به تمام معنا. من هم جز این گروه بودم فقط نمی‌دانم چه گیاهی بودم شاید شلغم بودم.»
 

عامه پسند / بوکوفسکی
ارسال شده در

«فردای آن روز به دفترم رفتم. حالم از همه چیز به هم می‌خورد. احساس پوچی می‌کردم. نه من قرار بود کاری انجام دهم نه همه دنیا. همه فقط ول می‌گشتیم تا زمانی که بمیریم. در این میان تا زمان مردن کارهای جزئی و کوچکی هم می‌کردیم. بعضی‌ها که حتی این کارهای کوچک را هم نمی‌کردند یک زندگی نباتی به تمام معنا. من هم جز این گروه بودم فقط نمی‌دانم چه گیاهی بودم شاید شلغم بودم.»
 

عامه پسند / بوکوفسکی
ارسال شده در

«بابام «دست محبت‌آمیز» نثارم می‌کرد. دست محبت‌آمیز، ضربه‌های آروم دلگرمیه که رو زانو، شونه، و بازو زده می‌شه.»
 

فواید منزوی بودن / استیون چباسکی
ارسال شده در

«مردم جلو راه مرا گرفتند، به جهنم که همه کشته می‌شدند، به چه جرأتی این اشخاص توانسته‌اند عزیزترین امید زندگی مرا زندانی کنند. البته من در آن روز فقط یک نفر را کشتم. بعدها حاضر بودم برای خلاصی ماری آن ده نفر و یا بیست نفر دیگر را هم بکشم. زندگی یک مأمور برای من ارزشی نداشت و اگر تمام این اشخاص هم می‌مردند اهمیت نمی‌دادم»
 

دندان ببر / موریس لبلان

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...