رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

kambiz_landar

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    5763
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

تمامی مطالب نوشته شده توسط kambiz_landar

  1. خیلے عالے بووود
  2. خاطرہ انگیز
  3. خیلے خوووووب بود
  4. خیلے عالے
  5. خیلے قشنگگگ
  6. لایکے لایک
  7. kambiz_landar

    حرف دل تو بزن

    چرا لواشکام زود تموم میشه >_<
  8. kambiz_landar

    حرف دل تو بزن

    چرا وقتے دوسم نداشتے قربیه بهم گفتے دوست دارم حالا دارے مثل یه آشغال میندازیم اون تر هان!!!!!!!
  9. kambiz_landar

    حرف دل تو بزن

    سلام بچه ها این جا میتونید حرف دلتونو بزنید . سپاس یادتون نره❤❤❤
  10. حیح:/
  11. رضایت قلبی جنگ جهانی اول مثلبیماری وحشتناکی تمام دنیارا گرفته بود.یکی از سربازان به محض اینکه دید دوستتمام دوران زندگی اش در یک باتلاق افتاده و درحال دست و پنجه نرم با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند. مافوق به سرباز گفت:اگر بخواهی می توانی بروی اما هیچ فکر کردی که این این کار ارزشش رو داره یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکنه حتی زندگی خودت رو هم به خطر بیندازی! حرف های مافوق اصری نداشت.سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه اسایی توانست به دوستش برسد او را روی شانه هایش کشیدو به پادگان رساند افسر مافوقبه سراغ ان ها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود را معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کردو گفت:من که به تو گفتم ممکنهارزشش رو نداشته باشه دوستت مره! خود تو هم زخم های مرگباری و عمیقی برداشتی. سرباز در جواب گفت:قربانارزشش رو داشت. _منظورت چیه که ارزششو داشت؟! سرباز جواب داد:بله قربان . ارزششو داشت چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم! او گفت:جیم...من می دونستم که تو به کمک من میایی.. از این به بعد این داستانو توے این پست نمے ذارم توے پست هاے جدا جدا مے ذارم براے این که بفهمید از این داستانا گذاشتم مے نویسم: داستان زیباے....
  12. kambiz_landar

    داستان کوتاه زیباے وفاے عشق

    سلام یه داستان زیبا براتون گذاشتم که اون رواز کتاب در اورده ام اگه خوشتون اومد بگین بازم بزارم خیلی قشنگه پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که از ان حوالی رد می شدند به سرعتاو را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدازخم های پیر مرد راپانسمان کردند سپس به او گفتند باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جایی از بدنت اسیب ندیده. پیر مرد غمگین شدو گفت : عجله دارمنیازی به عکسبرداری نیست! پرستاران دلیل عجله اش را از او پرسیدند. پیر مرد گفت: همسرم در خانه ی سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او میخورم.نمی خواهم دیر شود. پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.پیر مرد با اندوه گفت:متاسفانه او الزایمر دارد. چیزی را به یاد نمی اور حتی مرا هم نمیشناسد. پرستار با حیرت گفت:وقتی او نمی داند که شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟! پیرمرد با صدایی گرفته به ارامی گفت: اما من می دانم او چه کسی است... قشنگ بود نه حالا یکی دیگه هم میذارم که این هم قشنگه دخترکی به میز کار پدرش نزدیک می شود و کنار ان می ایستد. پدر که به سختی گرم کار و زیر و رو کردن انبوهی کاغذ و نوشتن چیز هایی در تقویم خود بود اصلا متوجه حضور دخترش نمی شود تا اینکه دخترک می گوید:پدر چه می کنی؟ و پدر پاسخ داد:چیزی نیست عزیزم!مشغول مرتب کردن برنامه های کاریم هستم.اینها نام افراد مهمی هستند که باید در طول هفته با ان ها ملاقات داشته باشم. دخترک پس از کمی مکث و تامل می پرسد: پدر ! ایا نام من هم در بین ان هاهست؟ اینم قشنگ بود نه پس بگید باز هم از این داستان ها بذارم یانه؟
  13. kambiz_landar

    ببین داش ببین آق پسر........

    کلے دوست دختر دارے؟با نصفشون خوابیدے و دارے نقشه میریزے بقیشونم زمین بزنے؟ پیش دوستات مدام اسم چند تا دختر میارے و میگے اینارو جدید مخ زدم؟ سیگار کشیدن و افتخار میدونے؟ هر جا بشه مشروب میخورے؟ از بازے کردن با احساس دخترا و وعده ازدواج دادن بهشون لذت میبرے؟ از هر راهے استفاده میکنے تا دختر مردمو وابسته خودت کنے تا تن به خواسته هات بده؟ افتخار میکنے جلو هر دخترے ترمز میکنے بهت پا میده؟ حال میکنے که هر دخترے که خوشت میاد میرے مخشوم میزنے؟ دروغ و کلاه سر کسے گذاشتن از افتخاراتت؟ ببین اسم تو مرد نیست ارزش سگ از تو بالاتره حیف اسم انسان روے تو عقده س.ک.س و تنوع طلبے عقل ازت گرفته بازے داره زمونه اون دختر خواهر خودته که با یه اسم دیگه داره زندگے میکنه اگه سر خودت یا خواهر خودت نیومد سر دخترت میاد شک نکن غیر این باشه من یکے به عدالت خدا شک میکنم این یه قانونه
  14. kambiz_landar

    فک کن

    فکر کن رفتے حموم . . . حولت یادت رفته! . . . داد مے زنے: یکے حوله منو از رو تختم بده... . . . در یکم باز میشه یه دستے حوله رو میده بهت... . . . مے گیرے، تشکر مے کنے... خودتو خشک مے کنے... لباس مے پوشے... . . . دستتو که میذارے رو دستگیره درو باز کنے بیاے بیرون یادت میفته همه مسافرتن و تو تو خونه تنها بودے...!!! . حستو بگوووووووو
  15. kambiz_landar

    ب سلامتے پسرے ک...

    بسلامتے پسرے که وقتے בلت گرفته وבاغونی! پشت تلفטּ ωـرش בاבوبیבاבمیکنے وتلفونو روش قطع میکنی... امامیבونه اوטּ لحظه چقבر محتاجشی... پشت ωـرهҐ زنگ میزنه تاآرومت کنه! پسرے که وقتے ωـوارماشینشے تماҐ مבت בست راستش رو בستته پسرے که چشاش وحشے ومغروره... اماهرבفعه که میگه تاتهش هستم... چشاش ازعشق برق میزنه... پسرے که وقتے صبح بهش زنگ میزنے وهنوزخوابه! باصבاے خواب آلوבش میگه جانم! صבاے خواب آلوבش בیوونت میکنه! پسرے که خاطرخواه کҐ نבاره اماوقتے باهات عهבرفاقت میبنבه توبرنامش نفرسومے وجوב نבاره... پسرے که براش مهҐ نیس جے اف בوستش ازتوخوشگلتره.. هربار زول میزنه توچشاتومیگه: بخבاتوتکے בختر... پسرے که בستاتو توבستاش میگیره حس امنیت وجوבنو پرمیکنه... پسرے که وقتے لب בریاکنارش نشستے وسرتومیزارے روسینش قلبش تنב تنב میزنه.... پسرے که وقتے میره مهمونه خونه فامیل زنگ میزنه توحیاط نیҐ ωـاعت باهات حرف میزنه تابهت نشوטּ بבه تونخ هیچکבوҐ ازבختراے تو مهمونے نیست... پسرے که عاشقے بلבه... پسرے که حرفے نمیزنه که نتونه بهش عمل کنه اماهرحرفے زב پاش وایسته... پسرے که تاتوخیابوטּ یکے بهت کج نگاه میکنه בکورصورتشو عوض میکنه... پسرے که بعב ے בعواے مفصل باهҐ آشتے کرבیטּ ازش میپرسی:هنوزҐ בوسҐ בاری؟! لبخنבمیزنه...בستشو בورگرבنت حلقه میکنه ومیگه: عاشقتҐ به مولا... پسرے که وقتے میگے آخ تماҐ تنش میلرزه که نکنه خارے به پات بره پسرے که وقتے میبینه به בختراے בورو ورش حساسے وحساבت میکنے בستتومیگیره وبهت میگه:בلت قرص باشه. بقرآטּ مטּ فقط مال خوבتم...
      • 1
      • Thanks
  16. kambiz_landar

    این دنیاے مجازے … … …

    ﭼﻪ ﻋــﻤﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ \"ﻧـــﺖ\" ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺗﺒﺎﻩ ﻧﺸﺪ!! ﻓﮏ ﮐﻦ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﻢ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ, ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎﻡ ﻻﯾــﮏ ﺧﻮﺭﺩﯾــﻢ ... ﺑﺎ ﺍﻭﻧﺎ ﮐﻪ , ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿــﻢ؟؟ ﺑﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻧﺖ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻧﺎﻣــﺮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ؟؟ ﻓﮏ ﮐﻦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﭼﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ , ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﯼ ! ﻭ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻄﺎ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻋﺎﺷﻘﺸم ﺷﺪﯼ،ﺑﻮﺳﺸﻢ ﮐﺮﺩﯼ... ﺗﻠــﺨﯿﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﻣــﭙﯿﻮﺗﺮﺕ ﻭ، ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺗﺎﻗﺘﻮ ﮐﺠﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺟﺎﻣﯿﺪﯼ؟! …
      • 1
      • Thanks
  17. kambiz_landar

    ایتا

    •••
  18. kambiz_landar

    خوب بودن

    لایکے لایک
  19. kambiz_landar

    خوب بودن

    زیباااااااااااااا
  20. kambiz_landar

    خوب بودن

    قشنننننننننننننگ
  21. kambiz_landar

    خوب بودن

    عالے عالے
  22. kambiz_landar

    خوب بودن

    خیلے تاثیر گذار
  23. kambiz_landar

    خوب بودن

    لایکے لااااااایک
  24. kambiz_landar

    خوب بودن

    عالے عالے
  25. kambiz_landar

    خوب بودن

    دلنشین
×
×
  • اضافه کردن...