بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
7119 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
185
تمامی مطالب نوشته شده توسط حسین138
-
رفتم
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
طلا طلا
-
خب برو فوق تخصص شاید دارو بهتری داد بهت چیکار کردی با خودت دختر
- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
غزل دلتنگی هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سرِ مویی ز سرِ موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره نیلوفرم و تشنه نورمر
- 5 پاسخ
-
- 3
-
-
-
سپاس
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ممنون خوندمش
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
اخی خب دکتر میرفتی؟
- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
ممنون از شمو دوست خوبم
- 26 پاسخ
-
- 1
-
-
اره رفتم تا بندر ریگ امدم ی بار خالی کردم برا زمین ها کشاورزی گرجه
- 26 پاسخ
-
- 1
-
-
لبخند علی (ع) رنگ میگیرد. فرشتگان، تولد دستانی را جشن میگیرند که قرار است روزی چراغ حماسه را برافروزد. پهلوانی به عالم چشم میگشاید که پهلوانان عالم به نامش اقتدا میکنند. پهلوانی که فرزند مردی است که کوهِ رشادت و جوانمردی است، فرزندِ شیر زنی است که به او شیر شهامت نوشاند. کوهمردی که ذرهای از احترام برادرش حسین (ع) فرو نگزارد. آری، نوزادی در گهواره خفته است که علمدار لشکر حسین (ع) خواهد بود. سلام بر عباس، ای غیرت مجسم… ای قامتِ فتوت… سلام ای چشمهایی که آب را شرمنده نجابت خود خواهی کرد… سلام ای دستهایی که رودخانههای زمین، به جستجویشان سر گردانند… سلام ای پیشانی بلندی که آئینهی آسمان است… السلام علیک یا اباالفضل العباس (ع) ولادت حضرت ابالفضل العباس (ع) مبارک باد
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
خب ادامش کو؟
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
𝑴𝒆دستشویی پارک بودم یکی در زد. گفت: سلام خوبی؟ من با خجالت گفتم: خوبم مرسی! گفت: چیکا میکنی؟ گفتم: آدم اینجا چیکار میکنه؟ گفت: میتونم الان بیام اونجا؟ عصبی شدم گفتم: هنوز کار دارم. یهو گفت: بهت زنگ میزنم الان یه اسکل تو دستشویی داره جواب منو میده!! آفتابه که غش کرد شلنگ آبم باز بود از دستم در رفت بندرى ميرقصيد 𝒚𝒐𝒖𝒚𝒐𝒖
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
حال دلت خوش طلا
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
. بیخبر از سر ڪوے تو سفر خواهم ڪرد همہ آفاق پر از فتنہ و شر خواهم ڪرد فتنہ چشم تو اے رهزن دل تا بسراست هر ڪجا پاے نهم فتنہ و شر خواهم ڪرد لذت وصل تو نابردہ فراق آمدہ پیش سود نابردہ ز سرمایہ ضرر خواهم ڪرد گلہ زلف تو با روز سیہ خواهم گفت صبح محشر شب هجر تو سحر خواهمڪرد وقت پیدا اگر از دیدہ خون بار ڪنم مشت خاڪے ز غم یار بسر خواهم ڪرد گفتہ بودم برہ عشق تو دل خوش دارم بجهنم ڪہ نشد، ڪار دگر خواهم ڪرد خلق گفتند ڪہ از ڪوچہ معشوق نرو گررود سرمن ازاینڪوچہ گذر خواهمڪرد تیر مژگان تو روزے ز ڪمان گر گذرد اولین بار منش سینہ سپر خواهم ڪرد گشت این شهرہ آفاق ڪہ عارف میگفت همہ آفاق ز جور تو خبر خواهم ڪرد 𝑴𝒆♡𝒚𝒐𝒖
- 1 پاسخ
-
- 2
-
