رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

cheshme

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    35
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

cheshme آخرین بار در روز دی 7 2024 برنده شده

cheshme یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

2 دنبال کننده

درباره cheshme

آخرین بازدید کنندگان نمایه

40435 بازدید کننده نمایه

دستاورد های cheshme

Enthusiast

Enthusiast (6/14)

  • One Year In
  • Collaborator
  • Dedicated
  • Conversation Starter
  • One Month Later

نشان‌های اخیر

78

اعتبار در سایت

  1. cheshme

    جدا شدیم(داستان واقعی )

    اون زن به خاطر این مساله نبوده که جدا شده و راهش رو از مرد جدا کرده، قطعا ی پای عشق و علاقه شون می لنگیده هیچ مساله ای نمی تونه بهانه ی جدایی زن و مردی باشه ک واقعا و عمیقا عاشق همن
  2. cheshme

    زندگی ...

    از اون پستایی ک دوس نداشتم بنویسم ولی مجبور بودم ...
  3. cheshme

    زندگی ...

    باور کن دیگه مُردم ... ببین نفس نمی کشم ... پای سنگینت رو از رو گلوم بردار ... زندگی! ...
  4. cheshme

    آغاز روز نو ...

    باید تو قلب من ... تو مغزم ... تو روانم ... تو خونم ... تو تک تک سلول های بدنم زندگی کنی تا بفهمی امروز حال من چیه ... حتی خودم توان بیان کردنش رو ندارم ... حتی توان درک کردن خودم رو ندارم ... امروز فقط جسمم رو روی زمین می کشم ... لبخند می زنم ... اشک می ریزم ... با آدما معاشرت می کنم ... نقش ی انسان قوی رو بازی می کنم ... تا شب ک چشمام رو ببندم و ب خواب برم ... و فردا روز تازه ای آغاز بشه ...
  5. cheshme

    یه دقیقه سکوت

    سلام، متن هاتون رو خودتون می نویسید؟
  6. cheshme

    همیشه پاییز ‌...

    عینک آفتابی با شیشه های سیاه و پهنش هم نمی تونست دونه های اشک گرمش رو ک رو صورت سردش می غلتیدن و پایین می اومدن مخفی کنه ... کنار مزار همسرش نشسته بود ‌‌‌... آفتاب پاییز، کم جون ولی آزاردهنده بود و باد سرد و تند برگ های رنگارنگ پاییزی رو با موسیقی قار قار کلاغ های سیاه پوش توی هوا می رقصوند ... زن جوون از بالای عینک نیم نگاهی ب بچه های کوچیکش ک دور تر در حال بازی و شیطنت بودن انداخت ... سرمای هوا کم کم داشت ب استخوانهای زن نفوذ می کرد ولی رمق نداشت ک بلند شه و بره و دلش می خواست ساعت ها اونجا بشینه و در افکار خودش غرق بشه ... جایی ک نشسته بود تمام سهمش از زندگی بود ... تمام گذشته و آینده ش ... چیزی ک باعث ناراحتیش بود ن دلتنگی همسر از دست رفته ش بود و ن حسرت روزای رفته ... حس خفه کننده و وحشی تنهایی ک هیچوقت رهاش نمی کرد و تمام لحظه های زندگیش رو پر کرده بود آزارش میداد ... حسرت داشتن دستان گرمی ک رو شونه هاش بشینه و صدای گرمی ک ب اسم کوچیک صداش کنه و بهش بگه بلند شو بریم، من کنارتم ... و زن بدون اینکه حرفی بزنه بهش تکیه کنه و تمام خستیگی هاش رو حتی برای لحظه ای روی شونه های اون بگذاره و دوش ب دوشش بره تا خونه ی امن و آرومی ک همیشه گرمه ...
  7. cheshme

    رفتی ...

    فرزند بخشی از وجود و روح و روان توعه ... تکه ای از تو ... چکیده ای از تو ... رونوشتی از تو ... اما عشق خود توعه ...
  8. cheshme

    رفتی ...

    وقتی کنارم بودی انقدر تو خوشی با تو بودن غرق بودم ک گاهی پیش خودم فکر می کردم چی ممکنه منو از تو دور کنه؟ ... انقدر تو تمام لحظاتم حضور داشتی و انقدر پر بودم از تو ک فکرشم نمی کردم ی شب مثل تمام شبایی ک نیستی ... مثل امشب ... دلم از نداشتنت خالی شه و حس کنم هیچم ... بغض دیگه فقط توی گلوم نیست، تو بند بند وجودمه ... و قلبم انقدر سرش رو ب دیوار سینم کوبیده ک دیگه نای تپیدن نداره ... کی قراره ب زندگی برگردم ... کی قراره دوباره جون بگیرم وقتی تو تمام زندگی من بودی ... تو نفسم ... عمرم ... روحم ... قلبم ... و همه چیز من و حتی خود من بودی و رفتی ...
  9. cheshme

    ...

    امروز هر بار ک یاد خاطره ای از تو افتادم، لیست تماس هام رو چک کردم و با دیدن اسم قشنگت ی لبخند کمرنگ روی لبام نشست ... اون چیزی ک منو ب تو وصل میکنه چیه؟ این حس عجیب ک هیچی عوضش نمی کنه چیه؟ نمی دونم ... فقط می دونم اگه ساعت ها ... روزها ... ماه ها و سال ها نبینمت و صدات رو نشنوم باز توی ذهنم و توی قلبم اسمت رو صدا می کنم، با تو حرف میزنم، باهات مشورت می کنم، عکس غذاهای جدیدی ک تست کردم بهت نشون میدم، جاهای جدیدی ک رفتم، آدمای تازه ای ک شناختم، تجربه های تلخ و شیرینی ک داشتم ... و تو توی تمام ثانیه های زندگیم دوش ب دوش من و کنارمی و توی قلبم ک خونه ی ابدی توعه تا زمانی ک می تپه نفس می کشی ...
  10. cheshme

    الهه ی آتش

    گرم شدم .‌..
  11. cheshme

    دلتنگی

    دیوانه وار ... سخت ... سنگین و عذاب آور دلتنگتم ... انقدر ک نیمه شب ها از خواب بیدار میشم و دور تا دور خونه میگردم ب دنبال نشونه ای از تو ... لباسی ... عطری ... یادداشتی ... و چیزی پیدا نمی کنم ... فقط چند ثانیه صدای ضبط شده از تو دارم ک هر شب قبل از خواب و صبح ها قبل از رسیدن ب محل کارم گوش میکنم ... "ی گربه بکش ... ن یدونه گل بکش برام"... حس می کنم فوبیام از گربه رو دوس دارم و هیچ تلاشی برا درمانش نخواهم کرد ... هیچوقت نمی ذارم از حرفام ... صدام ... لحنم ... حتی چشمام بفهمی چقدر دلتنگتم ... چون این ی مساله بین خودم و خودمه و نمی خوام حل شه ... وقتی دلتنگتم حس می کنم زنده م و هنوز نفس می کشم ... این حس دیوانه وار سخت سنگین عذاب آور رو دوست دارم ...
  12. cheshme

    پرسه

    هوای سرزمینش این روزها خیلی سرده ... کسی ک از اهالی اونجا نبود ...
  13. cheshme

    بی ربط ترین ۷

    پیام ندادن بهت ... خبر نداشتن از حال و روزت ... اینکه نهار چ ‌‌‌... شام چ ... نشنیدن صدات ... نوز و دوز نداشتن باهات ... ندیدنت ... نداشتنت ...، سخت ترین کار دنیاست ..‌‌. فکر می کردم کم کم ب این وضع عادت می کنم ولی داره هر روز بدتر و بدتر میشه ... همه کارای روزمره م رو انجام میدم، سر کار میرم ..‌. مهمونی میرم ... با بچه ها وقت می گذرونم ... خرید می کنم ... حواسم ب خودم ب زندگیم ب عزیزانم هست ولی ... ولی انگار مسخ شدم ... روح ندارم .‌‌.. ی مرده ی متحرکم ... داری تنبیهم می کنی؟ ... تاوان چی رو دارم پس میدم؟ ... از خودت بهم خبر نمیدی ک بمیرم؟ ... داری عادتم میدی ب نبودنت؟ ... نمیشه ... عادت نمی کنم ... ب نداشتنت ب نبودنت عادت نمی کنم ... تمام طول روز استرس دارم ... خستم ... حالم خوب نیست ... وقتی برای تو مهم نیست ک حالم خوبه یا ن ... حالم اصلا خوب نیست ... آرزوم اینه ک خلاص شم ... ی روز صب از خواب پا شم ببینم دیگه عاشقت نیستم ... دیگه دلم برات تنگ نیست ... باورم نمیشه ک دلتنگ من نیستی ... ک انقد دورت شلوغه و حالت خوب ک اصلا ب من فکر نمی کنی ... ب من بگو فقط ... وقتی سردمه ... با این تنهایی عذاب آور چیکار کنم؟ ... با این دلتنگی ک داره خفه م می کنه ...
      • 4
      • Like
  14. cheshme

    بی ربط ترین ۶

    آرزو داشتم ببینمت ... تو یه لباس سفید زیبا اومدی و دستت رو ب طرفم دراز کردی ... لبخندت وسوسه برانگیز بود ... دلم می خواست دستت رو بگیرم ... صدای جیغ مادرم و چهره ی بهت زده و رنگ پریده ی دخترم و پدرم ک ب پشتم ضربه میزد تا تکه ی شیرینی ک توی گلوم جا خشک کرده بود بیرون بیاد و فریاد میزد سرفه کن ... سرفه کن ... ، باعث شد نادیده بگیرمت و تو با همون لبخند دور شی و دور شی و دور شی تا شاید وقتی دوباره برگردی ک منتظرت نیستم و وسوسه ی در آغوش کشیدنت رو ندارم ... اومدی یادم بندازی هنوز توی این دنیا کار دارم و ب خاطر عزیزانم باید نفس بکشم ... هر چقدر هم خسته باشم ... غمگین باشم ... دلتنگ و نا امید باشم، حق ندارم کم بیارم و باید ادامه بدم تا روزی ک هیچ کار نا تمومی توی این دنیا نداشته باشم ... اون روز دوباره ببینمت و دستت رو بگیرم و پرواز کنم تا جایی ک دلتنگی معنی نداره ... پ.ت: خدایا خستم ... بغلم کن ...
  15. cheshme

    دلگیر از خود...

    وقتی حس می کنی ی چیزی کمه دلت میگیره، این روزا ن ی چیز ک خیلی چیزا کمه .‌‌‌‌..
×
×
  • اضافه کردن...