بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
35 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
4
تمامی مطالب نوشته شده توسط cheshme
-
اون زن به خاطر این مساله نبوده که جدا شده و راهش رو از مرد جدا کرده، قطعا ی پای عشق و علاقه شون می لنگیده هیچ مساله ای نمی تونه بهانه ی جدایی زن و مردی باشه ک واقعا و عمیقا عاشق همن
- 8 پاسخ
-
- 3
-
-
از اون پستایی ک دوس نداشتم بنویسم ولی مجبور بودم ...
-
باور کن دیگه مُردم ... ببین نفس نمی کشم ... پای سنگینت رو از رو گلوم بردار ... زندگی! ...
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
باید تو قلب من ... تو مغزم ... تو روانم ... تو خونم ... تو تک تک سلول های بدنم زندگی کنی تا بفهمی امروز حال من چیه ... حتی خودم توان بیان کردنش رو ندارم ... حتی توان درک کردن خودم رو ندارم ... امروز فقط جسمم رو روی زمین می کشم ... لبخند می زنم ... اشک می ریزم ... با آدما معاشرت می کنم ... نقش ی انسان قوی رو بازی می کنم ... تا شب ک چشمام رو ببندم و ب خواب برم ... و فردا روز تازه ای آغاز بشه ...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
سلام، متن هاتون رو خودتون می نویسید؟
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
عینک آفتابی با شیشه های سیاه و پهنش هم نمی تونست دونه های اشک گرمش رو ک رو صورت سردش می غلتیدن و پایین می اومدن مخفی کنه ... کنار مزار همسرش نشسته بود ... آفتاب پاییز، کم جون ولی آزاردهنده بود و باد سرد و تند برگ های رنگارنگ پاییزی رو با موسیقی قار قار کلاغ های سیاه پوش توی هوا می رقصوند ... زن جوون از بالای عینک نیم نگاهی ب بچه های کوچیکش ک دور تر در حال بازی و شیطنت بودن انداخت ... سرمای هوا کم کم داشت ب استخوانهای زن نفوذ می کرد ولی رمق نداشت ک بلند شه و بره و دلش می خواست ساعت ها اونجا بشینه و در افکار خودش غرق بشه ... جایی ک نشسته بود تمام سهمش از زندگی بود ... تمام گذشته و آینده ش ... چیزی ک باعث ناراحتیش بود ن دلتنگی همسر از دست رفته ش بود و ن حسرت روزای رفته ... حس خفه کننده و وحشی تنهایی ک هیچوقت رهاش نمی کرد و تمام لحظه های زندگیش رو پر کرده بود آزارش میداد ... حسرت داشتن دستان گرمی ک رو شونه هاش بشینه و صدای گرمی ک ب اسم کوچیک صداش کنه و بهش بگه بلند شو بریم، من کنارتم ... و زن بدون اینکه حرفی بزنه بهش تکیه کنه و تمام خستیگی هاش رو حتی برای لحظه ای روی شونه های اون بگذاره و دوش ب دوشش بره تا خونه ی امن و آرومی ک همیشه گرمه ...
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
فرزند بخشی از وجود و روح و روان توعه ... تکه ای از تو ... چکیده ای از تو ... رونوشتی از تو ... اما عشق خود توعه ...
- 5 پاسخ
-
- 3
-
-
وقتی کنارم بودی انقدر تو خوشی با تو بودن غرق بودم ک گاهی پیش خودم فکر می کردم چی ممکنه منو از تو دور کنه؟ ... انقدر تو تمام لحظاتم حضور داشتی و انقدر پر بودم از تو ک فکرشم نمی کردم ی شب مثل تمام شبایی ک نیستی ... مثل امشب ... دلم از نداشتنت خالی شه و حس کنم هیچم ... بغض دیگه فقط توی گلوم نیست، تو بند بند وجودمه ... و قلبم انقدر سرش رو ب دیوار سینم کوبیده ک دیگه نای تپیدن نداره ... کی قراره ب زندگی برگردم ... کی قراره دوباره جون بگیرم وقتی تو تمام زندگی من بودی ... تو نفسم ... عمرم ... روحم ... قلبم ... و همه چیز من و حتی خود من بودی و رفتی ...
- 5 پاسخ
-
- 5
-
-
امروز هر بار ک یاد خاطره ای از تو افتادم، لیست تماس هام رو چک کردم و با دیدن اسم قشنگت ی لبخند کمرنگ روی لبام نشست ... اون چیزی ک منو ب تو وصل میکنه چیه؟ این حس عجیب ک هیچی عوضش نمی کنه چیه؟ نمی دونم ... فقط می دونم اگه ساعت ها ... روزها ... ماه ها و سال ها نبینمت و صدات رو نشنوم باز توی ذهنم و توی قلبم اسمت رو صدا می کنم، با تو حرف میزنم، باهات مشورت می کنم، عکس غذاهای جدیدی ک تست کردم بهت نشون میدم، جاهای جدیدی ک رفتم، آدمای تازه ای ک شناختم، تجربه های تلخ و شیرینی ک داشتم ... و تو توی تمام ثانیه های زندگیم دوش ب دوش من و کنارمی و توی قلبم ک خونه ی ابدی توعه تا زمانی ک می تپه نفس می کشی ...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
دیوانه وار ... سخت ... سنگین و عذاب آور دلتنگتم ... انقدر ک نیمه شب ها از خواب بیدار میشم و دور تا دور خونه میگردم ب دنبال نشونه ای از تو ... لباسی ... عطری ... یادداشتی ... و چیزی پیدا نمی کنم ... فقط چند ثانیه صدای ضبط شده از تو دارم ک هر شب قبل از خواب و صبح ها قبل از رسیدن ب محل کارم گوش میکنم ... "ی گربه بکش ... ن یدونه گل بکش برام"... حس می کنم فوبیام از گربه رو دوس دارم و هیچ تلاشی برا درمانش نخواهم کرد ... هیچوقت نمی ذارم از حرفام ... صدام ... لحنم ... حتی چشمام بفهمی چقدر دلتنگتم ... چون این ی مساله بین خودم و خودمه و نمی خوام حل شه ... وقتی دلتنگتم حس می کنم زنده م و هنوز نفس می کشم ... این حس دیوانه وار سخت سنگین عذاب آور رو دوست دارم ...
- 1 پاسخ
-
- 6
-
-
هوای سرزمینش این روزها خیلی سرده ... کسی ک از اهالی اونجا نبود ...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
پیام ندادن بهت ... خبر نداشتن از حال و روزت ... اینکه نهار چ ... شام چ ... نشنیدن صدات ... نوز و دوز نداشتن باهات ... ندیدنت ... نداشتنت ...، سخت ترین کار دنیاست ... فکر می کردم کم کم ب این وضع عادت می کنم ولی داره هر روز بدتر و بدتر میشه ... همه کارای روزمره م رو انجام میدم، سر کار میرم ... مهمونی میرم ... با بچه ها وقت می گذرونم ... خرید می کنم ... حواسم ب خودم ب زندگیم ب عزیزانم هست ولی ... ولی انگار مسخ شدم ... روح ندارم ... ی مرده ی متحرکم ... داری تنبیهم می کنی؟ ... تاوان چی رو دارم پس میدم؟ ... از خودت بهم خبر نمیدی ک بمیرم؟ ... داری عادتم میدی ب نبودنت؟ ... نمیشه ... عادت نمی کنم ... ب نداشتنت ب نبودنت عادت نمی کنم ... تمام طول روز استرس دارم ... خستم ... حالم خوب نیست ... وقتی برای تو مهم نیست ک حالم خوبه یا ن ... حالم اصلا خوب نیست ... آرزوم اینه ک خلاص شم ... ی روز صب از خواب پا شم ببینم دیگه عاشقت نیستم ... دیگه دلم برات تنگ نیست ... باورم نمیشه ک دلتنگ من نیستی ... ک انقد دورت شلوغه و حالت خوب ک اصلا ب من فکر نمی کنی ... ب من بگو فقط ... وقتی سردمه ... با این تنهایی عذاب آور چیکار کنم؟ ... با این دلتنگی ک داره خفه م می کنه ...
-
- 4
-
-
آرزو داشتم ببینمت ... تو یه لباس سفید زیبا اومدی و دستت رو ب طرفم دراز کردی ... لبخندت وسوسه برانگیز بود ... دلم می خواست دستت رو بگیرم ... صدای جیغ مادرم و چهره ی بهت زده و رنگ پریده ی دخترم و پدرم ک ب پشتم ضربه میزد تا تکه ی شیرینی ک توی گلوم جا خشک کرده بود بیرون بیاد و فریاد میزد سرفه کن ... سرفه کن ... ، باعث شد نادیده بگیرمت و تو با همون لبخند دور شی و دور شی و دور شی تا شاید وقتی دوباره برگردی ک منتظرت نیستم و وسوسه ی در آغوش کشیدنت رو ندارم ... اومدی یادم بندازی هنوز توی این دنیا کار دارم و ب خاطر عزیزانم باید نفس بکشم ... هر چقدر هم خسته باشم ... غمگین باشم ... دلتنگ و نا امید باشم، حق ندارم کم بیارم و باید ادامه بدم تا روزی ک هیچ کار نا تمومی توی این دنیا نداشته باشم ... اون روز دوباره ببینمت و دستت رو بگیرم و پرواز کنم تا جایی ک دلتنگی معنی نداره ... پ.ت: خدایا خستم ... بغلم کن ...
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
وقتی حس می کنی ی چیزی کمه دلت میگیره، این روزا ن ی چیز ک خیلی چیزا کمه ...
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
کل روز هر اتفاق بدی ک می افتاد ... هر دردی ک می کشیدم ... گاهی کم می آوردم ... خسته می شدم ... از نفس می افتادم ... فقط ی چیز سر پا نگهم میداشت ... ک شب میبینمت و همه دردام کنارت دود میشن میرن تو هوا ... حالا بزرگ ترین دردم تحمل این ساعت های شبه وقتی تو نیستی ... قلبم درد می کنه ... ب سختی نفس میکشم ... آدم ضعیفی نیستم ... این غم، غم بزرگیه ... امروز اولین قدم رو خوب برداشتم ولی می ترسم زیر پام خالی بشه ... چقدر طول می کشه عادت کنم؟ ... نمی دونم ... طاقت میارم؟ ... نمی دونم ... آخ امان از دلتنگی ... امان از دلتنگی ...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
شبا تو پارک رو ب روی خونت روی همون صندلی ک بارها کنار هم نشستیم و تا صبح حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم، میشینم و ب نور ضعیفی ک از پنجره اتاقت رو چمنای جلوی در خونت پهن میشه، نگاه می کنم تا خوابم ببره ... روی همون صندلی ک بارها دست های همو گرفتیم و تو چشمای هم نگاه کردیم، اشک ریختیم، از ته دل خندیدیم، رسپی غذاهای مورد علاقه مون رو ب هم دادیم، چشمامون رو بستیم و با هم ب شهرهای دور سفر کردیم و ب هم قول دادیم ک تا ابد کنار هم باشیم ... می دونم تو هم از لای پنجره گاهی نیم نگاهی ب من ک روی صندلی خوابم برده و از سرما تو خودم مچاله شدم میندازی و دلت میگیره ک نمی تونی بیای کنارم بشینی و بغلم کنی تا گرم شم ...
-
- 1
-
-
روزای تعطیل رو دوس ندارم ... اینکه کاری نکنم و بیکار باشم بهم حس عذاب وجدان میده، از طرفی تنبلی اجازه نمیده تا ب کارای عقب افتاده م برسم، این جنگیه ک همیشه روزای تعطیل درونم برپاست ... در نهایت برنده جنگ آدم تنبلیه ک از عذاب وجدان رنج میبره! پ.ن: چند وقتیه شب ها خواب میبینم عاشق و دلباخته ی آدمیم ک وقتی بیدار میشم اصلا نمی شناسمش و هیچ چیزی ازش یادم نیست ... ای کاش از این خواب لعنتی هم بیدار شم ... پ.ن ۲: ی آهنگ این روزا مدام تو مغزم پلی میشه ... آسمان چشم او آیینه ی کیست آنکه چون آیینه با من رو ب رو بود ...
-
- 2
-
-
خب امروز خوب شروع شد، با لبخند پیرمردی ک هر چند روز یکبار ۳۰ تا ترانکوپین ۲۵ میبره و من دیگه رمز کارتش رو هم حفظم ... عادت کرده بودم ک شب ها تمام اتفاقات روزم رو برات تعریف کنم و تو پای تمام حرفای بی ربط و با ربط من بشینی و با اشتیاق گوش کنی ... حالا که دیگه نه جسمت رو دارم نه حتی روح و یادت رو ... آخ ک چقد سخته نداشتنت ... یه چیزی تو قلبم می سوزه ... آرزوم اینه ک یک روز با ب یاد آوردن ی خاطره از تو یا دیدن ی نشونه ازت اشک تو چشام جمع نشه ... آرزوم اینه ک در مقابل احساسم نسبت ب تو قوی باشم ... می دونی بعضی وقتا متنفرم ازت و بعضی وقتا دلم برات پر میکشه ... تکلیفم باهات روشن نیست ... نمی دونم چی ولی ی چیزی ازت در وجود من باقی مونده ... سال هاست ... و هیچ چیزی از بینش نمی بره ...
-
- 1
-
-
پیام محبت آمیز و عاشقانه ت امروز مثل همیشه آرومم نکرد ... چیزی در قلبم سوخت ... سوخت و دود شد و محو شد و رفت و رفت و رفت ...
-
- 2
-
-
حس می کنم زخمم عفونت کرده، بوی بد عفونت و دردش کم کم داره غیر قابل تحمل میشه، باید ببینمش تا درمانش کنم، باید آماده شم برا خداحافظی با زخم دوست داشتنیم ... باید چسب زخم رو از زخم جدا کنم ولی می ترسم از دردش ... هنوز آماده نیستم برای تحمل این درد ... پ.ن: بی من، عرفان طهماسبی ...
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
وطن دستات و خاک آغوشته و خونه جاییه ک یاد تو اونجاست ... وقتی عشقت، تو قلب منه هر جای دنیا ک باشم، سرزمین من اونجاست ...
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
داره خوب میشه حالش ... ❤
- 1 پاسخ
-
- 3
-
