بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
7119 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
185
تمامی مطالب نوشته شده توسط حسین138
-
من رفتن چیدن خاکشیر رفتم
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
آخ چه بارونی زده دلم گرفت_ شب هشتم محرم
حسین138 پاسخی برای Topaz ارسال کرد در موضوع : تبریک و تسلیت, مناسبت ها
سلام مشتی هستی- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
سلام فقط باب پشت نیسان هست
-
افتاب نورانی ذهن،موجب می شود تا گل های صلح و آرامش بروید و شادی و وفور و رزق و روزی و سعادت، در عالم رشد و نمو کند پس بکوشید که شما نیز خالق این آفتاب ذهنی باشید (نوشته ای،بر روی دیواری در ایاللت کالیفرنیا) حق شناسی ص27
-
حق شناسی، کلید گشایش تمام غنای عالم هستی است کلید در آن به قدر کافی داریم میچرخد و باز هم بیش تر کلید میچرخد تا هر گونه نفی و پذیرش را هر نوع بی نظمی را از وجودمان بزداید و همه چیز را به صورت منظم در آورد. ملودی بیتی(حق شناشی
-
- 1
-
-
عاقبت ترس از مرگ! در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم دعوا و درگیری داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی درست کند و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند حداقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکهای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. بنابراین همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قویترین سمی که داشت را خرید و به همسایهاش داد تا بخورد. همسایه دوم سم را سرکشید و به خانهاش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. قدری دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را بازگرداند و بعد از آنکه معدهاش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید. صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایهاش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری. او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید! همسایه اول هر روز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد! کم کم نگرانی و ترس همهی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانهی همسایه میشنید دلهرهاش بیشتر میشد و تشویش همه وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربهای بود که در نظرش سم را مهلکتر میکرد. روز سوم خبر رسید که او مرده است. او پیش از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!! این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماهاست. هر شرایط و بیماریی تا زمانی که روحیهی ما شاداب و سرزنده باشد قدرتمند نیست. خیلیها بر استرس و نگرانی مغلوب میشوند تا خود بیماری…
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ابن سیرین كسی را گفت: چگونه اي؟ گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟ ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم! گفتند: وادار نبودی كه قرض و خرج وی را بدهی. گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره اي برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی… اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى…
-
جوهر باران بیهوده نیست اینهمه دیوانه ات شدن آتش به جان و واله و پروانه ات شدن عالم اسیر تاب و تب شرح آرزوست از بامداد غمزه ی جانانه ات شدن ای پادشاه تشنه لبان خود چه کرده ای با عاشقان ساحت مستانه ات شدن وز عطر و بوی شربت اَحلی\ مِنَ العَسَل با شهد جرعه جرعه پیمانه ات شدن نازم تو را که جوهر باران دیده را بردی به فصل شبنم دُردانه ات شدن بعد از تو خاک بر سر دنیا کنم اگر حرفی زند ز حرمت کاشانه ات شدن با ما که دل به مسلک و ک...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
خوردن آب بیشتر تجویز میشه
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
برگ خرگوشی معرف هست
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
۱۰ گزینه غذایی سالم که منابع غنی از آهن هستند
حسین138 پاسخی برای Topaz ارسال کرد در موضوع : آشپزی و خوراکی ها
نه،کتاب (چگونه حافظه برتر داشته باشیم)ص102فصل ینجم بخون در مورد. کاکائو توضیح داده- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
-
حسن یوسف ابلق
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
سلام فقط همون اولی من دیدم تو بازار
-
بترس از او كه سكوت كرد وقتى دلش را شكستى، او تمام حرفهايش را جاى تو به خدا زد. خدا خوب گوش ميكند و خوب تر يادش مى ماند، خواهد رسيد روزى كه خدا تمام حرفهاى او را سرت فرياد خواهد كشيد. و تو آن روز درك خواهى كرد چرا گفتند دنيا دار مكافات است
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
-
صبح امیّد شروع هیجان خواهد شد و نگاهت سبب قوت جان خواهد شد تا تو هستی نفس و عشق ودل من یک عمر دوستت دارمِِ من ، ورد زبان خواهد شد بی تو میمیرم و با خاطره می پیوندم تو نباشی دل تنگم نگران خواهد شد می رسد روز وصال من و هنگام قرار هرچه میخواستی از عشق همان خواهد شد خون دل خوردم و تقدیر مرا با خود برد به جهانی که جهان گذران خواهد شد عمر ما میگذرد فرصت چندانی نیست آدم آماده ی رفتن ز جهان خواهد شد وقت رفتن اثر شعر مرا خواهی دید...
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
-
خخخ
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
درسته
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
همونم سعی کن نشه! خوب نیست اصلا من خودم اصلا اینطور نیستم با همه میگمو با همتون می جوشم خخخ
- 13 پاسخ
-
- 1
-
-
دلت صافه
- 13 پاسخ
-
- 1
-
