رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

kambiz_landar

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    5763
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

تمامی مطالب نوشته شده توسط kambiz_landar

  1. kambiz_landar

    کدوووم؟

    مرسے ازتوووون
  2. نیستے کہ
  3. نخیرررم من جنتلمنم
  4. فدایے دارے
  5. مرسے گل
  6. پسرا دلستر میخورن مست میشن ! اصلا جنبه ویسکے رو دارن ؟
  7. ط خیلے ام بدے
  8. فعمیدمممم
  9. آره واقعا ولے یه چیز دیگه دیگه هم هست روز اردو دخترا اونقدر خوشگل مے کنن ولے پسرا رو فکر نکنم
  10. حقتہ
  11. kambiz_landar

    (دلت از کے پره؟)

    لایکے
  12. kambiz_landar

    "رز ژولیت"

    لایکے
  13. *مدرسه دخترونه** ناظم : دخترا آخر هفته قراره بریم اردو... بچه ها : واے آخ جوووووووووون اردووو...بچه ها من چیپس میارم با کلوچه و پاستیل...ساناز جون تو هم دوربینتو بیار عکس بندازیم اونجا...گیسوو یہ عالمہ مےرقصیم باھم ************************************************* **مدرسه پسرونه** ناظم : بچه ها آخر هفته میریم اردو... بچه ها... آقا هرکے طلبه ویسکیه همین الان دنگشو بده...کامے قلیون که به راهه؟...اکبر تو هم با خودت سیخ بیار یه جوجه کباب مشتے بزنیم...آے گفتے بعدشم یه نخ وینستون مے چسبه...!کره خر ورق یادت نره ها...اوے خوب شد یادم آوردے تنباکو یادت نره ها.ممد تونم مسول ادابازے
  14. لایکے
  15. kambiz_landar

    ✗مـــتن ها ســـــــگے ✗

    میدونی جای خالی بعضی آدمارو چجوری باید پر کرد؟؟ به سادگی با یه آدم دیگه!! والا{{قحطی}}نیس که شورش درآوردن کصافطا به بعضیام باید گفت: عزیزم غصه نخور چیزایی هم هست تو داری من ندارم !مث عقده! من بعضی وقتا ی جوری خاطراطمو مرور میکنم انگار قراره فردا تو امتحان بیاد!!! هیچوقت نمیگم گشتم نبود نگرد نیست صادقانه بگویم،اتفاقا گشتم بود ولی مال من نبود بگذار دیگری بگردد شاید مال او باشد... هه:| خیلیا دوس دارن با ما باشن... اما زوده واسشون{بالا}باشن! ای کسانی که پشت سر من حرف میزنید عاشقتونم که اینقدر درگیر منید... چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری "از سادگیت نیست" شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی!!! +به شدت باش موافقم ب سلامتی دختری ک سر سفره عقدش بجای گفتن با اجازه ی بزرگترا؛ گفت:با اجازه ی عشقی ک نزاشتن بهش برسم... هوا چقدر بیست نفرست!!! اصن یه وضی... به بعضیام باس گفت:عزیزم من چاییم سرد بشه میریزمش دور چه برسه به تو... یادت باشه.. صبحتو با یاد خدا و گور بابای بعضیا شروع کنی.. یکی از افتخارات عمرم اینه که هیچوقت دستمو جلو بابام واسه پول گرفتن دراز نکردم هر وقت پول خواستم خودم از تو جیبش بر میداشتم دیگه "سلامتی" بسه!!! این دفعه میگم: تو روح اون پسرایی که باعث شدن دخترا دیگه نخوان با هیچ پسری باشن!! تو روح اون پسرایی که باعث شدن که دیگه هیچ دختری نتونه به پسری اعتماد کنه! تو روح اون لاشی هایی که عشق رو به گه کشیدن! تو روح اونایی که خودشونم میدونن وقتی با یه نفر خوشحالی نیاز به دومیش نیست ولی چهارمی و پنجمی رو بیشتر دوس دارن:| خوش به حال اونایی که چشماشون سگ داره ما که فقط اعصابمون سگ داره تنهایم... اما دلتنگ آغوشی نیستم خسته ام... ولی به تکیه گاه نمی اندیشم چشم هایم تر هستند و قرمز... ولی رازی ندارم چون مدت هاست دیگر کسی را خیلی دوست ندارم... به جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست... جایی که وقتی یکی دلمو میشکنه مثل آب خوردن میذارمش کنار! جایی که با دیدن بی معرفتیا فقط میگم به درک... اگه یه نفر دیگه بودم خودمو می دیدم...حتما عاشقش می شدم!! اعتماد ب سقفم خودتی+ فقط برای خودم هستم "من...!" خود خودم..... نه زیبایم و نه عروسکی ونه محتاج نگاهی...! برای تو که صورتهای رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمها را، هیچ ندارم... راهت را بگیر و برو. حوالی من،توقف ممنوع است... به بعضیام باس گف: شاید بهم بگی مغرور یا بی احساس ولی من عادت ندارم به چیزای عمومی حس خاصی داشته باشم! ب بعضیام باس گف: حسرت چیزی نی ک من بخورم بچه!!! حسرت چیزیه که ب دلت میذارم(: باید به بعضی ها گفت: این خری که تو چشمام میبینی خودتی نه من...! شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه "تو" کی باشی.
      • 1
      • Haha
  16. باحااااال بود
  17. kambiz_landar

    (دلت از کے پره؟)

    حیح:/
  18. kambiz_landar

    عاشقانه ها(بدو بیا)

    کوردیہ بہ معنے جان ھست
  19. kambiz_landar

    عاشقانه ها(بدو بیا)

    حقققققق
  20. ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
  21. مرسے از نظرات خووبتون بازم بذارید
  22. kambiz_landar

    به بعضیام باس گفت:

    بعــضــیا باس گــفت: گاز نگــیر عــزیــزم !! مــن فــقــط میخــوام بهــت محبــت کنم، همــــین ...!!! [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: عزیزم من از خیلیــا خوشم نمیــاد ولی از تو به طــور ویــژه ای بَــدم میـــاد . . [/b] [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: این جمـله ی " دوستـت دارم " سـلام و احـوالپـرسی نیـست کـه بـه هـر کـی میـرسـی میـگی ! سنـگین باش یکـم [/b] [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: عــزیـــزم " اِنـقـد بـه اون تـیـپ و قـیـافـت نـنـاز " ؛ مـا بـه اون آدامـس 50 تـومـنـیـا هـم مـیـگـیـم شــیـــــــکــــ ... ! [/b] [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: خواهش می کنم عزیزم شما رو مخ ِ ما جا داری! [/b] [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: عزیزم، مرهم بودنت بخوره تو ســـرت ؛ شما درد بی درمـــان نبـــاش ما را بـــَــس ! [/b] "بعضی ها" فکر میکنن خیلی بارشونه ! ما هم به عنوان یک خر زحمت کش قبولشون داریم ... [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: درستــه کـــه وقتِ شـــاخ بازی درآوردن , شاخت رو نــشـکــونـدم ولــــی هـــــــول برت نـــــــــداره نـه ایـنـکــه نـتونسته باشم , نـــــه طــرفــــدار حــقوقِ حیوانات هستم عــــزیـــزم .. [/b] [b]بــ بعــضــیا باس گــفت: ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧــــــــــــــــﻪ...! ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ ﻣﻨﻪ...ﺗﻮﺍﻟتــــ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻓــــــــــــﻪ.....[/b] به بعضیام باس گفت: عزیزم من تتلو نیسم که اگه بهم خیانت کردی ببرمت بیابون خودمو آتیش بزنم.. . . . . . . من آرمینم زنده به گورت میکنم!بلـــــــــه اینجوریاســـــــــ....
  23. kambiz_landar

    خدا چه مے خورد؟

    حکایت است که پادشاهی از وزیرخدا پرستش پرسید: بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی. وزیر سر در گریبان به خانه رفت . وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت : ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد. وزیز با تعجب گفت : یعنی تو آن میدانی؟ پس برایم بازگو ؛ اول آنکه خدا چه میخورد؟ - غم بندگانش را، که میفرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را برمیگزینید؟ - آفرین غلام دانا. - خدا چه میپوشد؟ - رازها و گناه های بندگانش را - مرحبا ای غلام وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید. غلام گفت : برای سومین پاسخ باید کاری کنی. - چه کاری ؟ - ردای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم. وزیر که چاره ای دیگر ندید قبول کرد وبا آن حال به دربار حاضر شدند پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر ای چه حالیست تو را؟ و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست ای شاه که وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید. پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.
  24. فداے نظر دادنتون
×
×
  • اضافه کردن...