kambiz_landar ارسال شده در 9 فروردین، 2023 ارسال شده در 9 فروردین، 2023 توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست، همراه همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بود که متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد. او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند. سپس برای رفع خستگی , به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت. هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند !! پس از خروج از جایگاه، هیلر از زنش پرسید آیا آن مرد را می شناسد ؟ زن بی درنگ پاسخ داد که می شناسد. آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند. هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت: «هی خانم، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.» زنش پاسخ داد:« عزیزم، اگر من با او ازدواج می کردم ، الآن اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین!!!!!» نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .