رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

فندق

کاربر قدیمی
  • تعداد ارسال ها

    2260
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    85

تمامی مطالب نوشته شده توسط فندق

  1. اومایگاد
  2. خب حالا یچیز میگم ولی نترسید همه تاب بازی رو دوست دارن اگه دیدی تابی بی دلیل تکون میخوره تعجب نکن .. اوناهم دوست دارن!
  3. از ارواح نترسین.. فقط دنبالشون بگردین، سمت چپ، سمت راست، زیر تخت، پشت لباس‌های تو کمد.. ولی هیچوقت به بالا نگاه نکنین...اونا از دیده شدن متنفرن..
  4. اتاق منو خواهرم یه دیوار مشترک داره ما با انگشت به دیوار میزنیم و باهم رمزی صحبت میکنیم امروز صدای تق تقی از اتاق خواهرم شنیدم نمیتونستم حدس بزنم چی میخواد بگه موبایلم رو برداشتم و براش پیام فرستادم: منظورت از این تق تق ها چیه؟ چند لحظه بعد اون بمن زنگ زد: مبینا شوخیت گرفته؟ من اصلا خونه نیستم!
  5. فندق

    اگه‌ جای‌ من‌ بودی !

    اسم‌ منو‌ میدونی‌ ولی‌ داستان‌ِ منو‌ نمیدونی شنیدی‌ چه‌ کارایی‌ کردم‌ ولی نشنیدی‌ که‌ چی‌ به‌ من‌ گذشت، اگه‌ جای‌ من‌ بودی روی‌ پله‌ اول‌ جا‌ میزدی.
      • 9
      • Like
      • Thanks
  6. زیبایی به معنای داشتن چهره و ظاهری زیبا نیست؛ به معنای داشتن یک ذهن زیبا ، یک قلب زیبا و یک روح زیباست!
  7. فندق

    مرحم زخم‌ها:)❤🩹

    وقتی ازت میپرسه : دوسم داری ? نگو آره ! به جاش مثل مولانا بگو : صنما چگونه گویم که تو نور جانِ مایی ;)
  8. فندق

    "درست نمی شود..."

    ما غمگین تر بودیم از آنان.... از انان که آرامشان می کردیم از انان که دردشان محرز بود و چشم ها را به گریه وا می داشت . درد ما را نمیشد دید اما همچون زخمی بر استخوان , عمیق بود و هر ثانیه جان خسته مان را می سوزاند , که راه میرفتیم و لَنگ میزدیم , که دراز میکشیدیم و رنج میبردیم , که خوابمان نمی برد , که شادی را احساس نمی کردیم که لبخندهامان عمیق نبود... داشتیم از درون می سوختیم و حوصله ای برای شرح و گریستن نداشتیم . داشتیم از درون می سوختیم و میگفتیم : ارام باشید , درست می شود . و خودمان با درد لا علاجی بر جان , ایستاده بودیم و باور داشتیم "درست نمی شود..."
  9. فندق

    نگران نیستم . . . !

    نگران نیستم، همه چیز درست می‌شود... آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک می‌شود... قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم می‌شود... و هنوز‌هم می‌توان در گلدان شکسته گل کاشت...
  10. tnx babe
  11. فندق

    خسته شدم.

    say mikOnm
  12. میدونی چیه؟! ارزش بعضی چیزا با به زبون آوردنش از بین میره... این آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی، گاهی حالم رو بپرس... همیشه دیدن یه پیام ناگهانی، شنیدن یه سلام بی هوا از آدمی که انتظارش رو می کشی می تونه حال و روزت رو عوض کنه... گاهی آدم، خودش رو گم و گور می کنه، فقط به این امید که یه نفرِ بخصوص سراغش رو بگیره... بر خلاف تصور، خوشحال کردن آدمِ تنها، خیلی سخت نیست. فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی ..
  13. فندق

    خسته شدم.

    یکی گفت وقتی به انتهای بن بست رسیدی،وقتی به عمق تاریکی رسیدی،وقتی هیچ امیدی نداری،یهو یه باریکه نور از دور‌ خودشو ‌نشون میده،انگار یکی تو رو از عمیق ترین چاه دنیا می‌خواد بکشه بیرون. انگار بدون اینکه بفهمی یکی حواسش بهت بوده. دلم می‌خواد حرفش برام اتفاق بیوفته، خسته شدم.
  14. فندق

    _می‌شود بیایی؟!

    قطعه‌ ای از من كنار توست؛ و قطعه‌‌ ای كنار خودم. و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند، می‌شود بیایی؟ - محمود درویش
  15. همیشه برایم سوال بود چگونه می‌توان کسی که دوسش داری را ببینی و نیم‌نگاهی به یکدیگر بندازید و از کنارهم گذر کنید (فقط با پنج قدم فاصله). دیدمت. نگاهی به من کردی. نگاهی به تو کردم. از کنارهم رد شدیم. بی هیچ صدایی:) خندیدی و رویت را برگرداندی. وقتی که رفتی با خنده گفتم: آن غریبه، آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود:).
      • 9
      • Like
  16. فندق

    عشق زیبای من؛

    عشق زیبای من؛ تو زیباترین بهانه برای نفس کشیدنی تو پاک ترین شعر عاشقانه‌ ای تو بهترین معنای دوست داشتنی تو شاه بیت غزل زندگی ام هستی تو را عاشقانه دوستت دارم من و تو با هم یعنی یک عشق مقدس یک قصه بی پایان . . 🕊 !
      • 10
      • Like
      • Thanks
  17. miGn hrchi kmtR bDony raht tRi vali dus darm bDonm key mimiRm khuDm O amaDe konm >>>
  18. فندق

    تو سهم منی...

    نگاهت، بودنت طعم زندگی می‌دهد مثل طعم چای دارچینِ مادربزرگ بوی نانِ تازه‌ی وسط سفره یا همان بوی نمِ باران میان کوچه‌های کاهگلی اصلاً بودن تو، همیشه طعمِ دلشوره‌های اتفاقات شیرین است تو سهم منی...
  19. مغزهای کهنه،نقاب‌های مدرن.بازندگیِ جهان از همین بود... ما همان هابیل و قابیل‌های تاریخ ماندیم تا در تقویم امروزبند تفکر یکدیگر را با خنجرِ جهلِ دیروزترین دیروز ببُریم از فانوس آگاه شدن. و تا به ابد شب را پرستیدیم از آن که صبح را نشناخته بودیم..
  20. فندق

    -افکار؛

    قدم گذاشتم تو شیارهای مغزم. اونجا که هیچ آدمی نیست. اونجا که منم، یه جنگ من با من. -افکار؛
  21. جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید! -رومن‌رولان
  22. فندق

    دلایل برای ترک قلیان

    likE
×
×
  • اضافه کردن...